خليج فارس يا خليج عرب

اين روزها در ايران بحث نام خليج فارس داغ است. تقريبا براي همه مردم ايران هم مهم است كه نام اين خليج فارس بماند.از طرفي اعراب حاشيه جنوبي خليج فارس هم حالا كه  كمي خود را بالا كشيده اند و سري در سرها درآورده اند! به شدت پيگير اين تغيير نام هستند. همه ميدانيم ازهزاران سال پيش نام اين دريا ،درياي پارس بوده است.اما نامها بيش از آنكه لايتغيير باشند قراردادي هستند. در طول تاريخ هزاران هزار بار نام نقاط مختلف كره زمين تغيير كرده است .

براي مثال هنگاميكه انگليسي ها  مستعمرات هلند در آمريكا را گرفتند نام نيوآمستردام را به نيويورك تغيير دادند.به همين ترتيب نامهاي قسطنطنيه به استانبول ،قرطبه به كوردوبا تبديل شدند. نامهايي هم بوده است كه به علت ديگري تغيير كرده اند.تنگه جبل الطارق تقريبا با همين لفظ در زبانهاي اروپايي ناميده ميشود در حاليكه ميدانيم در آن زمان كه يونانيان در تجارت مديترانه پرتوان بودند اين تنگه را صخره هاي هركول ميناميدند.قرنها ميگذرد و اعراب در تجارت مديترانه جاي يونانيان را ميگيرند.آنها اين تنگه را به نام سردار فاتح اندلس(اسپانيا) كوههاي طارق يا همان جبل الطارق مينامند.كشورهاي اروپايي هم كه در خواب قرون وسطا بودند پس از بيداري نام رايج آن تنگه را كه همان جبل الطارق بود استفاده كردند.در واقع بدون جنگ تنها بعلت تفوق تجاري و فرهنگي صخره هاي هركول به جبل الطارق تغيير نام داد.

متاسفانه در مورد خليج فارس هم به همين گونه است. كشورهاي زيادي به زبان عربي تكلم ميكنند ويكديگر را پشتيباني ميكنند. مهمتر اينكه در حال حاضر مجموع كشورهاي عربي از ايران به لحاظ قدرت تجاري و فرهنگي قدرتمندترند. شركت هواپيمايي الامارات ، شبكه تلويزيوني الجزيره ، شركت نفتي آرامكو و دةها شركت و سازمان بزرگ با اعتبارجهاني هستند كه ريشه در كشورهاي جنوبي خليج فارس دارند. پس اگر اوضاع به همين منوال پيش برود قطعا در چند ده سال آينده بجز ايران متاسفانه باقي كشورها از لفظ خليج عربي استفاده خواهند كرد.توجه كنيم كه شايد صداي ايران در داخل كشور بسيار بلند باشد اما درجهان و در هياهوي اعراب ، ديگر كشورها چقدر فرياد ايران را خواهند شنيد؟ اگر قدرتمند نباشيد ، شكست خواهيد خورد.

 

فرهنگ جابجايي مسئولين!

در ايران مرسوم است همه انتقاد كنند. مسئولين هم انتقاد ميكنند .اما اينكه مسئولي از عملي كه در مجموعه تحت نظرش رويداده انتقاد كند در حاليكه خود را  مسئول آن عمل نداند خيلي جالب است.در كشورهاي ديگر وقتي مسئولي تحت فشار قرار بگيرد براي انجام كاري كه با آن موافق نيست ،آن مسئول استعفا ميدهد اما در ايران معمولا افراد به كار خود ادامه ميدهند و هنگاميكه به عملكردشان انتقادي  شود خود را كنار ميكشند.

 مدتي پيش  با يكي از وزراي پيشين آموزش عالي مصاحبه اي كرده بودند. جالب بود آن وزير سابق از برخي برنامه هاي آموزش عالي در زمان وزارت خودش انتقاد ميكرد ضمن اينكه خود را ناتوان از مقابله عنوان ميكرد.اصولا معلوم نميشود وقتي وزير يك وزارتخانه خود را فاقد مسئوليت بداند آنجا چه كسي داراي  مسئوليت است.

برگزيده برخي از سخنان آقاي دانش جعفري و متن كل سخنراني را ميتوانيد در ادامه مطالعه فرماييد:

- نسبت به تجربه گذشته كشور يا آدم‌هايي كه تجارب خوبي داشتند، نظر مثبتي وجود نداشت و حداقل اين بود كه با ابهام به آن نگريسته مي‌شد. اين در حالي بود كه هنوز نقشه راه براي آينده مورد نظر نيز آماده نشده بود.

- مسائل جنبي دست چندم كشور كه اصولا اهميت نداشت در شرايطي، تبديل به مساله دست اول كشور مي‌شدند. مثل تعيين ساعت كار بانك‌ها كه ماه‌ها ما را به خود مشغول كرد.

-. از ويژگي‌هاي ديگر اين دوره هيجاني،اين بود كه هر كس به خود اجازه مي‌داد در مسائل كلان اقتصادي كشور دخالت كند.

- عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل را نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود. قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد.

 

ادامه نوشته

استخدام بهترین ها در دولت کانادا

وقتی مشغول مطالعه مقالات مربوط به کار تحقیقی جدیدم در کانادا بودم، اسم نویسنده اصلی چندین مقاله در مجلات بسیار معتبر (مانند نیچر و ساینس) توجه ام را جلب کرد. این شخص در همین آزمایشگاهی که من مشغول کار میشدم کار می کرد و اکثر مقالاتش تنها یک نویسنده داشت بعلاوه اسم استادش در آخر. جالبتر اینکه بعد از یک سال مشخصی دیگر مقاله ای از این نویسنده وجود نداشت.

وقتی از وضعیت این محقق جویا شدم فهمیدم دولت کانادا ایشان را در  " شکار سالانه کارمندان دولت " (به توضیح آخر مراجعه شود) شخصی فوق العاده تشخیص داد و با پیشنهاد حقوقی در خور توجه به استخدام خود درآورد. ایشان در قسمت مدیریت و تخصیص منابع مالی مربوط به تحقیقات ( Grant ) در کانادا مشغول به کار هست و بنابراین بعد از آن سال دیگر مقاله ای به چاپ نرسانده است.
نکته در خور توجه از نظر بنده دو چیز است:
1. وقتی لایق ترین محقق در سمت تخصیص بودجه تحقیقاتی باشد هم مشکلات و ارزش تحقیق را میداند و هم میداند که تحقیقات باید به کدام سمت هدایت شوند.
2. محققین کشور از سیاست زدگی دولت در تخصیص بودجه تحقیقاتی نگرانی ندارند و میدانند که افرادی دانا سکان امور تحقیقاتی کشور را در دست دارند.

"شکار سالانه کارمندان دولت" : دولت کانادا هرسال در مراکز آموزش عالی و تحقیقاتی سمینارهایی را برگزار میکند که هدف از آن دو چیز است:
1. شناخت استعدادها و افراد مناسب برای کارهای دولتی و اموری که به نحوی  به عموم جامعه مربوط است.
2. بررسی مقدار پیشرفت آن مرکز تحقیقاتی و آموزشی در اموری که قبلا ادعا کرده و بودجه بابت آن دریافت کرده بود.

آموزش در خردسالی، داشتن جامعه ای قانونمند در بزرگسالی

اتفاق امروز آنقدر برایم جالب بود که لازم دانستم آن را شرح دهم. وقتی از سرکار به منزل برگشتم دیدم بجای یک سطل آشغال دو سطل آشغال در آشپزخانه منزل وجود دارد. سطل آشغال دوم بوسیله پسر 4.5 ساله ام با یک کیسه نایلونی درست شده بود. از او پرسیدم این کیسه نایلونی برای چیست؟ گفت : This is for Recycle (یعنی این برای بازیافت زباله است).
پرسیدم از کجا این کار را یاد گرفتی؟ گفت امروز در مهد کودک یاد گرفتم و از امروز شما هر زباله ای که می خواهید دور بریزید باید به من نشان دهید تا ببینم اگر علامت مثلث با فلشها را داشت باید به کیسه بازیافت زباله برود و اگر نداشت باید به سطل زباله معمولی برود.

یاد درد دل یکی از مسئولین یکی از مناطق تهران افتادم که برای یک مدت کوتاه به کانادا آمده بود. از من پرسیده بود اینجا روزی چند بار زباله ها را جمع آوری می کنند که اینقدر تمیز است؟ نگاهی به او کردم و گفتم مگه شما روزی چند بار زباله ها را جمع آوری میکنید؟ گفت دو تا سه بار! می گفت به ما دستور داده شده که هیچ آشغالی روی زمین دیده نشود.
من هم به او گفتم اینجا هفته ای یکبار یا هر دو هفته یکبار آشغالها را از طرف شهرداری جمع می کنند. اگر کوچه اصلی و نزدیک مرکز شهر باشد هفته ای یک بار و گرنه هر دو هفته یکبار.
خیلی تعجب کرده بود ولی در مدتی که اینجا بود خودش دید که واقعآ اینطوری است و با اینحال آشغالی روی زمین دیده نمی شود. تازه اگر کسی سر ساعت و در روز مخصوص آن کوچه، آشغالها را در جای مخصوص و در کیسه زباله مخصوص قرار ندهد ماموران شهرداری آن را رها کرده و هیچ گونه مسئولیتی هم ندارند.
حال باید راز این رفتار مردم را در نحوه آموزش قانون به بچه های 4-6 سال جست.

تفاوتها فرهنگي

تفاوتهاي فرهنگي میان ايران با كشورهاي ديگر نظير ژاپن يا آمريكا باعث ميشود يك عمل واحد نتايج متفاوتي داشته باشد.براي روشن شدن موضوع به چند مثال اشاره ميكنيم: 

 

1)استخدام مادام العمر: ژاپني ها به اين روش خود خيلي مباهات ميكنند.از نظر آنها كارگر يا كارمندي كه بصورت موقت در شركتي كار كند از جان و دل كار نخواهد كرد ولي كارگران و كارمنداني كه در استخدام مادام العمرشركت هستند،شركت را متعلق به خود ميدانند پس تمام توان خود را به كار خواهند بست تا شركت موفقتر باشد.اما در ايران وضع به گونه اي ديگر است. معمولا افرادي كه استخدام رسمي هستند نسبت به آنهايي كه قراردادي يا پيماني كار ميكنند پر توقع تر و تنبل تر هستند  احساس تعلقي به شركت ندارند و فكر ميكنند شركت حقشان را درست پرداخت نميكند.پس علاقه اي به كاركردن هم ندارند.نهايت اينكه استخدام رسمي بر خلاف ژاپن باعث نميشود پرسنل بهتر كاركنند.

 

2)مراجعه به رئيس : در كتابهايي كه نويسندگان آمريكايي مينويسند معمولا به اين نكته اشاره ميشود، در صورتي كه  به اداره يا سازماني مراجعه كرديد و كارتان دچار مشكل شد بي جهت با كارمندان بحث نكنيد بلكه مستقيم به سراغ رئيس آنها برويد و مشكل را با او در ميان بگذاريد.در اين روش بعلت اشرافي كه رئيس بر كارها و زيرمجموعه اش دارد قاعدتا مشكل حل ميشود.اما در ايران مناسبات به گونه اي ديگر است معمولا رئيس بر امور زير مجموعه خود تسلط كه ندارند هيچ، متاسفانه گاهي اطلاعات اوليه را هم ندارند به همين دليل اگر مسبب اصلي مشكل خودش نباشد،چنانچه به آنها براي حل مساله مراجعه كنيد متوجه ميشويد باز صد رحمت به آن كارمند،آقايان رئيس اصولا در باغ نيستند!

 

 3)رقابت عامل بهبود كيفيت:در كشورهاي پيشرفته معمولا رقابت بنگاههاي اقتصادي را يكي از عوامل بهبود كيفيت محصول يا خدمات ميدانند.آنها معتقدند اين بنگاهها براي جذب مشتريان به سوي خود تلاش ميكنند تا جاييكه امكان دارد از قيمت محصول بكاهند و بر كيفيت آن بيافزايند به همين دليل واحدهاي تحقيق و توسعه از ارج و مرتبه بالايي يرخوردارند.اما در ايران ساختار اقتصادي تفاوت دارد ، واحدها ي اقتصادي با يكديگر رقابت ميكنند اما به نوعي هم از قيمت بالاي يكديگر پشتيباني ميكنند به بيان ديگر كار تلهاي نامريي تشكيل ميدهند كه نتيجه آن اين ميشود كه رقابت به بهبود كيفيت و كاهش قيمت ختم نشود.

 

4)توليد انبوه و فروش سوپرماركتي : از آغاز انقلاب صنعتي  تاكنون مزيت توليد انبوه در اين بوده كه از هزينه ها كاسته ميشود در نتيجه محصول نهايي با قيمت پايين تري قابل عرضه در بازار است. فروشگاههاي بزرگ و سوپرماركتها نيز در غرب رونق گرفتند بازهم به اين دليل كه با فروش انبوه ميتوان از درصد سود كم كرد و اجناس را ارزانتر به مشتريان فروخت. اما ايران يك استثناست. مضحك است اما در ايران به دلايل مختلف توليد كارخانه اي در بسياري از موارد از توليد دستي گرانتر است و به همين ترتيب  قيمت محصولات در فروشگاههاي بزرگ اگر گرانتر از خرده فروشي نباشد معمولا ارزانتر هم نيست و فاجعه آميز اينكه بسياري از كارخانه ها و سوپرماركتها نيز در رقابت با واحدهاي كوچك  در حال ورشكستگي هستند.

آنچه مشخص است آنستكه تفاوتهاي فرهنگي ميان ايران با كشورهاي پيشرفته باعث ميشود بخشي از نسخه هاي پيچيده شده براي آن كشورها كه اتفاقا" در عمل نيز موفق بوده اند در ايران مؤثر واقع نشوند و اجراي آنها موفقيت آميز نباشد!