چند خبر

مقامها و نشانهايي كه كاروان ورزشي ايران امسال در المپيك دريافت كرد - به لحاظ  ضعيف بودن – همه را شگفت زده كرد!

يكي از مقامات گفت شايد مشيت الهي بر اين بوده است!

رئيس كميته المپيك ايران  كه همزمان رئيس فدراسيون فوتبال هم  است در پاسخ منتقدان خود كه يكي از علل نتيجه گيريهاي ضعيف ايران را دو شغله بودنش ميدانستند گفت: من بعلت توانمنديهايم دو شغله هستم!

متاسفانه از اين دست افراد توانمند در ايران خيلي زياد است و ايران حق ديگر كشورها را دارد مي خورد ،بشود اين افراد  توانمند را راضي به مهاجرت به ديگر كشورها كرد – البته آن كشورها را هم بايد قانع كرد كه اين افراد توانمندند -  هم براي  مردم ديگر كشورها  خوب است هم براي ايران كه با تراكم افراد توانمند و چند شغله مواجهه است !

در آخر اينكه در ماه رمضان كه ماه امساك در خوردن و آشاميدن است مواد غذايي در ايران گران شده است! و ديگر اينكه ساعات كار ادارات دولتي هم از 9 صبح شده تا 2 بعدازظهر. باز هم كارمندان بنالند!

هاروارد را فراموش کنید

هفته نامه آمریکایی نیوزویک، گزارشی را در مورد موفقیت های دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در کشورهای غربی چاپ کرده است.

در ابتدای این گزارش که با عنوان "دانشجویان درخشان جمهوری اسلامی" به قلم افشین مولوی چاپ شده آمده است: هاروارد را فراموش کنید - یکی از بهترین موسسات دانشگاهی جهان در ایران است.

 نویسنده گزارش می افزاید که در سال 2003، موفقیت گروهی دانشجوی خارجی در کسب نمرات عالی در امتحان ورودی بسیار دشوار دوره دکترای دانشکده برق دانشگاه استانفورد، مدیران دانشکده را شگفت زده کرد.

 به نوشته نیوزویک، اینکه این دانشجویان آمریکایی نبودند تعجبی نداشت زیرا درخشش داوطلبانی از کشورهای آسیایی و نقاط دیگر جهان در دانشگاه های آمریکایی امری بی سابقه نیست اما به گفته مدیران استانفورد، آنچه که باعث شگفتی می شد این بود که اکثر این داوطلبان موفق، از یک کشور و یک دانشگاه خاص، یعنی دانشگاه صنعتی شریف در ایران  بودند.

 

ادامه نوشته

از گلستان

بخشهايي از يكي از حكايتهاي گلستان سعدي را در ادامه ملاحظه خواهيد نمود.اين حكايت درباب فضيلت قناعت آورده شده است. در كلاسهاي درس ادبيات هم با همين ديد بررسي و مطالعه ميشود اما من در اينجا ميخواهم فارغ از مسائل اخلاقي اين حكايت را از ديدگاه توانمندي و افق ديد بازرگانان آن دوران بررسي كنم.ابتدا بخشهايي از حكايت را مطالعه بفرماييد:

 بازرگاني را شنيدم كه صد و پنجاه شتر بار داشت....شبي در جزيره كيش مرا به حجره خويش در آورد...كه فلان انبازم به تركستانست و فلان بضاعت به هندوستان....

 

گفت گوگرد پارسي خواهم بردن به چين كه شنيدم قيمتي عظيم دارد

و از آنجا كاسه چيني به روم آرم

و ديباي رومي به هند

و فولاد هندي به حلب

و آبگينه حلبي به يمن

و برد يماني به پارس و زان پس ترك تجارت كنم....

 سعدي از نام بردن محلهاي كوچك و ناشناس در گلستان خودداري كرده است پس با اين اوصاف احتمالا جزيره كيش در زمان سعدي محلي نام آشنا بوده است. بر خلاف اعصار بعد از سعدي تا 50 ،60 سال پيش كه مجددا جزيره كيش مشهور شد.

لطفا دقت نماييد كه اين بازرگان در ساير كشورهاي آنروز داراي شريك و سرمايه بوده است. همچنين اين آقاي بازرگان يك وارد يا صادركننده كالا به/از ايران نبوده بلكه حوزه فعاليتش كل دنياي متمدن آنروزگاران بوده است.همانند تجار بين المللي كنوني كه فارغ از مليت خود اقدام به خريد و فروش در سطح جهاني ميكنند. اين وضعيت ايران و ايرانيان آن زمان است كه البته حمله وحشتناك مغول را هم از سر گذرانده اند.

يادمان باشد كه اين حكايت حدودا مربوط  به  سالهاي 1200 تا 1300 ميلادي است. تقريبا همان دوره اي كه انگليس در نظر دنياي متمدن آنروز جزيره اي دور افتاده و پوشيده از جنگل بود و رابين هود درجنگل شروود با حاكم ناتينگهام در جدال !