فکر میکنم همه شما لطیفه جهنم ایرانی ها و غیر ایرانی ها را شنیده اید.روایتهای مختلفی از این لطیفه وجود دارد که یکی از آنها را من انتخاب کرده ام. در ادامه متوجه خواهید شد هدف ازبازگویی این لطیفه چه بوده است ؟

 

به دو ایرانی پس از فوت حق انتخاب داده میشود که به جهنم ایرانی ها بروند یا آلمانیها .یکی از آن دو نفر جهنم ایرانی ها را انتخاب میکند و دیگری که دلش میخواسته با خارجی ها همنشین باشد ،جهنم آلمانیها را انتخاب میکند.پس از مدتی این دو نفر همدگر را میبینند و از حال یکدیگر میپرسند .نفری که به جهنم آلمانیها رفته میگوید "پدرم در آمد ،همه جا داغ ،همه روز آتش،همه چیز پیش بینی شده ،هرکاری  سر وقت اوضاع تو چطوره؟حتما بدتر ازمن؟" آن یکی میگوید"نه بابا آن جایی که ما هستیم نه سوزانه و نه آتش هست ،دلیلش هم اینه که متصدیاش ایرانین،یک روز آتیش هست هیزم نیست،یک روز هیزم هست آتیش نیست ،روزی که هیزم هست آتیش هم هست مسئولش نیست!"

 

اما چه عواملی باعث میشوند جهنم ایرانی ها به این روز بیفتد؟ داستان تحلیلی آنرا در ادامه بخوانید:

این جهنم در ابتدا مثل بقیه جهنمها دو نفر نیرو داشت و این دو نفر باید مجموعه  کارها را که عبارت بودند از خرید هیزم ،انتقال به انبار ،انتقال هیزم طبق برنامه مندرج در جدول به دو اجاق ،روشن کردن هیزم ها و در نهایت تخلیه خاکستر های باقی مانده و مرمت احتمالی اجاقها انجام میدادند.

اما این دو نفر با هم مشکل پیدا کردند در آخرپس از یک روز وقفه (نفر الف ) آنکه از موقعیت اجتماعی بالاتری برخوردار بود توانست به نفر دیگر و مسئولان رده بالا بقبولاند که کارهای خارج از واحد (خرید هیزم و انتقال تا در واحد ) بر عهده او باشد و باقی را نفر دیگر(نفر ب) انجام دهد.

 

الف  سرمست از این موفقیت مقداری هیزم خرید و به واحد مربوطه انتقال داد و با فریاد از ب خواست آنها را به انبار انتقال دهد.ب هم  سرخورده و دمغ هیزمها را به انبار انتقال داد.

(در این ساعات نه الف ونه ب هیچکدام به این فکر نبودند که هدف اصلی از حضور آنها در آن محل چیست)

ب برای آکه بهانه دست الف ندهد سعی کرد هیزم مطابق برنامه مندرج در جدول به اجاق اول  انتقال دهد.

در این لحظه ب متوجه شد هیچ آتشی در جهنم ایرانی ها  موجود نیست پس باید از خارج از آنجا وارد میشد که این هم از وظایف الف است که خوشبختانه یادش رفته بود! از نظر ب حالا بهترین زمان برای  اثبات  بی لیاقتی الف است!بخصوص اینکه هیزمها را که تحویل داد ،واحد را ترک کرد و ب نمتواند به او موضوع را اطلاع دهد!

 

روز بعد مسئولان به الف اعتراض کردند که دو روز است جهنمهای دیگر مشغول به کار شده اند اما اجاق شما همچنان خاموش است.

الف پس از مراجعه به واحد مربوطه وقتی توضیحات ب تمام شد ضمن رد کلیه صحبتهای ب ،او را متهم کرد به بی انگیزه بودن،انجام کار صرفا برای رفع مسئولیت و بی کفایتی ،البته  در آخر هم ایرادی از خودش هم گرفت و آن اینکه چرا ب را همان اول اخراج نکرده است.بنابراین گزارشی طومار گونه تهیه و به مقامات بالاتر ارسال کرد.در این گزارش مصرا" درخواست کرده بود ب که عامل دو روز تاخیر در روشن شدن حهنم است با فرد دیگری جایگزین شود.

مقامات بالا دست نظر الف را قبول کردند و ج را بجای ب معرفی کردند .تا ج  به محل آمد و  سخنرانی طولانی الف مبنی بر لزوم نظم و انضباط  و مسئولیت پذیربودن را شنید روز سوم هم به پایان رسید.

 

در روز چهارم الف بعنوان رئیس انجام همه کارها را برعهده ج انداخت و خود فقط کار نظارت را پذیرفت!

(در این ساعات الف میخواست کسب شهرت کند و ج هم در فکر راه و بیراه کاسبی بود .کار محوله فقط یک صورت بودو یک ظاهر)

ج به فکر منافعش بود پس صبر کرد تا ببیند اوضاع چگونه پیش میرود.

هیزمهایی که ب در اجاق یک  گذاشته بود بر اثر باران خیس شده بودند .این موضوع راج فهمید و به الف گفت اما الف که سرشته ای در روشن کردن آتش نداشت و تاخیر در روشن شدن اجاق را به ضرر خود میدانست دستور داد ج هر طور که شده هیزمها را آتش بزند. گاهی شعله های کوچکی تشکیل میشد اما دود شدید باعث خفه شدن آتش میشد .الف خشمگین از مشکل رویداده ج را به کناری زد ومقداری نفت روی هیزم ها ریخت اما چون شعله ای وجود نداشت  نفت شروع کرد به تبخیر شدن، بلافاصله الف کبریتی را روشن کرد وبه طرف هیزمها برد هنوز  کبریت را نیانداخته بود که اجاق  اول با صدایی مهیب  منفجر شد!