فرهنگ شهرسازی و راه و ترابری در یک هزار سال پیش خاور میانه!
فرصتی پیش آمد مجدداً سفرنامه ناصر خسرو را خواندم. مطالب خواندی زیاد داشت اما من برای طولانی نشدن متن تنها برخی از آنها را انتخاب کردم .
منطقه دیاربکر:
در پيش شهر، مقداري راه چوبي به زمين فرو برده بودند تا مردم روز برف و دمه بر هنجار آن چوب بروند(علائم راهداری)
شهر ميافارقين در ديار بكر فعلي:
دو جوي آب بزرگ ميگردد در همه خانه ها، يكي ظاهر، استعمال را( قابل رويت و جهت استفاده)، و ديگري تحت الارض پنهان كه ثفل (فضولات انسانی) ميبرد و چاهها پاك ميگرداند.
شهر طرابلس در لبنان:
شهر را چنان ساخنه اند كه سه جانب او با آب درياست، همه چهار پنج طبقه،شش طبقه نيز هست.
و باجگاهي( گمرك) است آنجا، كه كشتيها كه از اطراف روم و فرنگ و اندلس و مغرب بيايند عشر به سلطان دهند.
شهر صور در لبنان:
باره شهرستان صد گز بيش بر زمين خشك نبود، باقي اندر آب دريا بود. و باره اي سنگين تراشيده و درزهاي آن را به قير گرفته تا آب دريا درنيايد.
شهر بندري عكا در فلسطين:
زنجيرها از اين ديوار بهدان ديوار كشيدهاند كه چون خواهنند كشتي در مينا آيد زنجيرها سست كنند تا به زير آب فرو روند و كشتي بر سر آن زنجير از آب بگذرد و باز زنجيرها بكشند تا كس بيگانه قصد آن كشتيها نتواند كرد.
درياچه طبريه در فلسطين:
آب دريا خوش و با مزه است و همه آبهاي گرمابه هاي شهر و فضله آبها بدان دريا ميرود و مردم شهر همه آب از اين دريا خورنند.و شنيدم كه وقتي اميري بدين شهر آمده بود فرمود كه راه آن پليديها و آبهاي پليد از آن دريا بازبندند آب دريا گنده شد، چنانكه نمي شايست خوردن، باز فرمود تا همه راه آبهاي چركين كه بود بگشودند، باز آب دريا خوش شد!
در مسير بيت المقدس:
راه با كنار دريا افتاد و آنجا استخوان حيوانات بحري بسيار ديديم كه در ميان خاك وگل معجون شده بود و همچون سنگ شده(فسيل)
بيت المقدس:
بيت المقدس را بيمارسيتاني نيك است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارد و شربت دهند و طبيبان باشند كه از وقف مرسوم ستانند.
بيت المقدس:
زمين مسجد فرش سنگ است و درزها به ارزيز (قلع) گرفته. ناودانها از ارزيز ساخته ان كه آب بدان فرو آيد و حوضهاي سنگين در زير ناودانها نهاده، سوراخي در زير آن، كه آب از آن سوراخ به مجري رود و به حوض رسد، ملوث نشده
كليساي بيت المقدس:
اين كليسا جايي وسيع است چنانكه هشت هزار آدمي را در آن جاي باشد، صورت انبيا بر آنجا كنده و به اندازه هر صورتي آبگينه اي رقيق ساخته و بر صورتها نهده، عظيم شفاف، و آنرا جهت گرد و غبار كرده اند تا بر صورت ننشينند.
اطلاعات جغرافیایی:
اندلس ولايتي است بزرگ و كوهستان ات، برف بارد و يخ ببندد و مردمانش سفيد پوست و سرخ موي باشند و بيشتر گربه چشم (چشم زاغ )باشند همچون صقلابيان (اسلاوها)
شاخي از آن دريا به تاريكي در شده است، چنانكه گويند سر ان شاخ هميشه فسرده(يخبندان) باشد از آن سبب كه آفتاب آنجا نمي رسد(توصیف قطب شمال)
يكي از آن جزاير كه در ان درياست سقليه (سيسيل) است كه سلطان مصر راست.(متعلق به مصر است)
و اگر از مصر به جانب جنوب بروند و از ولايت نوبه (سودان) بگذرند، به ولايت مصامده (كنيا و تانزانيا) رسند و آن زميني است علفخوار عظيم و چهارپاي بسيار، و مردم سياه پوست درشت استخوان غليظ باشند و قوي تركيب
ايشان را مصامده گويند.
بجاويان مردماني اند كه هيچ دين وكيش ندارند و در آن بيابان باشند. مردمي بد نباشند و دزدي و غارت نكنند، به چهارپاي خود مشغول باشند و مسلمانان و غيره كودكان ايشان بدزدند و به شهرهاي اسلام برندو بفروشند.
قاهره:
در قاهره بيشتر عمارات پنج اشكوب و شش اشكوب باشد....و بر سر بامها هم درخت نشانده باشند و تفرجگاه ها ساخته. و آن سراها چنان بود، از پاكيزگي و لطافت كه گويي از جواهر ساختهاند نه از گچ و آجرو سنگ. در قاهره عمارت هيچ آفريده بر ديوار غيري نباشد. و هركه خواهد خانه خود باز تواند شكافت و هيچ مضرتي بر ديگري نرسد. شخصي بر بام هفت طبقه باغچه اي كرده بود و گوساله اي آنجا برده و پرورده تا بزرگ شده بود و آنجا دولابي ساخته كه اين گاو ميگردانيد و آب از چاه بر ميكشيدو بر آن بام درختهاي نارنجو موز و غيره كشته.
شهر بصره:
و حال بازار آنجا چنان بود كه آن كس را كه چيزي بودي به صراف دادي و از صراف خط بستدي و هرچه بايستي بخريدي ،بهاي آن بر صراف حواله كردي(از خدمات بانكي آن زمان!)
اصفهان:
و چون سلطان آن شهر بگرفته بود فرموده بود كه سه سال از مردم هيچ نخواهند.
و ميگفتند اگر گندم و جو و ديگرحبوب بيست سال بنهند تباه نشودو بعضي ميگفتند پيش از اينكه بارو نبود هواي شهر(اصفهان) خوشتر از اين بود.
پس از خروج از عبادان(آبادان):
چهار چوب است عظيم كه مربع قاعده آن فراخ باشد و سر آن تنگ و علو آن از روي آب چهل گز(ذرع) باشد. و غرض از آنكه در آن حدود خاكي گيرنده است و دريا تنك، چنانكه كشتي بزرگ به آنجا رسد بر زمين نشيند( به گل مي نشيند) و به شب آنجا چراغ سوزند در آبگينه، چنانكه باد بر آن نتواند زد. (فانوس دريايي)
يكي از چاهها قنات مسير تون(فردوس) به گناباد:
هفتصد گز (ذرع) رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسيد....او گفت آبي عظيم در اين كاريز روان است.