اين بار سوم است دارم اين متن را تايپ ميكنم!

با توجه به اينكه مدتي است مجبورم ساعت ۶ صبح خانه را ترك و به محل كار بروم و ساعت ۷.۵ شب به خانه

 بازگردم ،متاسفانه فرصت نشد مطالب جديدي در وبلاگ بنويسم اما جهت ادامه حركت يك لطيفه كوتاه

كه به موضوع وبلاگ ارتباط دارد را برايتان بازگو ميكنم:

در ايران به فردي پيشنهاد ميشود مدير عامل يك شركت بازرگاني دولتي شود با دوستي مشورت ميكند

و به او ميگويد"من مدتي رئيس فدراسيون بوكس بودم و زماني هم سخنگوي سازمان مبارزه با

گرانفروشي ،با اين سابقه كار ،شغل پيشنهادي را بپذيرم يا نه؟" دوست با تجربه گفت "نفر قبل از تو هم

كار قبليش رياست يك زندان بوده پس نگران نباش! اما براي كمك سه پاكت در بسته با شماره هاي ۱تا۳

به تو ميدهم وقتي عرصه را تنگ ديدي به ترتيب شماره آنها را باز كن و به نوشته ها عمل كن"

و اينگونه مديريت عاملي شروع شد و مشكلات نيز همينطور تا جاييكه از تحمل خارج بود پس پاكت اول

باز شد نوشته شده بود"تا ميتواني از مديريت قبلي بد بگو" اين ترفند تا مدتي اعتراضات را كاهش داد اما

با گذشت زمان مجددا اوضاع وخيم شد پس پاكت دوم هم باز شد نوشته شده بود "تا ميتواني وعده

وعيد بده " اين شگرد هم توانست مدتي اوضاع را آرام كند اما اين حالت دائمي نبود و دوباره اوضاع

شركت به هم ريخت ...در پاكت سوم هم نوشته بود "فورا يا استعفا بده يا فرار كن!"

لطيفه تمام شد اما من به شخصه لطيفه جهنم ايراني ها و خارجي ها را ترجيح ميدهم ،هر چند قديمي

است اما كاملا واقعي است!