تبليغاتX
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
از واريزي چه خبر؟...

به نام حق

 

  از واریزی چه خبر؟...

از همان روزهاي اول شروع به كارم در يكي از موسسات دولتي بود كه اين  جمله سوالي  را  مي شنيدم ، البته كافي است كه براي مدت كوتاهي به عنوان ارباب رجوع به يكي از اين نهادهاي دولتي مراجعه كنيد و كافي است كه كمي گوش خود را تيز كنيد و در مكالمات كارمندان آنجا كمي فضولي كنيد ، حتماً  مكالماتي از اين دست خواهيد شنيد :

-  يك برج تو راهه.

 - هفته آينده بن خواروبار ميدن .

-  اضافه حقوقها لغو شده .

- از كارانه و بهره وري خبري نيست؟ 

- مابه تفاوتها تا ماه بعد پرداخت ميشن.

- فعلاً از پاداش خبري نيست.

   و جملاتي خبري و سوالي از اين دست كه همه در ارتباط با حقوق و مزايا و دريافت وجه مي باشند.

  اصولاً در ادارات دولتي هرگاه ميشنوي كه كارمندي از كارمند ديگر مي پرسد: " خبري نيست؟"  حتماً منظورش از خبر، پول است ، پول به معناي هر گونه دريافت اعم از نقدي و غيرنقدي.

  اوايل كار تعجب مي كردم بعد از مدتي به اين گفتگوها حساس شدم ، مدتی هم از شنيدن اين جملات حالم به هم می خورد ولی حالا بعد از چند سال برايم عادي شده، البته اين كه كارمندان يك سازمان پيگير حقوق و مزايا خود باشند في نفسه چيز بدي نيست ولي بدي آن وقتي نمايان است كه بدون هيچ اغراق و گزافه گويي اين اخلاق به صورت يك عادت ثانويه در آمده به طوريكه دقيقاً با شروع  اولين روز ماه يعني درست پس از دريافت حقوق    ماهيانه، كارمندان ادارات دولتي ازكليه  ابزارهای ارتباط جمعی برای کسب خبر در خصوص انواع پاداشها، اضافه كارها، مزايا ، هدايا و هر آورده نقدي و غير نقدي استفاده مي كنند و چنان پيگيري مستمري در اين مسير به عمل    مي آيد كه گويي خستگي از براي آن نمي توان متصور شد، اگر اين پشتكار و سماجت  براي انجام امور محوله روزمره مصروف شود مطمئناً در نظام اداري تحول چشمگيري حاصل مي گردد.

  اما ريشه اين عادت در كجاست ؟ منشاء اين اثر چيست؟ اين رفتار معلول چه علل يا عواملي است؟  عوارض آن كدام است ؟  چه واقعيتهاي در پس آن پنهان است؟ آيا اصولاً اخلاق ناپسندي است و يا اصلاً ارزش بحث كردن را دارد يا ندارد؟

  شايد از بعض لحاظ يا از نظر بعضي اين رفتار، ناپسند نبوده و يا اينكه اصلاً موضوع مهمي نباشد، ولي موضوع به همين سادگيها نيست:

از مهمترين عوارض اين پديده مي توان به وقتهاي تلف شده اي كه در اتاقهاي كار، سالنهاي ادارات و در پشت خطوط تلفن به وجود مي آيد اشاره کرد ، كارمندي كه از آغاز ساعت كاري ذهنش مشغول حقوق و اضافه كار و پاداش است      مطمئناً نمي تواند تمركز درستي در انجام امور محوله داشته باشد. بر اساس تجربه کاملاً واضح است كه بسياري از خبرهاي پخش شده در حد شايعه می باشند که اثرات تخريبي و رواني مشهود و نامشهودي بر كاركنان باقي مي گذارند و در نهايت موجب كاهش انگيزه و بازده كاري خواهد شد ، كارمندي كه مدام درمعرض بمباران شايعات پولي و مالي واقع مي شود ناخودآگاه هميشه خدا در انتظار دريافت وجه بوده و در صورت عدم تحقق چنين اخباري دچار ناخشنودي مي گردد.

  اما در توضيح عوامل اين عارضه ، با اين جمله  مركب  آغاز مي كنيم :

  براي انجام اين كار، اين مقدار دستمزد مي گيرم.

  اتفاقي كه اين سالها واقع شده يك جابجايي ساده بين قسمت اول و دوم جمله فوق است يعني بدين صورت:

 اين مقدار دستمزد مي گيرم ، تا اين كار را انجام دهم.

  اين جابجايي به ظاهر ساده در صورت جمله، عليرغم اينكه تغيير معنايي ايجاد نكرده است ولي نشانگر و نماد يك تغيير بزرگ در فرهنگ جامعه است به عبارتي هركدام از اين جملات بيانگر دو نوع رفتار متفاوت از دو نوع انديشه و طرز تفكر است .

  در جمله اول تاكيد و توجه بر انجام درست كار است و بيانگر اين ديدگاه  كه هدف اصلي به نتيجه رساندن وظيفه محوله است ،به عبارتي حس مسئوليت پذيري ، ايفاي تعهدات و وجدان كاري از مشخصه هاي اين طرز تفكر است كه در نهايت در صورت شامل بودن همه اين موارد، كننده كار خود را مستحق دريافت دستمزد خواهد دانست.

  در جمله دوم محوريت با دريافت دستمزد است ، مهمتر از هرچيز دريافت وجه و كسب منفعت است ، البته حس منفعت طلبي نه تنها حس ناشايستي نيست بلكه در صورت درك درست آن عامل پيشرونده ي نيز هست ولي مشكل زماني واقع مي گردد كه اين حس منفعت طلبي به قدري نيرومند گردد كه حس مسئوليت پذيري ،تعهدات كاري و  تعهدات اخلاقي  در سايه آن به دست فراموش سپرده شود آنوقت است كه از نتيجه درست خبري نيست  و اغلب حاصل كار هيچ است، مصداق آن همه وقايعي است كه به كرات همه روزه در اطرافمان مشاهده مي كنيم:

انبوه كالاهاي مصرفي كه در اولين استفاده غير قابل استفاده مي گردند ، ضمانتنامه هاي پس از فروش كه به هر بهانه از طرف متعهد آن فاقد اعتبار مي گردد ، خودروهاي ساخت داخل كه  قصه اش را همه مي دانند، كارمنداني كه      هميشه ی خدا وقت سرخواراندن ندارند و ارباب رجوع هاي هميشه دربدر و چشم انتظار انجام شدن کارشان، عدم ايفاي تعهدات شركتها و موسسات بزرگ و كوچك دولتي و غير دولتي كه از مرز لوده گي و وقاحت هم گذشته است و ده ها بلكه صدها نمونه ديگر كه از حوصله و موضوع اين بحث خارج است. 

  هرچند نمی توان همه معضلات و ناهنجاريهاي جامعه را به اين نوع نگرش منفعت طلبانه غيرمسئولانه نسبت داد ولي  مطمئناً با كمي تفكر  و بررسي تخصصي رد و اثر اين ديدگاه نوظهور را مي توان  حتي در اغلب مناسبات اجتماعي مشاهده نمود .در واقع بروز رفتاري كه در ابتداي بحث مطرح شد ريشه در همين انديشه دارد و نمي توان آن را منحصر به محيط اداري دانست ،يا اينكه چنين متصور شد كه اين عادت ناصواب فقط در فضاي كارمندي مشاهده مي شود. نبايد فراموش كرد اين نظام اداري جزئي از يك كل است و يك كارمند قبل از اينكه كارمند باشد عضوي از اعضاي جامعه اي است  كه اين جامعه واجد روحي  با مشخصات خاص خودش ميباشد ، روحي كه با مشاهده خصايص و رفتارها و نمودهاي بيروني مشتركي كه از تك تك اعضايش اش سر مي زند مي توان به وجودش پي برد.

 به زعم بعضي بايد به اين اميد نشست كه هرزگاهي ناظمي از گوشه  و كنار تاريخ اين مملكت پيدا شود تا با زور شلاق يا به نيروي تدبير و خرد اين روح سركش و بي تربيت  را به صراط نظم و ادب  درآورد  ولي افسوس كه  اين روح نابالغ در اولين فرصتي كه عنان اختيارش رها گردد به مسير خود باز خواهد گشت و تمام نظم و مقررات وضع شده آن ناظم باچنان سرعتی به باد فراموشي سپرده مي شود  كه گويي كه هيچگاه نبوده است .  اما نمي توان به اين بهانه ها يكجا نشست، بالاخره بايد يك وقتي از يك جايي حركتي آغاز گردد تا اميد به مقصد رسيدن مفهومي داشته باشد . لازم به برنامه ريزي كلان و كار كارشناسي و بستر سازي و نهادينه كردن و  نظر متخصصين امر و مديران كاردان و متعهد هم نيست!

 حداقل كاري كه مي شود انجام داد كمي التفات نظر مسئولين دلسوز و مديران ارشد اينگونه سازمانها به آموزشهايي در حوزه  روابط اجتماعي ، رفتار سازماني ، مسئوليت پذيري و وجدان كاري است كه مورد كمترين عنايت و توجه واقع  شده اند .اگر چه  آموزشهايي از اين دست وظيفه نظام آموزشي است ولي حالا كه به هر دليل آموزش و پرورش و آموزش عالي در انجام وظيفه خود ناتوانند بر عهده سازمانها و ادارات است كه به خاطر منافع خودشان هم كه شده به جاي برگزاري ساعتها كلاس و سمينار و همايشهاي به ظاهر آموزشي اما  بي ثمر و وقت پر كن  و هزينه بر كمي وقت و هزينه ناقابل صرف ياد دادن رفتار ها و روابط اوليه اجتماعي كنند. براي تحقق اين هدف لازم است كه مديران و مسئولان سازمانها ابتدا خودشان به يادگيري همت بگمارند . تا زماني كه معلم خود نتواند واژه را درست تلفظ كند توقع بيان صحيح كلمه از شاگرد دور ازخرد است و همه خوب  مي دانيم – اگر كمي با خود صادق باشيم – كه در اين دوره و زمانه  توسل و اتكا به اخلاقيات ابزار مناسبي براي ورود به ذهن كودك تخس نيست .  باور داشته باشيم يا نه اين يك واقعيت است كه  حس برتر آدمي در اين زمانه حس منفعت طلبي است و هر تلاشي براي به فعل درآوردن هر انديشه اي مي بايست از صافي اين حس بگذرد حتي آموزه هاي اخلاقي. 

                                                                                                                        والسلام                                                                                                       

                                                                                                  هومن زندكيلي

نوشته شده توسط هومن زندوکیلی در 8:26 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
فرهنگ ایرانی و دموکراسی

پس از انتخابات اخير رياست جمهوري در ايران آنقدر حوادث تلخ روي داد كه شخصا تا مدتها علاقه اي به نوشتن نداشتم هرچند از منظري ديگر اتفاقا در اين فاصله زماني بايد نوشتن مطالب بيشتر مي شد!

مطالب مختلفي براي نوشتن به ذهنم مي رسد از فرهنگ كار تا فرهنگ انتخابات ، از گسست اجتماعي تا دشمني و عداوت در جامعه ايراني .اما فكر كردم مطلب مندرج در وبلاگ خانم ضابط  در اين زمان بسيار قابل تامل هست كه ذيلا آن را ملاحظه خواهيد نمود.


این روزها گذشته از «گفتگو»هایی که در بالا وجود دارد درگیریهای کلامی بین مردم هم زیاد است. ظاهرا بین طرفداران احمدی نژاد و طرفداران موسوی. برای ما مردمی که فرهنگ شنیدن صدای مخالف بینمان رواج ندارد و کمتر نهاد یا فردی در تولید چنین فرهنگی می کوشد مسلما آسان نیست که بشنویم کسی حرفی غیر از حرف ما می زند. داغ می کنیم. خودم هم اولیش. از روی چیزهای که در وبلاگها مختلف می خوانم می توان حدس زد که مردم چگونه در پی همین جدالها دو دسته شده اند.

 دو دسته شدن مردم به لحاظ سیاست شاید به خودی خود چندان مهم نباشد چرا که در همه کشورها اختلافهای سیاسی هست. چیزی که مهم است اینست که این دو گروه دشمن هم شده اند و خودی و غیرخودی می کنند. خیلی جاها می خوانم که موسوی با نپذیرفتن شکستش باعث شد مردم دودسته شوند.

اما من فکر می کنم این دودستگی مردم و این شکافی که بینشان ایجاد شده سابقه ای طولانی تر از این انتخابات دارد.شکاف هیچگاه یک شبه به وجود نمی آید. این انتخابات فقط باعث شد این حقیقت عریان شود. خودی و غیر خودی کردن و فرق گذاشتن بین آدمها بر اساس همین قضاوت و حتی گاه محروم کردنشان از حقوقی مثل دستیابی به شغل یا ورود به دانشگاه سالهاست که در روح و رفتار و گفتار ما ریشه دارد. خود من در این چند سالی که فرانسه زندگی می کنم بارها به خاطر حجابم مورد چشم غره و رو ترش کردن و محل گذاشته نشدن هموطنانم واقع شدم. تازه اگر به وضوح به من نمی گفتند که جاسوس جمهوری اسلامی هستم. هر چند که من به این افراد حق نمی دهم که چنین رفتاری با من داشته باشند اما می فهمم که دیدی منفی به حجاب من داشته باشند و من را از خودشان ندانند.

چون خود من هم دیدی منفی نسبت به کسانی دارم که شبیه آنهایی هستند یا عین کسانی با من حرف می زنند که از دوره راهنمایی تا پایان لیسانسم یا به جوراب سفیدم گیر دادند یا به آستین بی مچ مانتوام یا هر بار که آدم را جایی می دیدند سرتا پایمان را جوری نگاه می کردند که انگار معلم دانش آموز خاطی را. شکل این آدمها و استدلالشان همیشه تحقیر شدنم را برای من تداعی کرده است. هر چند که سعی خودم را می کنم اما سخت می توانم دید خوبی به این آدمها داشته باشم. برای من فقط تحقیر است اما برای دوستم که در گزینش دبیری رد شده بود چون چادری نبوده، پایمال شدن حقش. و آن خانمی که من را بخاطر حجابم اخ و تف می داند شاید با دیدن من یاد مساله دردناکتری می افتد.

اینها مثال های کوچکی هستند برای اینکه بگویم ما مدتهاست دو دسته شده ایم. دسته ای که تحمیل کرد و دسته ای که تحمل کرد. اما به این عریانی نبود و فرصتی برای «گفتگو» راجع به آن نبود که به این وضوح خودش را نشان دهد. مونولوگ بود اما دیالوگ نه. چرا که یک گروه اکثر قریب به اتفاق وسایل ارتباطی را داشت و حرفش را می زد اما گروه دیگر نه. حتی در همین گفتگوهای بین فردی هم باید دقت می کرد که طرف خودی باشد که مبادا به خاطر زدن حرف مخالف فردا برایش دردسر درست شود. مگر اینکه پشتش گرم بود و خیالش راحت که دردسری برایش درست نمی شود یا پی هر نوع دردسری را به تنش می مالید.

آدمها برای اینکه حس کنند وجود دارند احتیاج به حرف زدن و عمل در فضایی عمومی دارند. این را یکی از محققین ارتباطات فرانسویبه خوبی نشان داده. و در ضمن گفته است فضای عمومی، نه در خانه و بین دوست و آشنا. اصلا یک شرط برای اینکه انسان احساس کند «وجود دارد»  اینست که حرف بزند و ببیند که شنیده می شود. وقتی دو طرف دعوا به یک اندازه اجازه و حق حرف زدن و شنیده شدن داشته باشند هر دو به یک اندازه احساس «آدم بودن» می کنند. این حس آدم نبودن و به حساب نیامدن یک دسته را بگذاریم کنار اینکه ما هیچ وقت فرهنگ گوش کردن به حرف مخالف را در جامعه مان نپرورده ایم. همین می شود که همین که وقتی کسی به آرامی گفت شمایی که صلاحیت شورای نگهبان در قضاوت راجع به انتخابات را رد می کنید بی جا کرده اید که اصلا نامزد همین انتخابات شده اید، طرف داغ می کند و داد و قال راه می اندازد. تو گویی که سالها خفگی را باید سر گوینده خالی کند.

منبع: وبلاگوار

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 18:8 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم تیر 1388
نهادمدنیت...

به نام حق

نهاد مدنیت...

  انتخابات را که این روزها بحث آن داغ است  یکی از  نمادهای  مدنیت و  جامعه مردم سالار  می دانند ، طی این سالها یکی از افتخارات ما برگزاری متعدد انتخابات و مراجعه به آراء عمومی  بوده است  و می توان چنین ادعا کرد که در مقایسه با کشورهای همسایه  و بسیاری از کشورهای جهان سوم  در این زمینه جلودار بوده ایم  و هستیم، ولی اینکه ما که قدمت مجلسمان به بیش از صد سال می رسد  در عمل چقدر به جامعه مدنی نزدیک شده ایم جای سوال دارد، براستی بعد از این همه سال چه کرده ایم آیا بعد از برگزاری اینهمه انتخابات  نمی بایست به جایگاه بهتری می رسیدیم ، چرا پس ازصرف این همه زمان و هزینه هنوز اوضاع و احوال مان چنین است .

  یکی از مهمترین دغدغه های بشریت برقراری عدالت است و انتخابات یکی از ابزارهای  مهم برقراری آن و برای برقراری عدالت نیازمندیم به قانون  و استقرار  قانون بدون رعایت  آن  از سوی  اعضا جامعه  ناممکن و دست نیافتنی است،  رعایت قانون یعنی اجرای مفاد قانون و تا زمانی که  این مفاد  اجرا نشوند یک وجود ناکامل محسوب می شود ، به تعبیری موجودی ناقص الخلقه  که نمونه های آن در اطرافمان زیاد است .

برای اثبات این مدعا بیایید از روش استقرایی  استفاده کنیم ، یعنی  رسیدن از جزء به کل ،  نمونه ما  از این مخلوقات ناقص العضو " مقررات راهنمایی و رانندگی"  در ایران است  که برای اثبات ادعای عدم اجرای آن در ایران نیازی به احتجاج نیست  چرا که مصادیق آن را هر روز در کوچه و بازار و حتی پیاده روها هم  شاهدیم.

 سبقت غیر مجاز در خیابانها، سرعت زیاد، عبور ممنوع ، حرکت خوردها در روی خطوط، تغییر مسیرهای ناگهانی، عدم توقف در پشت چراغ قرمز ،توقف در مکانهای  ممنوع مثل ایستگاه اتوبوس و تاکسی ، توقف تاکسی ها و مسافرکشها در هرجای خیابان که دلشان می خواهد  ،بوق زدنهای بیجا و بی دلیل ، جابجایی مسافر با خودروهای شخصی ، فرار از صحنه تصادف ، عدم رعایت حق تقدم به دفعات  و.... این همه مصادیق نقض مقررات است که همه روزه یا شاهد آنیم و یا خود مرتکب به آن  و تفاوتی هم ندارد که پشت فرمان چه کسی نشسته از دکتر و  مهندس و تحصیلکرده گرفته تا قشر کم  سواد و عامی ، همه در موقعیتهای مقتضی اگر بتوانیم و یا مجبور شویم مقررات را نادیده می گیریم و البته چون توجیه گران خوبی هستیم براحتی می توانیم از اعمال خلاف قانون خود  دفاع کنیم .

  این تخلفات فقط مربوط به سواره ها نمی شود ، کافی است شما این امکان را داشته باشید که  در مکانهای پررفت و آمد مثل میدانها و یا تقاطهای بزرگ از یک  نمای بالا نظاره گر  صحنه باشید ، حرکت نامنظم و نا معقولانه  خوردو ها و عابرین پیاده در کنار هم و بدون توجه به خطرات ممکن صحنه های زشتی را خلق می کند که در جامه های متمدن هیچگاه مشاهده نمی شود و اگر هم دیده شود حتماً ناهنجاری است و شرایط غیر عادی تلقی می گردد ولی برای ما از فرط تکرار زشتی خودش را از دست داده.

   اینهمه بی قانونی ، تخلف، بی اعتنایی به مقررات ، بی احترامی به حقوق هم دیگرچه تعبیری دارد، حتماً بسیار برایتان اتفاق افتاده پشت فرمان قصد دور زدن داشته اید و کسی به شما راه نداده  ، ویا در یک خیابان  قصد دارید مسیرتان را تغییر دهید یا به عنوان یک عابر پیاده می خواهید از خط عابر پیاده عبور کنید و حرکت خوردها مانع شما شده  و یا اینکه خواسته باشید با خودور خود از چراغ سبز عبور کنید و عابر پیاده بدون توجه مسیر شما را مسدود کرده  است ، در این موارد چه احساسی داشته اید ، آیا این رفتارها عاقلانه است ، آیا متوجه می شویم روزانه چه حقوقی از هم ضایع می کنیم ، آیا می فهمیم که روزانه با رفتار خود چقدر به هم  بی احترامی می کنیم .

   اینهمه ذره ناچیزی است از بی قانونی  که در سطح وسیعی در گوشه کنار فر هنگ ما لانه کرده. بی احترامی به قانون عواقب وخیمی برای هر ملتی دارد و فاجعه وقتی آغاز می شود که این بی قانونی و بی توجهی به آن به صورت یک عادت فراگیر در آید به طوریکه زشتی و کثیفی آن را کسی درک نکند ،کسی که مدت طولانی کنار یک فضلاب تنفس کند بعد از زمان اندکی حس بویاییش از استنشاق بوی بد اشباع می شود و بوی بد آنرا تمییز نمی دهد و البته اعتراض هم به آن نخواهد داشت.

 نشستن پشت فرمان خودرو تمثیل کوچکی از اختیار و قدرت و مسئولیت است  بنابراین با مشاهده طرز رانندگی افراد می توان به نوعی نسبت به طرز تفکر و عملکرد آنها را در حوزه اختیار ، قدرت و مسئولیت نظر داد ، فردی که با سرعت سرسام آور و نامعقول در یک خیابان کوچک رانندگی می کند خواسته یا ناخواسته می تواند یک قاتل بالقوه باشد، کسی که حق تقدم را رعایت نمی کند در واقع حق کسی را ناحق کرده و خطا کار است و ظالم ، کسی که با سهل انگاری در رانندگی به خودش ، سرنشینان ،عابرین پیاده ، اشخاص دیگر و حتی به خودرواش خسارت وارد  می کند بی مسئولیت است ، البته می توانیم همه این تقصیرها  را به حساب شرایط جامعه ، موقعیتهای ناخواسته و حتی غیر استاندارد بودن خودرو ها بگذرایم  و یا از سر غفلت و عدم آگاهی مرتکب اعمال غیر قانونی شویم ولی نتیجه فرقی نمی کند ، حاصل آن شرایط نا متعادل کنونی است.

  بیایید تعارف را کنار بگذاریم و دچار اوهام نشویم واقعیت این است که یکی از اساسی ترین و ریشه دارترین مشکلات جامعه که هنوز پابرجاست دیدگاه و نوع برخورد ما با قانون است  و قانون، اساس عدالت است و با در نظر گرفتن این نکته که تفکر غالب آحاد جامعه ما ریشه در مذهب و اعتقادات دینی دارد و عدل هم  یکی از باورهای مهم دینی است و در مذهب شیعه به نوعی از اصول دین محسوب  می شود پس می توان چنین استنتاج کرد که بی قانونی به نوعی بی دینی هم محسوب می شود.

  حرف اخر .  مادام که احترام به قانون، قانون گرایی و تعهد به انجام آن و یا احترام و عمل  به  اعتقادات و باورها  به عادت و رفتار  جاری ما تبدیل نشود ، در اولین قدم راه جامعه مدنی و مردم سالار ماندگار خواهیم ماند و گرنه هزاران هزار انتخابات و همه پرسی راه به جایی نمی برد.

                                                                                    والسلام

                                                                  هومن زندوکيلي 20/03/88 اصفهان

 

نوشته شده توسط هومن زندوکیلی در 19:43 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
تلاش همگاني براي ترويج فرهنگ كار

كار و موضوعات مربوط به آن، داراي ابعادي است كه هركدام در جاي خود دامنه‌اي وسيع دارد.  در عصر كنوني جنبه‌هاي گوناگوني با موضوعات بسيار گسترده و پيچيده كه براي هركدام تدبيري و انديشه‌اي لازم است، پديد مي‌آيند.در فرهنگ اسلامي، كار و تلاش چون مجاهدت در راه خدا، مقدس و ارزنده است و بر آن در آيات و روايات تأكيد و سفارش شده است.

 كار به‌عنوان سرمايه عظيم و اثرگذار، از عوامل مهم براي تربيت انسان‌هاست. استاد شهيد مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام مي‌فرمايد: «كار در عين اينكه معلول فكر، روح، خيال و جسم آدمي است، سازنده خيال، عقل، فكر و جسم است و به‌طور كلي سازنده و تربيت‌كننده انسان است.» در هر صورت بايد پذيرفت كه براي معرفي تأثيرات اقتصادي و فرهنگي كار در بعد اجتماعي نيازمند فعاليت بيشتر هستيم. بازشناسي و بازتعريف ابعاد گوناگون اجتماعي كار بيش از پيش بايد صورت گيرد.

 فرهنگ كار حلقه گمشده‌اي است كه مي‌تواند عهده‌دار اين مسئوليت باشد. فرهنگ كار در تلاش است تا بتواند تجلي‌بخش فكري و رفتاري يك جامعه در مورد كار باشد.دلبستگي، احترام و اعتقاد و ايمان به كار را احيا كند و در بهترين حالت بتواند با همراهي مجموعه عواملي، انسان را به كار سوق دهد و براي او انگيزه و تمايل و عشق به كار ايجاد كند.

 نقش فرهنگ كار در اعتلاي حيات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه، ما را بر آن مي‌دارد تا براي بالا بردن آن از هيچ سعي و كوششي دريغ نكنيم و براي اشاعه و ترويج فرهنگ كار، به‌عنوان يك ضرورت اعتقادي و ملي، خود و ديگران را دعوت به همكاري كنيم. برخي تصور مي‌كنند فرهنگ كار در يك محيط اداري و يا صنعتي و يا در محيط‌هاي كار معنا پيدا مي‌كند و اين محيط‌ها امكان و زمينه‌اي براي زمينه رشد و شكوفايي فرهنگ كار است.

 اين‌چنين تفكري اگر به كلي اشتباه نباشد ناقص است.بدون ترديد در رابطه با توسعه فرهنگ كار، عواملي چون «مديريت، كارشناسي پرسنلي، ضوابط و قوانين كار و عوامل ديگري» اثر‌گذار خواهد بود اما نبايد از عناصر و يا مجموعه‌هاي ديگر قبل از دوران شغلي، غافل بمانيم.توجه به مقوله مهم فرهنگ كار، با برخورداري از دخالت و نظارت نهادهاي ديگري چون خانواده نيازمند مديريت است. نهاد خانواده از اركاني است كه در ساخت و پرورش شخصيت فرد نقش اساسي ايفا مي‌كند.در اين مورد مي‌توان نحوه شكل‌گيري شخصيت فرد را در ارتباط با كار و تلاش جست‌وجو كرد. از اين‌رو نقش مديريتي پدران و مادران با برخوردهاي صحيح مي‌تواند در تقويت فرهنگ كار نقش بسزايي داشته باشد.تشويق فرزندان به كار و تلاش، خلاقيت و نوآوري، استقلال و تعاون و... مقدمه‌اي براي آشنايي و ورود به بازار كار و روابط اجتماعي است.

 نهاد ديگري كه از آن به‌عنوان تأثيرگذار در معرفي فرهنگ كار مي‌توان نام برد، محيط‌هاي آموزشي (مدرسه، دبيرستان، دانشگاه) است. اقداماتي كه حتي شروع آن مي‌تواند از مهد كودك باشد، آشنايي با مقوله كار و خلاقيت، برانگيختن حس كنجكاوي در ميان كودكان و نوجوانان، امري بديهي و ضروري است. ترويج و توسعه فرهنگ كار، بسيج عمومي و مردمي و تحريك جامعه به سوي رشد و بالندگي، تلاش و همت، دوري از سستي و تنبلي، با همكاري و همدلي همه افراد نيز از ديگر عوامل تأثيرگذار در اين زمينه است.

 از نظر افكار عمومي، بيكاري، سستي و كاهلي در ميان افراد جامعه بايد به‌عنوان يك آفت اجتماعي تلقي شود و همگان براي مقابله با معضل بيكاري بسيج شده و براي ارتقاء سطح فرهنگ كار همت گمارند. عامل مؤثر ديگر در جهت رشد و شكوفايي فرهنگ كار، تلاش و برنامه‌ريزي مسئولان است.قوانين و ضوابط، آيين‌نامه‌ها و دستورالعمل، لوايح و... بايد بستري مناسب براي دستيابي آسان به كار باشد. مسئولان بايد افراد جامعه را با برنامه‌ريزي دقيق و منسجم به كوشش و فعاليت هدايت كنند و باعث از ميان برداشتن موانع و عوامل بازدارنده شوند. در بعد ديگر، اهالي فرهنگ و هنر و رسانه‌ها، سهم بسزايي در فراگير شدن مقوله كار و فرهنگ كار در سطح جامعه دارند. خلق آثار فرهنگي، هنري، اطلاع‌رساني و تبليغات و برنامه‌سازي از مجموعه فعاليت‌هايي است كه مي‌تواند در جهت نهادينه كردن فرهنگ كار مفيد واقع شود.

 بهره‌وري نيروي كار، يكي ديگر از مهم‌ترين عوامل توسعه در جهت رشد و تقويت فرهنگ كار است. نيروي كار در هر سازمان و تشكيلاتي و يا هر واحد صنعتي و يا توليدي و... به‌عنوان عاملي مهم با استفاده از تعهد و تخصص و به‌كارگيري صحيح و شايسته مهارت خود، اهميت و نقش نيروي انساني را در محيط‌هاي شغلي آشكار مي‌سازد.درمجموع مي‌توان گفت كه براي بالا بردن سطح فرهنگ كار در ميان اقشار جامعه همگان عهده‌دار مسئوليت معرفي ارزش و قداست كار هستند. مردم و مسئولان هركدام به سهم خود معرف و مبلغ فرهنگ كارند. به جرأت مي‌توان گفت ايجاد و تقويت روحيه كارآفريني؛ تشويق و ترغيب جوانان به مقوله كار و تلاش، خلاقيت و ابتكار، تعاون و همكاري، نوآوري و... از وظايف مهم و اساسي خانواده و آموزش و پرورش به‌شمار مي‌آيد.از اين‌رو براي پاسخگويي به اين مسئوليت نيازمند برنامه‌ريزي دقيق هستيم.

ماخذ:روزنامه همشهري

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 10:54 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
و آنچه ما داریم

و آنچه ما داریم( نویسنده حنیف بیات)

نگاهی تحلیلی به خصایص مثبت فرهنگ ایرانی و نقش آن در تبلور مدرنیته بومی

 خلاصه کلام: در ادامه نوشته های قبلی که در باب فرهنگ ایرانی بود، در این مقاله به خصایص و ظرافت هایی در فرهنگ ایرانی اشاره می شود، که بیانگر هویت خاص فرهنگ ایرانی است. شناخت و درک این هویت موجب می شود که بتوان نسخه مدرنیته را به گونه ای بومی برای ایران پیچید که در حرکت به سمت هویتی مطلوب تر نه تنها انتهای حرکت که یک جامعه مدرن است، بلکه طول مسیر حرکت هم برای ایرانیان توام با  افتخار و اعتماد به نفس باشد. این مقاله نگاهی کلی به یک سری از روحیات  ممتاز فرهنگی ایرانیان  دارد که در دو قسمت اصلی  «هنر و ظرافت در لذت» و «سطح بالای هیجان در زندگی» تنظیم شده است.

 *  مقدمه

 در دو نوشته قبلی [۱،۲] سعی شد که به قسمتی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان و ریشه های این مشکلات اشاره شود. با این حال به طورطبیعی این احساس برای بسیاری از خوانندگان و دوستان می تواند ایجاد شود، که با وجود این همه کاستی های فرهنگی، حتماً هویت ایرانی هویتی است کاملاً معیوب و اگر ما هم زمانی برخوردار از تمدنی پر افتخار بودیم، اینک تمدنی هستیم سرشار از کاستی، که چیزی برای عرضه نداریم و از آن گذشته درخشان [۳] جز چند جشن ملی چیزی به ارث نبرده ایم! در طول چند سال گذشته همان طور که با مقایسه فرهنگ های مختلف پی به بسیاری از کاستی های فرهنگ ایرانی برده ام (که عمدتاً از غیاب تفکر مدرن [۴] ناشی می شود)، در کنار آن هم بسیاری از توانایی های فرهنگ ایرانی را نیز لمس کردم. تواناهایی که به نظر من ریشه در نگاه اکثریت ایرانیان به زندگی دارد، نگاهی گرم که در جستجوی زیبایی و شادی است. البته به علت فقدان قدرت و ثروت کافی، توانایی تبلیغ و معرفی آنچه را که داریم، نداشته ایم به گونه ای که بسیاری اوقات خود هم فراموش می کنیم که چه داریم. در دنیایی که محصولات فرهنگی کشورهای مقتدر غربی، برای به دست آوردن بازار فروش بیشتر، در رقابتی نابرابر تلاش می کنند که محصولات فرهنگی بومی کشورها را کمرنگ جلوه دهند، دفاع از آنچه که محصول قرن ها ممارست ما ایرانیان می باشد و در بسیاری از اوقات هویت پیچیده و ظریفی دارد، امری واجب می نماید. در این مقاله به این مساله خواهم پرداخت که با اینکه فرهنگ حاکم بر ما ایرانیان حداقل در شرایط کنونی فرهنگی است که در بسیاری زمینه ها کارایی های خود را از دست داده است و در حرکت به سمت یک فرهنگ مدرن دچار استخاره ای طولانی مدت شده است، ولی همین فرهنگ، به شدت غنی است در تولید لذت، هنر و شادی، و مملو از ظرافت هایی است که بسیاری از فرهنگهای حاکم بر کشورهای پیشرفته فاقد آن هستند. ظرافت هایی که در راستای افزایش شادی و هیجان و در نتیجه لذت بیشتر بشر از زندگی تعبیه شده اند، لذت هایی که به نسبت ماندگارند و نه کاملاً موقتی و گذرا. البته شایان ذکر است که بسیاری از این قابلیت ها به دلایل مذهبی قدرت ظهور آنچنانی پیدا نکرده اند و یا در دوره هایی به پیشرفت خود ادامه نداده اند [۵].

با این حال بسیاری نشانه ها حاکی از آن است که فرهنگ ایرانی توانسته است به استعدادهایی آراسته شود که در صورت عدم برخورد با موانع عقیدتی، قدرت شکوفایی فراوان دارد. شرط عقل است که آنچه را داریم حفظ کنیم و به آن بیفزاییم و نه ممکن است و نه عاقلانه است که برای ساختن خانه ای نو، خانه فعلی را از بن ویران کنیم. من در این نوشته سعی دارم به ارزشمند بودن قسمتی از بنیادهای فرهنگی ایرانیان اشاره کنم و در کنار آن به خصلت هایی از ما ایرانیان اشاره خواهم کرد که در کنار نکات منفیی که دارند، فواید ویژه خود را نیز دارند و می توانند قابل پذیرش باشند. آشنایی با این روحیات قطعاً ما را به قبول این امر نزدیک می کند که هر ملت هویت خود را دارد و از نگاهی نقادانه نسبت به فرایند جهانی شدن [۶]، در روند تبلور مدرنیته در کشورها قرار نیست همه فرهنگ ها شبیه هم شوند. وجود تفاوتهای بنیادی بین نژادها و فرهنگ ها ایجاب می کند که نسخه مدرنیته به گونه های متفاوت و به صورت بومی برای فرهنگ های مختلف پیچیده شود، که همین گوناگونی دنیا را زیباتر می کند. شناخت و درک مدرنیته بومی با اینکه کاره ساده ای نیست ولی روحیه مضاعف برای حرکت به سمت مدرنیته در ما ایرانیان ایجاد می کند.  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:37 | | لینک به این مطلب
جمعه دهم آبان 1387
نگاهي بر توسعه مالزي

سخنراني ماهاتيرمحمد در ايران(21شهریور 86)دنیای اقتصاد

نگاهي بر توسعه مالزي

يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود.

اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد.

چندي پيش وزارت تعاون ميزبان دكتر ماهاتيرمحمد نخست‌وزير اسبق مالزي بود. وي در زمان رياست خود، فعاليت‌هايي را براي تحقق توسعه‌ كشور خود انجام داد و نقش بسزايي در اجرايي كردن برنامه 2020 مالزي داشت و از سوي ديگر پروژه‌هايي را براي فقرزدايي و اشتغال عمومي از طريق تثبيت مالكيت و گسترش آن به انجام رساند. سخنراني ذيل، در همايش «چشم‌انداز توسعه» در ايران توسط وي انجام شده است.

وزير محترم تعاون و جناب آقاي بختياري استاندار محترم و اعضاي هيات علمي و دانشگاهيان:

مي‌خواهم از وزارت تعاون تشكر كنم به خاطر دعوت من و فرصتي كه فراهم كردند تا در اين جلسه با جوامع مختلف اصفهان تعامل داشته باشيم و از همديگر چيز ياد بگيريم. ديروز من بازديدي از شهر اصفهان داشتم و آنچه در اين شهر ديدم به من اين شجاعت را مي‌دهد كه باور داشته باشيم كه در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران مي‌توانيم به گذشته پر افتخارمان بازگرديم. چيزي كه اينجا ديدم بيش از چيزي است كه در كشور خودم مي‌توانم ببينم، مخصوصا زماني كه در سال 1957 استقلال كسب كرديم. وقتي ما مستقل شديم مالزي كشور تقريبا فقيري بود و درآمد سرانه 200 دلاري داشت، ما فقط صادرات لاستيك و قلع داشتيم و رشد ما در واقع متوقف بود. ما اين شانس‌ را داشتيم كه كشور ما ثبات سياسي داشت و اين به‌رغم آن بود كه مردم مالزي از سه گروه مختلف با يك فرهنگ زبان و مذهب مخصوص به خود تشكيل شده‌اند. ما در مالزي ماليسي‌ها را داريم كه طبق تعريف مسلمانند، تعداد بسيار زيادي چيني داريم كه دينشان بودايي است و همچنين هندي‌ها كه اكثرا هندو هستند، به علاوه شمار زيادي از ساكنان كه مسيحي هستند. به‌نظر مي‌رسد تلفيق اين قوميت‌ها نبايد داراي ثبات باشد اما خوشبختانه اولين نخست‌وزير به‌گونه‌اي توانست اين موافقت را به‌وجود بياورد، او ثروت و دارايي را ميان همه مردم تقسيم كرد و توانست از اين طريق ثباتي خاص در مالزي پديد آورد. ما البته يك كشور دموكراتيك هستيم كه بايد خودمان را به قوانين و مقررات محدود كنيم، به همين دليل ما تضاد و منافع زيادي نداريم به‌جز سال 1969 كه مقداري مخالفت‌هاي قومي داشتيم و از آن واقعه درس‌هايي گرفتيم. در آن واقعه حدود 200 نفر كشته شدند و اموال زيادي از بين رفت.

ما از خودمان سوال كرديم اصلا چه فايده‌اي داشت اين تضادها؟ تصميم گرفتيم به توافق اوليه خودمان يعني تقسيم همه چيز بين مردم و گروه‌هاي مختلف بازگرديم و تعامل كنيم كه در اين صورت است كه رشد مالزي بيش از گذشته خواهد شد . ما در واقع يك دولت ملي داريم و هدفمان خدمت بيشتر و بهتر به مردم و كشور است. براي اين منظور بايد به‌گونه‌اي بتوانيم از دارايي‌هاي خودمان استفاده و براساس داشته‌هايمان رشد كنيم.تصميم گرفتيم صنعتي بشويم اما اين صنعتي شدن چگونه بود، وقتي كه ما تكنولوژي و دانش فني و بازار را نداشتيم. اگر بخواهيم صنعتي بشويم بايد درهاي كشور را روي خارجي‌ها باز كنيم تا آنان در صنايع توليدي كشور ما سرمايه‌گذاري كنند. در واقع هدف، آوردن صنعت به مالزي بود براي توليد و كار. بنابر اين علاقه‌اي نداشتيم كه سرمايه‌گذاران ماليات بدهند و اين فضاي مطلوب سرمايه‌گذاران براي آن بود كه سياست ماليات تاجرپسند ايجاد كنيم، آنها نيز علاقه‌مند شدند. اين اقدام زماني انجام شد كه كشور ما به‌تازگي مستقل شده بود و مي‌خواست از شر خارجي‌ها خلاص شود و صنايع را ملي كند. در عين‌حال اين استقبال خارجي‌ها ما را نگران كرد كه شايد آنان اقتصاد ما را بي‌ثبات كنند. ما در اين زمان برعكس ملي كردن صنايع و شركت‌ها حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار كرديم و به آنها گفتيم كه بايد كاري كنند كه ما قادر به انجام آن نبوديم. در واقع آنان بايد صنعت توليد كار را پايه‌گذاري مي‌كردند كه پذيرفتند. در حال حاضر مالزي نيازمند نيروي كار خارجي است. از 27ميليون جمعيت مالزي حدود دو ميليون نفر كارگران خارجي هستند و نيازمان هم تا حدودي تامين است. با ورود صنايع جديد، آموزش آن نيز آغاز شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 17:33 | | لینک به این مطلب
جمعه دهم آبان 1387
ديدگاههاي ماهاتير محمد

ديدگاههاي ماهاتير محمد –معمار مالزي پيشرفته- ارزش مطالعه و بررسي را دارد. از طرفي در سال آخر رياست جمهوري آقاي احمدي ن‍ژاد هستيم و امكان بررسي كارنامه ايشان هم تا اندازه اي فراهم است. مقايسه ديدگاههاي اين دو مقام ارشد دولتي هرچند بصورت ناقص به ما كمك ميكند بفهميم چرا وضعيت ايران بدين شكل است و مالزي به آن شكل.متن زير جديد نيست اما گوياست.

 چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند

 اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده )دعوت میکنیم.

 ***********************************************

محمود احمدی نژاد: دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند

  ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها "در کنار هم" در رقابت شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه 300 دلار بودیم که با حفظ" ثبات سیاسی" , تولید ناخالص خود را از 12 میلیارد دلار به 230 میلیارد دلار رساندیم

 ************************************************

 محمود احمدی نژاد: ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم.

  ماهاتیر محمد: مادر کنار حقوق اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه اکثریت نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز مي‌رسد. دولت 28% از سود بخش خصوصي را به عنوان ماليات دريافت مي‌كند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در زمينه‌اي كه بخش خصوصي فعال است نمي‌كند.

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 17:32 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
فرهنگ، سياست و زندگي در ژاپن

     ارتباطات - كيوتو - دكتر يونس شكرخواه:

گفتگو با دكتر جيمز باكستر متخصص تاريخ نوين ژاپن در موسسه بين المللي مطالعات فرهنگي ژاپن.

شما سال‌هاست كه در باره ژاپن مطالعه و تحقيق مي‌كنيد. چه نكته‌اي چنين باعث جلب توجه شما نسبت به ژاپن شده است؟

در سال 1968 مطالعه رسمي خود را درباره ژاپن آغاز كردم. پيش از آن در سال 1963 براي اولين بار، و به همراه يك گروه دانش‌آموزي به ژاپن آمده بودم؛ در آستانه بيستمين سالگرد پايان جنگ جهاني دوم و درست پيش از بازيهاي المپيك توكيو. گرچه زمان بسيار كوتاه بود، ولي به شدت تحت تاثير هدفمند بودن و پويايي كشور ژاپن قرار گرفتم. آن زمان آغاز دوره  به اصطلاح ترقي در ژاپن بود و ژاپني‌ها خود را در قالب براي پيوستن دوباره  به جامعه بين المللي، پس از دوران طولاني انزوا پس از جنگ جهاني،  آماده مي‌كردند.

سپس براي دو سال به كره رفتم و سرانجام در سال 1968 مطالعات خود را درباره ژاپن آغاز كردم. در آن زمان، اقتصاد ژاپن بسيار خوب و درست در ميانه دوران پيشرفت خود بود، هر چند مدرن ژاپن نزد كشورهاي غيراروپايي ها و كشورهاي آمريكاي شمالي بسيار عجيب مي‌نمود. در واقع عاملي كه مرا به مطالعه ‍‍ژاپن جلب كرد، همين روند مدرن شدن ژاپن بود.

 

دو سال هم در كره جنوبي زندگي كرده‌ايد. جامعه كره را چگونه ديديد؟

كره جنوبي سال 1968 هم شباهتي به كره‌اي كه امروز مي‌شناسيم نداشت و دوران بازسازي پس از جنگ را از سر مي‌گذراند. گرچه آن روزها كره شمالي از نظر اقتصادي بسيار پيشرفته تر از كره جنوبي بود، اما آن‌ها هم به سرعت در حال پيشرفت و مدرن شدن بودند.

در مجموع به خاطر تجربه شخصي‌ام تجربه مدرن شدن ژاپن بيشتر مرا مجذوب خود كرد.ژاپن واقعا پديده‌اي منحصر به فرد بود و بي‌دليل نيست كه از آن زمان بسياري كشورها، همچون تايوان و سنگاپور و كشورهاي آسياي جنوب شرقي، پيشرفت اقتصادي و مدرن شدن ژاپن و غرب را الگوي خود قرار دادند.

الان هم به نظرتان منحصر به فرد است؟

بله هنوز هم. در واقع به لحاظ سرعت پيشرفت، ژاپن واقعا با كشورهاي ديگر متفاوت و بيشترشبيه غرب است.

به نظر شما چه عاملي باعث تمايز ژاپن از بقيه كشورهاي آسيايي شده و دليل پويايي آن چيست؟

مسلما دليل آن بسيار پيچيده است. برخي پشتكار ژاپني‌ها را دليل مي‌دانند و بعضي نظام اقتصادي، سياسي و اجتماعي ژاپن قبل از مدرن شدن. به باور اينان، بسياري از ارزش‌ها در ژاپن هممواره در جايگاه واقعي خود قرار داشتند، مثل ارزشهاي زمان توكوگاوا در ژاپن. در واقع، سطح سواد و تحصيلات، اقتصاد ژاپن را به طرز غير معمولي براي پيشرفت آماده كرد.

همان‌طور كه مي‌دانيد در اوايل قرن 19، متوسط طول عمر و استانداردهاي زندگي در ژاپن تفاوت چنداني با كشورهاي اروپايي نداشت و به‌هيچ‌وجه از آنها بدتر نبود. مي‌خواهم بگويم ژاپن پيش از قرن 19هم كشور واقعا پيشرفته اي محسوب مي شد و شرايط امروزين ادامه شرايط جامعه آن زمان و پيشرفت است.

اما پس از سال 1868 تغييرات در ژاپن رخ داد. بعضي از اين تغييرات مربوط به ماهيت رهبري ژاپن و نگرش آن نسبت به بحران و واكنش به آن بود. ژاپني‌ها نظاره گر شكست چين در برابر غربي‌ها بودند كه نتيجه‌اش از دست رفتن مقدار زيادي از قدرت و خودمختاري آن كشور شد. همچنين چيني‌ها كنترل خود را نظام صادرات و واردات، سيستم تعرفه گمركي و حتي مناطقي همچون هنگ‌كنگ و بنادر تجاري از دست دادند. رهبران ژاپن نظاره گر استعمار آسياي جنوب شرقي به دست غربي‌ها هم بودند و مي‌كوشيدند خود را از اين آسيب‌ها در امان نگه دارند. به همين خاطر به سرعت و هدفمند، تغيير را در جامعه و سيستم اداره كشور را نهادينه كردند. خلاصه كنم، رويكرد رهبري ‍ ژاپن به بحران، و پاسخ آن به بحران موتور پيشرفت ژاپن است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 19:29 | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم مرداد 1387
ریشه یابی....(بخش پایانی)

گسترش وسایل ارتباط جمعی و افزایش ارتباط با فرهنگ های گوناگون

 

 همان طور که گفته شد، باید به گونه ای عمل شود که مردم ایران با فرهنگ های کشورهای مختلف آشنا شوند و این کار، باید به صورتی منصفانه و بدون پیش داوری صورت گیرد. برای انجام چنین امری، مجموعه کارهای زیر می تواند صورت گیرد.

 

 آشنایی با تاریخ و فرهنگ کشورهای مختلف در دروس مدارس: جای خالی آشنایی با تاریخ و فرهنگ کشورهای مختلف جهان، بالاخص اروپا، در کتب تاریخ مدارس ایران به شدت حس می شود. این کمبود در دبیرستان در شاخه های ریاضی فیزیک و علوم تجربی به شدت شدید است، جایی که کمتر دانشجویی از روند فرایند های تاریخی و ظهور مدرنیته آگاه است. جا دارد به  تعداد کتاب های درسی تاریخ افزوده شود (که در بسیاری از کشورهای اروپایی نسبت به ایران، بیشتربه آن می پردازند) و همچنین محتوای این کتاب ها مورد بازنگری قرار گیرد و قسمتی ازاین کتابها به تاریخ جهان، بالاخص تاریخ اروپا بعد از رنسانس، که به نوعی سرمنشا دنیای مدرن است، اختصاص یابد. جدا از مورد ذکر شده، در مرحله بعد و اگر امکاناتش فراهم بود شاید بهتر باشد در کتاب های جغرافیا و اجتماعی، بیشتر از آداب و رسوم کشورهای دیگر گفته شود. در کنار دولت، مدارس و موسسات خصوصی نیز می توانند با برپایی دوره ها و سمینارهایی به ارتقا دانش عمومی در مورد تاریخ و فرهنگ کشورهای مختلف بپردازند. به طور مثال در موسسات آموزش زبان، در کنار آموزش زبان، می توان تا حد ممکن دانشجویان را با فرهنگ کشورهای صاحب زبان مربوطه، آشنا کرد.  

 

اهمیت دادن بیشتر به علوم انسانی: متاسفانه در ایران استعداد ها به رشته هایی جذب می شوند که آنچنان استراتژیک نیستند. در یک جامعه سالم باید استعدادها طوری در رشته های مختلف تقسیم شوند که در رشته هایی که تاثیر زیادی بر جامعه دارند، تعداد بیشتری آدم های با استعداد جذب شوند؛ البته مسلماً هر رشته ای به حضور افراد مستعد و باهوش نیازمند است. در حالی که در ایران، بسیاری از خوش استعداد ترین آدم های جامعه جذب رشته های مهندسی می شوند که قرار است چرخ دنده های کارخانه ها باشند، جای خالی انسانهای پراستعداد در رشته های علوم انسانی و مدیریتی که ساختارهای اصلی جامعه را تبیین می کنند و مدیران جامعه اند، به شدت حس می شود. جا دارد که در کتابهای درسی مدارس (به طور مثال کتابهای فارسی) در کنار مطرح کردن دانشمندان علوم طبیعی، بیشتر از دانشمندان علوم انسانی  و مصلحان کشورهای مختلف دنیا گفته شود. بسیاری از ارزش گذاری ها و اطلاعات عمومی جامعه ایران توسط کتابهای فارسی تولید می شود؛ در نتیجه باید محتوای این کتابها مورد بازنگری جدی قرار گیرد.  

  

گسترش اینترنت: یکی از راه های امکان آشنایی دادن با فرهنگ های مختلف ، گسترش اینترنت است. گسترش اینترنت بدون محدودیت می تواند راه را برای ورود افکار متفاوت به کشور باز کند. وجود صدها هزار وبسایت و وبلاگ فارسی امکان انتخاب را به کاربرهای اینترنتی ایرانی می دهد. نگرانی از دسترسی نوجوانان به پورنوگرافی در اینترنت می تواند با آموزش نرم افزارهای کنترلی به والدین تا حد قابل ملاحظه ای حل شود و کلاً کنترل اینترنت جوانان، به عهده پدر و مادرها و مسؤولان مدارس باشد. در کنارایجاد تسهیلات، دولت می تواند با وضع قوانین اینترنت، زمینه را برای حفاظت از حریم شخصی و تسهیل تجارت الکترونیک ، فراهم نماید؛ که افزایش درآمد کارهای اینترنتی، توسعه اینترنت را نیز در پی دارد. جدا از این، بخش خصوصی نیز می تواند تسهیلاتی برای کارکنان خود در دسترسی به اینترنت چه در خانه و چه در محیط کارایجاد کند.

 

 پخش و توزیع فیلم های فرهنگ های گوناگون و همچنین ایجاد تلویزیون های خصوصی: در ایران متاسفانه فیلم های خارجی با تغییر در تلویزیون پخش می شود. این تغییر به دو صورت روی می دهد. یک، حذف قسمتی از داستان فیلم و دو، با دوبله کردن فیلم به سبک فرهنگ ایرانی است. یعنی بیننده به این علت که داستان فیلم عوض شده است و همچنین اینکه دوبله گر به شدت با لحن خودش تداعی کننده فرهنگ ایران است، متوجه فرهنگ پشت جریانات فیلم نمی شود. جدا از این چه فیلم های خارجی که از تلویزیون پخش می شود و چه آنچه توسط مردم دست به دست می شود، اکثریت، فیلم های تولیدی آمریکا هستند و جای خالی فیلم های اروپایی و آمریکای لاتین به شدت محسوس است. جدا از این با کمک به خصوصی سازی تلویزیون، می توان پویایی بیشتری در محصولات فرهنگی تلویزیون ایجاد کرد و قدرت انتخاب به بینندگان داد. 

  

تسهیل توریسم: هم اکنون ایران با داشتن جاذبه های بی نظیر تاریخی، نتوانسته است تعداد قابل ملاحظه ای گردشگر خارجی به ایران جذب کند. در صورتی که شرایط به گونه ای باشد که گردشگرهای فراوانی به ایران جذب شوند آنان فرهنگ خود را به ایران می آورند و این شانس برای توده مردم فراهم می شود که بدون واسطه با فرهنگ های کشورهای دیگر آشنا شوند.

 

 در کنار این امر، هم اکنون هم به دلایل مالی و هم سخت گیری های ویزایی اکثریت کشورها نسبت به ایرانیان، امکان سفر با مقاصد توریستی برای دیدن کشورهای مترقی دنیا برای اکثریت جامعه ایران وجود ندارد. یک ایرانی برای ورود به همه کشورها، به جز معدود کشورهایی چون ترکیه، احتیاج به ویزا دارد که همین، خود به عنوان مانعی گسترده در مسافرت خارجی ایرانیان خودنمایی می کند.

 

 

 

با اینکه غالب مطلب، در مورد جامعه ایران بود ولی راه حل های خرد ارایه شده، برای جوامع دیگر ایرانی مقیم خارج کشور هم قابل اجراست. همان طور که قبلا گفته شد، ریشه بسیاری از مشکلات جوامع ایرانی، فرهنگی است. با ارتقا فرهنگی ایران، زمینه برای پیشرفت همه جانبه ایران در همه زمینه ها، از جمله زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم می گردد. راه حل های گفته شده، بالاخص در بخش ریز مقیاس، از طرف اکثریت خوانندگان این مقاله قابلیت اجرا دارد. جا دارد که با انجام وظایف اجتماعی خود نسبت به باقی جامعه ایرانی پیرامونمان، زمینه را برای اعتلای هویت ایرانی، فراهم نماییم. 

 

در اینجا وظیفه خود می دانم که از همه دوستانی که به هر وجه ممکن در نقش بستن مطالب فوق  دستی داشته اند تشکر کنم. هم آنانی که با هم صحبتی هایشان در آفرینش این افکار نقش داشته اند، هم آنانی که نظرات سازنده شان را با من، چه در مورد مقاله قبلی و چه این مقاله، مطرح کرده اند و هم آنانی که من را در نوشتن این مطلب تشویق کرده اند.

 

 برای طرح نظراتتان به این پیوند مراجعه کنید:

 

 http://www.hanifworld.com/tellme.htm

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 6:51 | | لینک به این مطلب
جمعه یازدهم مرداد 1387
طرفداران دقيقه نود!

مدتها پيش در خدمت دوست عزيزي كه در فرانسه تحصيل ميكرد بودم. پس از صحبتهاي متفرقه از او پرسيدم "اين مدت كه آنجا بودي چه تفاوتي بين رفتار كاري  ما با آنها  وجود دارد؟"  آنچه آن دوست بر آن تاكيد زيادي كرد عادت ما ايرانيان به انجام با عجله كارها در ساعات پاياني مهلت مقرر بود.

به اين ترتيب كه اگر براي انجام يك كار سه ماه زمان داشته باشيم ما ايرانيها معمولا در دو ماه اول كمي به موضوع فكر ميكنيم. در سه هفته اول ماه سوم با نگراني به موضوع فكر ميكنم و در هفته آخر ماه سوم  با استرس و عجله مشغول انجام كار ميشويم. اگر تصور ميكنيد  اينچنين نيست اول به خودتان بعد به اطرافيانتان نگاه كنيد، به رفتار دستگاههاي دولتي نگاه كنيد كه برآيند عادات شخصي ما هستند. در اكثر قريب به اتفاق موارد ملاحظه خواهيد نمود انجام يك حركت به دقيقه مشهور نود موكول ميشود.

 شايد اين عادت جمعي ما  حاصل نظام آموزشي ما باشد. جاييكه امتحانات پايان ترم( يا ثلث) بيشترين اهميت را داشتند ودانش آموزان و دانشجويان ايراني هم غالبا شب امتحاني شدند.شايد هم علاقه ما به هيجان و استرس و ترس مسبب اين رفتار است.در هر صورت تصور نكنيد رها شدن از اين عادت آسان است. چراكه عاداتي از اين دست به تمثيل با گوشت و خون ما سرشته شده اند.

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 12:7 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
ریشه یابی... (12)

 

 افزایش نقش مالیات در اداره کشور

 

 دولت می تواند با گرفتن مالیات متناسب با درآمد و همچنین شاید افزایش میزان مالیات، پول و سرمایه را از طبقات مرفه به طبقات ضعیف تر منتقل کند. این کاری است که حتی در راست ترین دولت ها، به طور مثال آمریکا، هم انجام می شود و درصد مالیات پرداختی با میزان درآمد افراد تغییر می کند. جدا از این دولت باید برای سرمایه گذاری های غیر مولد سرمایه داران، مالیاتی سنگین تر مشخص کند. به طور مثال در جامعه ایران یکی از اصلی ترین نحوه های سرمایه گذاری مردم خرید زمین می باشد. حال دولت می تواند با گرفتن مالیات بالا بر زمین برای افرادی که در زمینشان کار ساختمانی یا زراعی نمی کنند، هم به پویایی اقتصاد بیفزاید و هم پولی را از طبقات مرفه گرفته و به درآمدهای خود اضافه کند.

 

می توان به کمک افزایش درآمد حاصل از مالیات و همچنین درآمد نفت، نظام بیمه درمانی را اصلاح کرد و بدین وسیله به نحوی مناسب پول را بین همه مردم تقسیم کرد. یا با تعیین حقوق بسیار حداقل بیکاری برای مدتی محدود، و یا دادن کمک مالی  کم به طبقات پایین دست جامعه، زمینه را برای افزایش امنیت اجتماعی فراهم کرد. در کنار این با افزایش درآمد دولت، دست دولت در انجام کارهای ساختاری و عمرانی، به عنوان وظیفه اصلی، باز می شود. کارهایی که شامل افزایش و توسعه راه ها، توسعه مدارس و دانشگاه ها، توسعه سیستم آب وبرق و بهینه کردن تامین اجتماعی و خدمات درمانی عمومی، می باشد. برای چنین امری، دولت باید قوانین جدیدی در مورد مالیات به تصویب برساند و نظام تنبیه و تشویق قوی تری در مورد امور مالیاتی ایجاد کند. همچنین با سازمان دهی یک نظام قوی اطلاعاتی ، بر انضباط مالی سیستم نظارت کند. 

 

 جدا از اینان بدیهی است که باید امنیت سرمایه و سرمایه گذار حفظ شود و هر کسی که به تولید سرمایه می پردازد مورد تکریم قرار گیرد، چون اینان هستند که بیشترین مالیات را می پردازند و به تولید کار و شغل کمک می کنند. متاسفانه در ایران سرمایه داران از یک طرف مورد ناسزا مردم و دولتمردان قرار می گیرند و از طرف دیگر با سیاست های غلط دولت، دین خود به جامعه را ادا نمی کنند. در یک جامعه سالم، سرمایه داران به تولید ثروت برای خود و جامعه می پردازند و مالیات بالایی پرداخت می کنند و به خاطر این مالیات و همچنین تولید ثروت، مورد احترام و حمایت مردم و دولت قرار می گیرند.

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 7:39 | | لینک به این مطلب
دوشنبه ششم خرداد 1387
ریشه یابی ....(11)

 

نفوذ در لایه های پایین

 

 اینکه بشینیم با هم بحث روشنفکری کنیم و در حین بحث، نظرات خود را تصحیح و تقویت کنیم  مسلماً نیاز تک تک ماست ولی نیاز جامعه ایران امری فراتر از این است. همان طور که گفته شد فاصله طبقاتی ناشی از اقتصاد مریض نفتی، جامعه ایران را شبیه به مخلوطی از چندین مایع کرده است که در هم حل نمی شوند و جرم حجمی های به شدت مختلفی دارند و روی هم سوارند. همه جوامع به نوعی شبیه این مخلوطند، ولی تفاوت جرم حجمی های این لایه ها در مخلوط ، آن قدر بالا نیست و کنار آن هم لایه ها به این ضخامت نیستند و در نتیجه ارتباط پیوسته تری با هم دارند. اگر می خواهیم ساختار هرمی خوبی در جامعه داشته باشیم که افراد دانا و توانا در صدر آن قرار گیرند باید سعی کنیم که بین لایه های اجتماعی در ایران به نوعی نقب بزنیم.

این حرف به این معنا است که سعی کنیم قسمتی از افکارمان حتی به میزان کم را به لایه های پایین تر اجتماع منتقل کنیم و به آنان به دید آدم هایی که این حرف ها را نمی فهمند نگاه نکنیم. این وظیفه ماست که به زبان آن ها با آنها ارتباط برقرار کنیم و لازمه چنین کاری در بسیاری از اوقات این است که سعی کنیم از ژست گیری پرهیز و به جای اینکه سعی کنیم با افکار و اطلاعاتمان خودنمایی کنیم، هدف اصلی خود را بر این مبنا بگذاریم که این اطلاعات و افکار را به مخاطب خود منتقل کنیم. این مخاطب می تواند راننده تاکسی، کارگر کارخانه، بقال سر کوچه و یا اقوام نزدیک ما باشد. برای مثال وقتی راننده تاکسی از یک رفتار اجتماعی گلایه کرد که از نظر شما ایرادی در آن وجود دارد و ریشه در تفکر سنتی او دارد، با پرسیدن دلایل او و بعد صحبت سر استدلال او، سعی در اصلاح هنجارهای فرهنگی او کنید.

 

   

راه حل های کلان

   

منظور از راه حل کلان، راه حلی است که از طرف دولتمردان و یا افرادی که حوزه گسترده ای از انسانها را مدیریت می کنند یا در حوزه گسترده ای از انسانها نفوذ دارند، قابلیت اجرا دارد. مسلماً تصمیم صحیح چنین افرادی نقش گسترده تری در اصلاح فرهنگ عمومی دارد ولی این تصمیمات برای شکل گرفتن نباید در فاصله بسیار زیاد با مرکز ثقل باور عمومی باشد و این بدین معنا است که در کنار تصمیم آنان، روشنفکران و مصلحان جامعه به صورت خرد، باید به وظایف اجتماعی خود عمل کنند.

 

   

اصلاح ساختار اقتصاد نفتی

   

برای کم کردن فاصله طبقاتی باید به اصلاح نظام اقتصادی روی آورد. نظامی که در آن پول نفت به نحوی عادلانه تر بین مردم ایران تقسیم شود. در کنار اصلاح توزیع درآمد نفتی باید نظام مالیاتی هم مورد بازنگری قرار گیرد. مسلما پیدا کردن یک راه حل مطلوب برای تقسیم پول نفت بین مردم به عهده اقتصاد دانان می باشد و من در اینجا قصد ندارم یک برنامه مدون اقتصادی ارایه دهم ولی در اینجا سعی می کنم به مسایل کلی و اهداف چنین برنامه ای بپردازم.

 

  

  تغییر توزیع جمعیتی

  

 برنامه مذکور باید به صورتی عمل کند که بتواند توزیع جمعیتی را در ایران تغییر دهد و جمعیت را به نحو متناسب تری در شهرها پخش کند. علت حرکت توده های جمعیتی به شهرهای بزرگ، امکانات فراوانی است که در این شهرها وجود دارد. حال اگر دولت این امکانات که شامل دانشگاه های برتر، وزارت خانه ها، مدارس با امکانات بیشتر، راه های بهتر، فرودگاه های مجهز، بیمارستان ها با تجهیزات مناسب و ده ها امکانات دیگر را به شهرهای دیگر منتقل کند، مسلماً توزیع جمعیت معقول تری خواهیم داشت. برای چنین کاری به نظر می آید که یکی ازبهترین راه ها افزایش استقلال مالی استان ها باشد که خود مستقیماً قسمتی از پول نفت، که متناسب با جمعیت و مساحتشان است، را در استان مربوطه سرمایه گذاری کنند.

در خود شهرها هم باید امکانات به صورت عادلانه تری در محلات مختلف تقسیم شود تا جلوی تقسیم شهر به شمال شهر و پایین شهر گرفته شود. در کنار اینها هم بدیهی است که باید به روستاها هم خدمات بیشتری ارایه شود و راههای افزایش ثروت، به طور مثال کشاورزی مدرن تر، به آنان آموزش داده شود. توزیع جمعیت عادلانه تر خود باعث آن می شود که از حاشیه نشینی در شهرها کاسته شود و زمینه برای توزیع عادلانه تر در آمد نفتی فراهم شود و فاصله طبقاتی کاهش یابد.

نویسنده : حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 18:44 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم اردیبهشت 1387
تفاوتها فرهنگي

تفاوتهاي فرهنگي میان ايران با كشورهاي ديگر نظير ژاپن يا آمريكا باعث ميشود يك عمل واحد نتايج متفاوتي داشته باشد.براي روشن شدن موضوع به چند مثال اشاره ميكنيم: 

 

1)استخدام مادام العمر: ژاپني ها به اين روش خود خيلي مباهات ميكنند.از نظر آنها كارگر يا كارمندي كه بصورت موقت در شركتي كار كند از جان و دل كار نخواهد كرد ولي كارگران و كارمنداني كه در استخدام مادام العمرشركت هستند،شركت را متعلق به خود ميدانند پس تمام توان خود را به كار خواهند بست تا شركت موفقتر باشد.اما در ايران وضع به گونه اي ديگر است. معمولا افرادي كه استخدام رسمي هستند نسبت به آنهايي كه قراردادي يا پيماني كار ميكنند پر توقع تر و تنبل تر هستند  احساس تعلقي به شركت ندارند و فكر ميكنند شركت حقشان را درست پرداخت نميكند.پس علاقه اي به كاركردن هم ندارند.نهايت اينكه استخدام رسمي بر خلاف ژاپن باعث نميشود پرسنل بهتر كاركنند.

 

2)مراجعه به رئيس : در كتابهايي كه نويسندگان آمريكايي مينويسند معمولا به اين نكته اشاره ميشود، در صورتي كه  به اداره يا سازماني مراجعه كرديد و كارتان دچار مشكل شد بي جهت با كارمندان بحث نكنيد بلكه مستقيم به سراغ رئيس آنها برويد و مشكل را با او در ميان بگذاريد.در اين روش بعلت اشرافي كه رئيس بر كارها و زيرمجموعه اش دارد قاعدتا مشكل حل ميشود.اما در ايران مناسبات به گونه اي ديگر است معمولا رئيس بر امور زير مجموعه خود تسلط كه ندارند هيچ، متاسفانه گاهي اطلاعات اوليه را هم ندارند به همين دليل اگر مسبب اصلي مشكل خودش نباشد،چنانچه به آنها براي حل مساله مراجعه كنيد متوجه ميشويد باز صد رحمت به آن كارمند،آقايان رئيس اصولا در باغ نيستند!

 

 3)رقابت عامل بهبود كيفيت:در كشورهاي پيشرفته معمولا رقابت بنگاههاي اقتصادي را يكي از عوامل بهبود كيفيت محصول يا خدمات ميدانند.آنها معتقدند اين بنگاهها براي جذب مشتريان به سوي خود تلاش ميكنند تا جاييكه امكان دارد از قيمت محصول بكاهند و بر كيفيت آن بيافزايند به همين دليل واحدهاي تحقيق و توسعه از ارج و مرتبه بالايي يرخوردارند.اما در ايران ساختار اقتصادي تفاوت دارد ، واحدها ي اقتصادي با يكديگر رقابت ميكنند اما به نوعي هم از قيمت بالاي يكديگر پشتيباني ميكنند به بيان ديگر كار تلهاي نامريي تشكيل ميدهند كه نتيجه آن اين ميشود كه رقابت به بهبود كيفيت و كاهش قيمت ختم نشود.

 

4)توليد انبوه و فروش سوپرماركتي : از آغاز انقلاب صنعتي  تاكنون مزيت توليد انبوه در اين بوده كه از هزينه ها كاسته ميشود در نتيجه محصول نهايي با قيمت پايين تري قابل عرضه در بازار است. فروشگاههاي بزرگ و سوپرماركتها نيز در غرب رونق گرفتند بازهم به اين دليل كه با فروش انبوه ميتوان از درصد سود كم كرد و اجناس را ارزانتر به مشتريان فروخت. اما ايران يك استثناست. مضحك است اما در ايران به دلايل مختلف توليد كارخانه اي در بسياري از موارد از توليد دستي گرانتر است و به همين ترتيب  قيمت محصولات در فروشگاههاي بزرگ اگر گرانتر از خرده فروشي نباشد معمولا ارزانتر هم نيست و فاجعه آميز اينكه بسياري از كارخانه ها و سوپرماركتها نيز در رقابت با واحدهاي كوچك  در حال ورشكستگي هستند.

آنچه مشخص است آنستكه تفاوتهاي فرهنگي ميان ايران با كشورهاي پيشرفته باعث ميشود بخشي از نسخه هاي پيچيده شده براي آن كشورها كه اتفاقا" در عمل نيز موفق بوده اند در ايران مؤثر واقع نشوند و اجراي آنها موفقيت آميز نباشد!

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 8:33 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
ریشه یابی ....(10)

تفکر طبقاتی و عدم توجه به تفاوتهای فردی

 

 جامعه ای که محافظه کاری رویه معمول همه باشد و همه به نوعی احساس ناامنی در مورد آینده خود داشته باشند رویه زندگی همه به هم شبیه می شود و وقتی راههای زندگی همه به هم نزدیک شد، مردم به طبقه بندی روی می آورند. به طور مثال، وقتی درگیری فکری بسیاری از مردم تحصیلات بچه ها باشد و این بچه ها قرار است با هم به نوعی مقایسه شوند، اتفاقی که می افتد این است که مستقل ازعلاقه مندی و شرایط بچه ها، مردم در کنکوربه انتخاب رشته روی می آورند و از یک دسته بندی کلی تبعیت می کنند و با تبعیت از این دسته بندی ، جایگاه فرزندان و یا خودشان را در جامعه مشخص می کنند.  تبعیت از این دسته بندی به معنای نادیده گرفتن تفاوتهای افراد است. برای حل این مساله، باید خود به جامعه نشان دهیم که می توان زندگی مخصوص به خود داشت و می توان از این نظام های خشک کلی تبعیت نکرد.

 

 

 

در کنار عدم تبعیت از دسته بندی های خشک ، باید با بیان و مطرح کردن روش های مختلف زندگی، تبعیت از این نظام های خشک را به چالش بکشیم. به طور مثال در انتخاب رشته اطرافیان، علاقه مندی های طرف، بازارکارآینده و بسیاری پارامترهای دیگر که معمولا نادیده گرفته می شود، را گوشزد کنیم. یا در انتخاب محل زندگی پارامترهایی همچون نزدیکی به محل کار، ترافیک و مسایلی که به طور معمول فدای کلاس محلات می شود را نیز در نظر بگیریم. یا برای مقابله با مدرک گرایی با مطرح کردن اینکه آیا داشتن مدرک های بالای تحصیلی در سطح نیاز جامعه ایران است یا نه، این رفتار اجتماعی را زیر سوال ببریم؛ که واقعیت این است که سطح صنعت در ایران در بسیاری از رشته ها در سطح همان درس هایی است که دانشجویان در دوران کارشناسی یاد می گیرند و احداث ده ها مرکز تحصیلات تکمیلی در دانشگاه های مختلف، آن هم بدون داشتن استاد مناسب تنها یک ظاهرسازی کمی است. فرهنگ ایرانی پر است از دسته بندی هایی که زیادی  کلی است و به راحتی می توان برای آن ها مثال نقض پیدا کرد و منطق چنین دسته بندی هایی را زیر سوال برد.  

  

 

قانون گرایی

 

 متاسفانه وقتی بسیاری از قوانین، مطابق ساختارهای جامعه مدرن تنظیم نشده است، بهانه برای قانون گریزی بسیار است؛ چون مردم با استناد به قوانین غیر منطقی، روحیه قانون گریز و خودخواهانه خود را توجیح می کنند.  با این حال بسیاری از قوانین، مانند قوانین راهنمایی و رانندگی در ایران تا حد بسیار خوبی بر مبنای ساختارهای جامعه مدرن طراحی شده است و همین قوانین توسط اکثریت جامعه نقض و مورد بی احترامی قرار می گیرد. رانندگی در ایران و بالاخص در تهران به طرز خارق العاده ای بد است و این حاکی از نقض ده ها و یا حتی صد ها قانون رانندگی، توسط یک فرد، در یک سفر درون شهری در تهران است. با توجه به این وضعیت، نقض نکردن قوانین شاید غیر ممکن باشد ولی اگر بتوانیم عادت کنیم و عادت بدهیم که قسمتی از این قوانین را رعایت کنیم ، کار بزرگی کرده ایم. به طور مثال اگر ترافیک شدید نیست، از بین خطوط ، رانندگی کنیم و یا اگر ماکزیمم سرعت در داخل شهر شصت کیلومتر در ساعت است، سرعت را به هیچ وجه از هشتاد کیلومتر رد نکنیم و بسیاری قوانین دیگر که قابلیت اجرای نسبی دارند و به طور معمول از طرف ما نادیده گرفته می شوند را رعایت کنیم.

 

 

 

اگر از دیدگاه ما قسمتی از این قوانین به نوعی با روحیه جامعه مدرن هماهنگی ندارد (به طور مثال بعضی از قوانین خانواده) خود می توانیم قوانین را به سبک خود اجرا کنیم و با تغییر عرف جامعه، زمینه را برای اجرای آن، توسط باقی جامعه، فراهم نماییم. برای چنین کاری باید قانون خود و دلایل خود برای اجرای چنین قانونی را به دیگران توضیح دهیم و سعی کنیم این ارزش گذاری را هم به دیگران منتقل کنیم. برای مثال، در حالی که در قوانین ایران چند همسری مشکل آن چنانی ندارد، در عرف بسیاری از جوامع ایرانی، چنین کاری به شدت زیر سوال است. این کار را می توان برای بسیاری از قوانین فعلی جامعه که از دیدگاه عقلای جامعه زیر سوال است، هم انجام داد. برای مثال تنبیه فیزیکی بچه که متاسفانه یکی از حربه های رایج کنترلی فرزند در ایرانیان است، می تواند با تلاش تک تک ما از لحاظ عرفی به شدت زیر سوال رود و برای فرد خاطی پرهزینه شود. همچین کاری را می توان با بسیاری از قوانین تبعیض آمیز موجود نسبت به زن هم انجام داد.  

 نویسنده: حنیف بیات

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 9:39 | | لینک به این مطلب
شنبه هجدهم اسفند 1386
ریشه یابی ....(9)

ایده آل گرایی

  

  ایده آل گرایی ما ایرانیان ریشه در نگاهمان به مسایل انسانی دارد. نگاهی که بر این گمان است که اندیشه ای بدون مشکل وجود دارد که ما را می تواند به مدینه فاضله فرضی رهنمون کند. حال آنکه از نگاه علمی هر اندیشه علوم انسانی نسبت به اندیشه دیگر به طور نسبی بهتر و بدتر است و هیچ دانشمند علوم انسانی ادعا ندارد که اندیشه اش برای اداره جامعه، بدون هیچ گونه عیبی است. در علوم طبیعی مثل فیزیک که رفتارها با دقیق ترین معادله های ریاضی نشان داده می شود هم تاریخ نشان داده است که معادلات دقیق تر جایگزین معادله های دقیق قبلی می شوند.

وقتی علم فیزیک این است، تکلیف علوم انسانی که به نوعی پیچیده تر است، مشخص است. حال بسیاری از ایرانیان به خاطر عدم اعتقاد درست به علوم انسانی، فکر می کنند که اگر در نظام فکری و فرهنگی خاصی چندین اشکال پیدا کنند، آن نظام فکری باطل است. حال آنکه به طور مثال آنان که با نظام های اقتصادی راست و چپ آشنا هستند می دانند که بعد از بیش از یک قرن بحث و جدل  بین طرفداران این نظام ها، با اینکه هر کسی به نوعی در جایی از این طیف ، بین نظام اقتصادی کاملاً راست و نظام اقتصادی کاملاً چپ قرار دارد، هیچ کسی ادعا ندارد که نظامی که به آن معتقد است، خالی از عیب است.

 

 

 

 متاسفانه چنین دیدگاهی در مورد انسانها هم وجود دارد وما به انسان به عنوان یک موجود که در طول میلیون ها سال تکامل یافته است نگاه نمی کنیم. موجودی که ذاتا ًبه فکر بقای خود است و کاملاً تحت محیط پیرامونش قرار می گیرد. در نتیجه چه در خود و چه در جامعه، دنبال قهرمان بی نقص و خطایی هستیم. و چون در خود چنین قهرمانی را نمی بینیم در جامعه دنبال چنین فردی که خالی از هرگونه اشتباهی باشد و ما را به سرمنزل مقصود راهنمایی کند، هستیم؛ در حالی که چنین فردی وجود ندارد. جدا از این اکثرما ایرانیان درک نمی کنیم که خیلی از افرادی که حتی اشتباه های وحشتناک می کنند تنها خود نیستند که مقصرند. بلکه اگر کسی در جامعه جنایتی می کند

همه ما به گونه ای مقصریم. پس با حذف فیزیکی یا خشونت های شدید دیگر علیه فرد، ما در حقیقت با گناهی دیگر سعی داریم که از دیدن آن چه جامعه مان ساخته است فرار کنیم. زندگی کمتر جنایتکاری یک زندگی آرام، سالم و طبیعی بوده است، شاید اگر ما هم چنین زندگیی را تجربه می کردیم فردی بسیار متفاوت بودیم. پس باید در جامعه، دیدی واقع بینانه تر نسبت به انسان تولید کنیم.

 

 

 

 پس کاری که می توان کرد این است با نشان دادن عیب ها و محاسن هر نظام فکری این مفهوم را به جامعه منتقل کنیم که تصور ما از یک تفکر خالی از عیب، وجود خارجی ندارد و نشان دهیم که جوامع معمولاً بر اساس شرایط خود تفکری را با تفکری دیگر که مشکلات کمتری داشته است جایگزین کرده اند و آرام آرام جامعه ای بهتر ساخته اند. تشویق به استفاده بیشتر از اینترنت و یا هر رسانه جمعی منصفی ، می تواند در رشد این فکرنقشی اساسی بازی کند. تشویق به خواندن تاریخ ایران و دول دیگر دنیا باز در تولید این فکر که هیچ فرد و فکری خالی از مشکل نیست و خوب و بد بودن امری است نسبی، می تواند به شدت موثر باشد.

 به طور مثال در طول تاریخ، بهترین و محبوب ترین افراد، اشتباهات نه چندان کمی کرده اند، با این تفاوت که میزان اشتباهشان کمتر بوده است. مطرح کردن مسایل علمی در مورد سیستم مغز انسان هم می تواند در به وجود آوردن دیدگاه عقلانی در مورد انسان موثر باشد، دیدگاهی که در آن، انسان خالی از خطا و عیب، امری تعریف نشده است و رفتارها و پاسخ های مغز ما به مسایل، ناشی از یک شبکه بسیار عظیم از نورون و سیناپس است که در طول زمان آموزش دیده است.  

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:56 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و ششم بهمن 1386
مسئولیتهای دولتی (2) و جوانزدگی

 

در فرايند جوان گرايي بدون آنكه در نظام انجام كار خللي وارد شود نيروهاي شاخص و زبده جوان جايگزين نيروهاي مسن ميشوند  براي مثال در يك تيم ورزشي مربي تيم بزرگسالان ،بازيكنان تيم جوانان را در كوران مسابقات زير نظر ميگيرد و آنهايي را كه  از هم سنهاي خود توانايي بيشتري نشان ميدهند گلچين كرده به تيم بزرگسالان دعوت ميكند. بديهيست در اين فرايند تنها بازيكناني به رده بزرگسالان راه ميابند كه در مجموعه اي از مسابقات از خود توانايي خاصي بروز داده باشند و مربي اميدوارهست با انتقال اين بازيكنان  اين توانايي ها   در اختيار تيم بزرگسالان قرار گيرد.

 

حال تصور نماييد در اين فرايند جوانگرايي ،مقطع كشف استعدادها و سنجش توانايي ها فراموش يا ضعيف شود. در اين حالت جواناني به تيم بزرگسالان راه ميابند كه در بهترين شرايط  حاضرند مشتاقانه و خالصانه براي تيم بازي كنند اما متاسفانه فاقد توانايي كافي در آن مقطع هستند.نا گفته پيداست كه نتيجه اين جوانگرايي يا بهتر بگوييم جوانزدگي تضعيف تيم است.هرچند ممكن است اين جوانان مشتاق در گذر ايام توانايي هاي لازم را كسب كنند اما يادمان نرود كه اين بازيكنان قبلا ضربه خود را به تيم زده اند!

 

بخشي از مسئوليتهاي يكي از مسئولين

27 سالگي           معاون عمرانی استانداری کهگیلویه و بویر احمد

28 سالگي           قائم مقام سازمان برنامه و بودجه

32 سالگي            رئیس بنیاد مستضعفان

(ماخذ روزنامه همشهري 5/6/86)

در جريان هر انقلابي معمولا پديده جوانزدگي روي ميدهد.نيروهاي مسن و كار بلد مورد اعتماد نيستند پس افراد جوان و بي تجربه و البته مخلص و مشتاق جايگزين آنها ميشوند. اگر اين جوانان از ضريب هوشي متوسطي برخوردار باشند ميتوان اميدوار بود كه پس از 10 سال تجربه و تخريب بالاخره بر آن كا ر مسلط شوند. و صد البته كشور هم بايد آن دوران را تحمل نمايد. اما هم اكنون كه 29 سال از انقلاب گذشته است متاسفانه باز هم از اين دست حركات انقلابي ديده ميشود.

 

براي مثال در اوايل سال جاري جواني 27 ساله با مدرك فوق ليسانس  به مدير عاملي يكي از سه شركت بزرگ خودرو سازي ايران انتصاب ميابد. با توجه به مقدمه بحث شايد فرض شود  ايشان در جريان تحصيل ، دانشجويي سرآمد و نخبه بوده و يا ضمن تحصيل مشغول كار صنعتي هم شده اند و صاحب ابتكارات خاصي بوده اند اما متاسفانه بر طبق شواهد اين فرضها همگي باطلند تنها شاخصه ايشان مشاور رئيس جمهور بودن است ! شايد، شايد اين جوان ظرف 5 يا 10 سال آينده تبديل به به يك مدير كارآزموده حتي با وجهه جهاني شود اما ،اما به چه قيمتي!

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 13:11 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و دوم دی 1386
ریشه یابی ....(8)

محافظه کاری فکری و رفتاری

 

  ریشه ای ترین خصلت فرهنگی ما ایرانیان که منجر به عدم پویایی ما در طول تاریخ چند صد ساله اخیر شده است، ترس ما از تغییر و پذیرش اندیشه های جدید است. اگر بتوانیم این ترس را نابود کنیم، شاید توانسته باشیم که ریشه اصلی همه مشکلات را بخشکانیم . مهم ترین راه ضعیف کردن ترس، نشان دادن غیر منطقی و غیر عقلانی بودن آن ترس است. اگر ما بتوانیم به نحو صحیح، نتایج تفکرات مترقی اجتماعی را در جوامع غربی به مردم نشان دهیم، شاید بتوانیم تا حدی مردم را قانع کنیم که این همه ترس بی جا است.

 

  پس اگر می خواهیم مردم را به پویایی فکری دعوت کنیم باید آن ها را با مدل های دیگر فکری-فرهنگی که امتحان خود را پس داده اند آشنا کنیم و چه بهتر که اگر می توانیم، این کار را با مدلهایی که شباهت هایی به فرهنگ فعلی ایران دارند، آغاز کنیم. مردم در ایران شناخت درستی از فرهنگ های دیگر و مدرنیته ندارند و معمولا شناخت آنان توسط رادیو و تلویزیون و فیلم های هالیوودی تامین می شود. از لحاظ اقتصادی و سیاسی توانایی سفر به کشورهای مدرن تنها برای عده اندکی از مردم فراهم است و گزارش رسانه ها در مورد خارج از ایران، معمولاً جهت دار است. در نتیجه شناخت مردم از کشورهای دیگر کاملاً ناقص و مشکل دار است.

 

 پس اگر ما بتوانیم مزایا و مشکلات قسمت های مختلف فرهنگ های دیگر را به خوبی بیان کنیم، می توانیم زمینه را برای کاهش محافظه کاری فکری جامعه فراهم نماییم. به طور مثال بیان نقش زن در جوامع مدرن می تواند ذهنیت منفی و به شدت جنسی ایرانیان نسبت به زن را تضعیف کند؛ که اگر نیک بنگریم این تفکر حتی در لایه های روشن فکر جامعه ایران هم طرفداران بسیار دارد. جدا از آن نحوه برخورد ایرانیان با نیاز جنسی، با ساختارهای فعلی جامعه مدرن هماهنگی ندارد و اگر نیک بنگریم این نوع بینش در تمام جوامع دنیا وجود داشته است و در طول زمان با مدرن شدن جامعه و حضور وسیع اجتماعی زن، جای خود را به تفکرات دیگری داده است. 

 

 روش دیگر کاهش محافظه کاری مبارزه با اعتقادات بدون پشتوانه است. اکثریت ایرانیان، دانایی آن چنانی در مورد تاریخ دو هزار و پانصد ساله خود ندارند. خود تاریخ غیر تحریف شده، بیانگر بی پشتوانه بودن بسیاری از فکرها و جمودهای فکری است چه اندیشه هایی که خود را حق مطلق می دانسته اند و در طول زمان مشکلات آنان مشاهده شد و چه عقایدی که وجود نداشته اند و توسط حاکمی به مردم تحمیل شد و نسلهای بعدی آن حاکم، به تمام معنا به آن عقیده باور کردند. برای مثال، نگاه به زندگی شاه اسماعیل صفوی و اعتقادی که سربازانش به حق مطلق بودن او بالاخص تا جنگ چالدران داشتند نمونه این گونه اعتقادی است و یا باز مقایسه اعتقادات ایرانیان قبل و بعد از صفویان، ریشه قسمتی از اعتقادات فعلی ایرانیان را نشان می دهد. 

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 7:55 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و سوم آذر 1386
ریشه یابی ...(7)

عدم تبلور بلوغ احساسی در ما ایرانیان

  

  یکی از دلایل اصلی عدم تبلور بلوغ احساسی در ما ایرانیان، عدم استقلال جوانان ایرانی تا پیش و حتی بعد از ازدواج است که متاسفانه گهگاه در ایرانیان خارج کشور هم دیده می شود. یکی از دلایل اصلی چنین امری، ترس از واگذاری امور به فرزندان توسط پدر و مادر می باشد.  ترسی که منجر به این می شود که خانواده ها به قیمت گرفتن استقلال فرزندان، به تامین نیازهای مالی و اجتماعی فرزندشان در سنین جوانی بپردازند. این مساله یکی از دلایل اصلی تاخیر در ازدواج در جوانان ایرانی هم می باشد، چرا که اکثر نیازهایشان در خانه پدر و مادر تامین می شود و دلیلی برای گرفتن مسؤولیت سنگینی همچون ازدواج، در زندگی نمی بینند.

  

مشکل ذکر شده وقتی تشدید می شود، که این فرزند دختر باشد. در جامعه ایران متاسفانه هنوز به زن به عنوان یک عنصر جنسی نگاه می شود و بزرگترین وظیفه زن را ازدواج می دانند. تفکری که در جوامع قدیمی و کشاورزی (برخلاف جوامع مدرن و صنعتی) به علت فیزیکی بودن اکثر کارها (جایی که زن به طور نسبی از مرد کم می آورد) و عدم امنیت این جوامع برای زن، به تثبیت رسیده بود؛ حال اینکه با ظهور مدرنیته و افزایش کارهای فکری و کنار آن افزایش امنیت در جامعه، نقش زن هر روز در جامعه بیشتر و بیشتر شد. ازدواج ایرانی در اکثر اوقات وسیله ای برای تامین نیاز جنسی مرد و در وهله دوم زن وهمچنین ایجاد سرپناه و تامین نیازهای اقتصادی زن، می باشد. نتیجه چنین افکاری این است که زنان تا قبل از ازدواج تحت نظارت به مراتب شدید تری نسبت به برادران خود از طرف خانواده هستند.

زن و مرد در دنیای مترقی با هم برابر و نقش نسبتاً مساوی در زندگی مشترک دارند. هر دو سعی می کنند که تخصصی را یاد بگیرند و در مسایل مالی خانواده مشارکت داشته باشند و هر دو در جامعه قبل و بعد از ازدواج حضوری فعال و گسترده دارند و ازدواج بیش از اینکه وسیله ای برای تامین نیاز جنسی آنان باشد وسیله ای برای ثبات یافتن در مسایل عاطفی و روانی آنان می باشد.  چنین زن و مردی قبل از ازدواج، زندگی مستقل از خانواده را بعد از رسیدن به سنین جوانی تجربه می کنند، کار می کنند و سعی می کنند از لحاظ اقتصادی مستقل باشند و کنار این استقلال مالی، استقلال فکری و رفتاری هم دارند و خود سبک زندگی خود را انتخاب می کنند. این مسؤولیت پذیری و استقلال، خود متبلور کننده بلوغ احساسی در جوانان می باشد.

 

  پس اگر می خواهیم بلوغ احساسی را در جوانان متبلور کنیم باید دو کار را به صورت موازی انجام دهیم. یک، پدر و مادران فعلی و پدر و مادران آینده را قانع کنیم که آزادی بیشتری به فرزندانشان بدهند و اجازه دهند که خود فرزندان، شیرینی و سختی زندگی را تجربه کنند. به آنان یاد آوری کنیم که در اکثر کشورهای جهان، جوانان تقریبا بعد از هجده سالگی مستقل و آزادند و این آزادی به معنای بی بند و باری آنان نیست.

 در مرحله بعدی به دوستان جوانمان یادآوری کنیم که اگر در فیلم های خارجی بالاخص آمریکایی، دنیای آخر هفته جوانان و خوشی های آنان را می بینید، پشت این دنیای آخر هفته، پنج روز کار شدید و یک آدم مسؤولیت پذیر قرار دارد. به آنان پیشنهاد کنیم که سعی کنند مسؤولیت بیشتری قبول کنند و تنبلی را زرنگی خود ندانند و به دنبال استقلال های مالی و فکری، با حفظ روابط محترمانه از نسل قبل خود باشند. وقتی جوانان با سختی های زندگی روبرو شوند، خود یاد می گیرند که کار گروهی بهتری کنند، کمتر تحت تاثیر القائات اطرافیان قرار بگیرند و شخصیت شناسی قوی تری داشته باشند.    

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 8:0 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
آسيب شناسي گفتمان توسعه ايراني

نظرات جالبی را در مصاحبه ذیل در مورد فرهنگ و ذهنیت ایرانی وتاثیر آن در تصمیم گیری ها میتوانید مطالعه نمایید.

در گفت وگوي تفصيلي اعتماد با دکتر محمود سريع القلم مطرح شد؛

آقاي دکتر اگر اجازه بفرماييد از اين زاويه مصاحبه را آغاز کنم که براساس اطلاعاتي که الان ما داريم و به عنوان يک روزنامه نگار روزانه اين اطلاعات را به دست مي آوريم، الان کشور در مرحله حساسي قرار دارد. يعني وضعيتي براي ايران در عرصه بين المللي و در حوزه سياست خارجي اش به وجود آمده به ويژه در بحث پرونده هسته يي که شرايط را حساس کرده است...

 

علاقه مندم اين نکته را مطرح کنم که شايد براي اولين بار بعد از انقلاب، اکنون متغيرهاي خارجي و بين المللي در ايران خيلي مهمتر شده اند. يعني اگر شما دهه هاي اول و دوم انقلاب را مطالعه کنيد، مي بينيد که کشور عمدتاً حالت داخلي دارد. يعني تصميم گيري ها و جهت گيري ها در چارچوب ملاحظات داخلي پيش مي روند و عنصر خارجي خيلي ضعيف است. ولي الان شما مي بينيد که متغيرهاي بين المللي در مسائل کلان کشور ما مجدداً مهم شده اند.

 

-يعني متغيرهاي بين المللي دوباره به کشور برگشته اند؟

 

يعني قدري مسائل تاريخي مطرح مي شود. همان طور که در تاريخ گذشته، همان قدر که عوامل خارجي در ايران خيلي مهم بودند، الان ما مجدداً برگشته ايم به همان حالتي که سياست کشورهاي ديگر اينقدر اهميت پيدا کرده اند، حتي در جهت گيري ها و سرنوشت ما.

 

البته در کشور ما خود ايرانيان تصميم مي گيرند. در گذشته حتي ايرانيان تصميم نمي گرفتند اما در شرايط فعلي، جايگاه نظام بين الملل در نظام تصميم گيري ما به شدت افزايش يافته است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 8:18 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یکم آذر 1386
ریشه یابی...(6)

راه حل های خرد مقیاس برای اعتلای فرهنگی جوامع ایرانی

  

  مخاطب اصلی من در این بخش با اینکه غالب جامعه ایرانی را شامل می شود ولی بیشتر خطاب به ایرانیانی است که به دلایل مختلف از جمله، دسترسی به امکانات بالای فرهنگی، تیزبینی در مسایل اجتماعی، دانایی بالاتر در زمینه های علوم انسانی و یا داشتن تجربه زندگی در خارج از ایران، درک بهتری از مشکلات فرهنگی رایج در ما ایرانیان دارند.

با این حال میانه جامعه، هم که تا حدی درک از مشکلات دارد با اینکه شاید آنچنان مسایل را ریشه ای نبیند، هم مخاطب این بخش هستند.  همیشه سوال اصلی برای روشنفکران ایرانی که بیش از ژست گیری ، قصد موثر بودن داشته اند، این بوده است که چگونه می توانند بیشترین تاثیر را در جامعه داشته باشند. برای درک بهتر به مثال روی می آورم؛ مشابه این مساله وقتی است که انسان نیکوکاری می خواهد پول خود را صرف کار خیر کند.

 دو راه اصلی وجود دارد. یکی دادن ماهی به معنای برآوردن غذای روزمره انسان محتاج و یا یاد دادن ماهیگیری به معنای یاد دادن روش های کسب مهارت و به دست آوردن شغل است، که قطعاً دومی کاری سخت تر و پیچیده تر است. و باز در مرحله بعد سوال این است، که چه کسی مستحق تر برای گرفتن ماهی و یا برای یادگرفتن ماهی گیری، می باشد.

  

 

خرد کردن محافظه کاری فکری

   

همان طور که در قسمت دلایل عدم ارتقا فرهنگی ما ایرانیان گفته شد، ریشه اصلی اکثریت مشکلات فرهنگی ما ایرانیان محافظه کاری فکری است. اینکه درک مفاهیم مدرنیته این قدر در ایرانیان ثقیل می نماید و سنت در تار و پود فکری ایرانیان ریشه دوانده است، دلیلی جز محافظه کاری فکری ندارد. اگر مقاله قبلی مشکلات فرهنگی ما ایرانیان را خوانده باشید، به یاد دارید که مشکلات را من به پنچ دسته اصلی تقسیم کردم:

۱. عدم تبلور بلوغ احساسی در ما ایرانیان، ٢. محافظه کاری فکری و رفتاری، ۳. ایده آل گرایی و عدم اعتماد به نفس، ۴. تفکر طبقاتی و عدم توجه به آزادی های فردی  و ۵.عدم درک روح قوانین جامعه مدرن. حال من در این قسمت راه حل هر قسمت را بر اساس کاهش دادن ترس و محافظه کاری ارایه می دهم. البته در کنار مساله ترس، به مساله ایده آل گرایی غیرعقلانی ما ایرانیان هم خواهم پرداخت. 

نویسنده :حنیف بیات

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 7:52 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم آبان 1386
ریشه یابی ...(5)

آب و هوا و فرهنگ

 

 یکی از عوامل شکل دهنده فرهنگ ها،  آب و هوا می باشد. من در این جا قصد ندارم به آب و هوا به عنوان عامل ایجاد رفتار های غلط نگاه کنم؛ بلکه به عنوان یک عامل اصلی تولید فرهنگ نگاه می کنم که نکات مثبت و منفی خود را در پی دارد. آب و هوا به طرق بسیار بر فرهنگ ملتی در طول تاریخ اثر می گذارد که از دیدگاه من مهم ترین آنها عبارتند از:

تاثیر نسبی گرما در پر رنگ تر شدن هویت جنسی مرد و اثرات فراوان آن در نقش زن در جامعه، کمبود آب و مساله مدیریت آن، تاثیر آب و هوا بر سیستم رفت و آمد آدم ها و کلاً برهم کنش طبیعت و انسان به صورت سخت یا ساده کردن زندگی.

 

 برای درک بهتر اگر به کشورهای اروپایی بنگریم، کشورهای شمالی اروپا دارای مردمانی سرد تر، قانون گراتر، باافکاری لیبرال تر و زنانی قوی تر درعرصه اجتماعی، نسبت به جنوب اروپا هستند. اوج این مساله در کشورهای اسکاندیناوی و آلمان دیده می شود که زنان در عرصه های حکومتی فعال، دولت ها چپ گرا، برهم کنش های انسانی خشک تر و منطقی تر و آمار جرم و جنایت، پایین است. عده ای بر این عقیده اند که با گرم شدن هوا، هویت جنسی مرد پر رنگ تر و خشونت او افزایش، و زمینه های تسلط مردان بر زنان فراهم تر می شود.

جدا از این با گرم شدن هوا، انسان ها از لحاظ اجتماعی گرم ترو به برخوردهای نزدیک تر، علاقه مند تر می شوند و زمینه رابطه های عاطفی قوی تر و در کنار آن برخوردهای خشن تر به وجود می آید. جدا از آن خشکی آب و هوا هم به گونه های دیگر می تواند بر رفتارهای ملتی اثر بگذارد. کمبود آب معمولاً نیاز به یک حاکم مقتدر، جهت مدیریت آب را بالاتر میبرده است. ولی نکته مهم این است که به نظر می آید این تاثیرات با مدرن شدن بشر در حال کمرنگ شدن است.

 

  

 

 تاثیر آب و هوا در افزایش عقب افتادگی فرهنگ جنسی

 

   مسلما آب و هوای به نسبت گرم و خشک ایران خصایص فرهنگی مرتبط با خود را به همراه داشته است که قسمتی مطلوب و قسمتی نامطلوب از لحاظ کارایی اجتماعی می باشد. ولی شاید برجسته ترین تاثیر آب و هوا را در فرهنگ ایران، آن هم نه به عنوان عامل اصلی، کمک به عقب افتادگی فرهنگ جنسی در ایران دانست. فرهنگی که به زن نه به عنوان یک فرد مشابه مرد، بلکه بیشتر به عنوان تامین کننده نیازهای مرد نگاه می کند. جدا از آن آب و هوا می تواند درشکل گیری روحیه طغیان گر و قانون گریز ما ایرانی ها هم موثر باشد، با اینکه باز عامل اصلی ایجاد این رفتار نیست. برای مثال، در شمال کشور ایران که هوا معتدل و مرطوب است شاهد قدرت یافتن زن در اجتماع هستیم. قدرتی که شامل افزایش مدیریت زن در خانه  و حضور گسترده و ملموس او در جامعه ( به طور مثال حضور فعال در کشتزارها با لباس های شاد)، می شود. 

 

 جدا از این ابزارهای کنترلی مرد همچون غیرت، که معمولا یک مالکیت شدید یک طرفه مرد بر زن است، در شمال کشور ضعیف تر از جاهای دیگر ایران است و جالب این جاست که این رفتار مترقی از طرف اکثر باقی جامعه ایران از طریق تولید فکاهی به سخره گرفته می شود.  و یا در جهتی مخالف در سیستان و بلوچستان و جنوب کشورکه آب و هوایی به شدت گرم دارند، چند همسری رایج تر، پوشش زنان سخت گیرانه تر و خشونت علیه زن به اسم غیرت بالاتر است. 

رفتارهای خشونت آمیز نسبت به زن مسلماً به کاهش آزادی زن منجر می شود و واضح است که عدم حضور فعال در جامعه و کاهش تنوع روابط انسانی منجربه عدم تبلور بلوغ کامل احساسی و اجتماعی زن می شود. همان طور که در قسمت قبلی هم بیان شد عدم ارتقا فرهنگی زن به عنوان پرورش دهنده نسل بعد در نقش مادر فقر فرهنگی نسل بعد را در پی دارد که اگر دقت کنیم عامل اصلی انتقال بسیاری از خرافات و عقاید غلط ، خود مادران هستند و نکته تلخ این است که خود بسیاری از عقاید غلط غیر علمی در مورد جنس مؤنث رو به نسل بعد منتقل می کنند و در نتیجه این حلقه معیوب ادامه پیدا می کند.

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 14:51 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه نهم آبان 1386
مسئولیتهای دولتی(1)

بیو گرافی ذیل مربوط به یکی از مسئولین کشور است.مدتها بود که چنین اطلاعاتی را جستجو میکردم تا اینکه در روزنامه همشهری مورخ 5/6/1386 آن را پیدا کردم .نام شخص مذکور را ذکر نمی کنم چون بحث اصولا راجع به شخص ایشان نیست بلکه مربوط به مسئولیتهای دولتی است.

 

متولد: 1332 ، مدرک تحصیلی: کارشناس ارشد عمران

26 سالگی  مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

27            معاون عمرانی استانداری کهگیلویه و بویر احمد

28            قائم مقام سازمان برنامه و بودجه

32            رئیس بنیاد مستضعفان

38            دبیر کل بانک مرکزی

41            قائم مقام مدیر عامل شرکت فولاد

48            وزیر امور اقتصادی و دارایی

52            معاون کل وزارت امور اقتصادی و دارایی

53           مدیر عامل بانک توسعه صادرات

 

مبحث "مسئولیتهای دولتی" چهار بخش دارد 1-مسئولیتهای بی ارتباط با کار قبلی 2-جوان زدگی 3- تخصص ستیزی 4-تجربه گریزی  ،در این هفته به بخش یک میپردازیم.

 همانطور که ملاحظه میفرمایید حدودا بجز ده سال آخر ،جابجایی های زیاد بی ارتباطی در مشاغل دولتی دیده میشود.متاسفانه از این دست جابجایی ها هنوز هم به وفور دیده میشود.مثلا مسئول حراست تربیت بدنی میشود مدیرعامل باشگاه پرس پلیس،عضو فدراسیون فوتبال هم میشود مدیرعامل شرکت پست!

این جابجایی ها نشان میدهد از نظر این افراد و آنهایی که این تصمیمها را میگیرند تفاوت ماهوی بین ریاست بیمارستان ،ریاست زندان و ریاست دبیرستان نیست و تنها تفاوت در نام یا بهتر بگوییم پسوندی است که متعاقب کلمه ریاست میآید!

به این موضوع فکر کنید که کشور چقدر باید هزینه کند تا هر ساله این افراد جدید در سمتهای جدید جا بیفتند (البته به شرطیکه آدمهای قابلی باشند).چند ماه پیش نامه ای برای آقای احمدی نژاد نوشتم که بخشی از آن مرتبط با همین موضوع است و بد نیست شما هم آن را بخوانید:

 

.... سالهای سال است در ادارات و سازمانهای دولتی رسم بدی جاریست .وقتی یک مدیر عوض میشوند مجموعه ای از افراد زیر دست هم عوض میشوند البته تا اینجا ی کار طبیعی است چراکه هر مدیر یا مربی لازم است  آزاد باشد تا گروه یا تیم خود را برای موفقیت بیشتر، خود انتخاب کند اما مشکل زمانی حادث میشود که این افراد از ادارات و سازمانهای دیگر انتخاب شوند.رئیس زندانهای سابق میشود استاندارفعلی استاندار سابق میشود رئیس سازمان نوسازی مدارس ،رئیس سازمان نوسازی مدارس سابق هم میشود معاون صنایع فلزی وزیر صنایع .

حال چه مشکلی ایجاد میشود. واضح است این افراد هرچه قدر هم آگاه باشند باز دستکم 1 سال زمان لازم دارند تا بر موضوع کار خود احاطه پیدا کنند .پس با فرض توانمند بودن این افراد حداقل 1 سال ضرر دچار آن دستگاه میشود . مضاف بر آن پرسنل آن دستگاه هم به فرد جدید چندان اعتماد ندارند و حتی ممکن است از ناآگاهی او سواستفاده کنند.امید است با توجه به حضور افراد کارآمد با گرایشهای سیاسی متفاوت در همه ادارات و سازمانها بعنوان باقیات صالحات طی لایحه ای از این پس از سطح معاون وزیر به پایین جابجایی نفرات  بین دستگاههای دولتی را منع نمایید تا مدیران مجبور باشند از افراد درون بدنه سازمان یا اداره خود، معاونین و مدیران زیردست  را انتخاب نمایند.....

 

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 15:41 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم آبان 1386
ریشه یابی...(4)

 عدم تحقق کامل دموکراسی

 

  نتیجه چنین اقتصادی، این می شود که برخلاف اکثریت جوامع که کشور با پول پرداختی از مالیات مردم می چرخد و دولت از لحاظ اقتصادی وابسته به ملت است در ایران این ملت است که وابسته به ‍پول توزیعی نفت توسط دولت است که خود این، عاملی اساسی در عدم تولید دموکراسی سالم در اکثر کشورهای نفتی می باشد. احتمالاً خواننده تفاوت کشورنفت خیزی مثل نروژ که از مترقی ترین کشورهای دنیا می باشد را با باقی کشورهای نفتی را می داند و نروژ را به عنوان یک نمونه اقتصاد نفتی در نظر نمی گیرد.

عدم وجود دموکراسی، باعث کاهش نظارت عقل جمعی بر رفتار دولتمردان شده و همین مساله در اکثریت مواقع باعث افزایش خطاهای تصمیم گیری در دولتمردان می شود. به طور نمونه، در به و جود آمدن اکثریت جنگ های قرن بیستم، تصمیم گیری های غلط یک حکومت غیر مردمی، نقش داشته است. جنگ معمولاً راه کاری بسیار پرهزینه برای حل اختلافات است و حکومتهای مردمی حتی الامکان از آن فاصله می گیرند. اشتباه های دولتمردان خود عاملی است که باعث ناپایداری جامعه می شود و این عدم ثبات، باعث افزایش روحیه محافظه کاری افراد جامعه می شود.

 

 

 عدم ثبات در اثر دخالت دول بیگانه

  

 اقتصاد نفتی به دو طریق ثبات در جامعه را تهدید کند. یکی همان نکته قبلی است که منجر به قدرت رسیدن دولت های اقتدارگرا می شود که لزوما پشتوانه مردمی قوی ای ندارند. دوم، علاقه مندی کشورهای خارجی به نفت، منجر به دخالت آنان در امور ایران شده که خود ثبات ایران رابه طور متداوم تهدید می کند. عدم وجود ثبات، خود عاملی است که مردم رو از انجام سرمایه گذاری های بلند مدت پرهیز و به سمت سرمایه گذاری های کوتاه مدت و محافظه کاری های فکری و رفتاری سوق می دهد. یکی از سرمایه گذاری های بلند مدت، سرمایه گذاری های فرهنگی است،ولی وقتی اکثر وقت ملتی، صرف این شود که چگونه بقای خود را تضمین کند، جایی برای سرمایه گذاری های فرهنگی باقی نمی ماند.

یکی از نکات جالبی که از مقایسه ساختمان سازی در ایران با کشورهای مترقی دنیا می توان استنتاج کرد (که البته می تواند ریشه های دیگر هم داشته باشد) ساختمان های کهنسالی است که در این کشورها وجود دارد که بعد از حتی صد سال همچنان پا برجاست در حالی که در ایران کهن ما، شاید چون امنیت خاطر نسبت به آینده وجود ندارد، ساختمان ها برای زمان کوتاه تری ساخته می شود و نتیجه امر این است که ما ساختمان های مسکونی بالای صد سال به ندرت داریم.  مشابه این امر در سرمایه گذاری های فرهنگی هم دیده می شود. کلاً ناحیه خاورمیانه، سالهاست که ثبات آنچنانی ندارد و شروع خیلی از این بی ثباتی ها از زمان اکتشاف نفت در این منطقه بود و حقیقت این است که ثبات، یکی از عوامل اصلی توسعه است.

  

 

جامعه طبقاتی و عدم به قدرت رسیدن نخبگان و ظهور عوام فریبی (پوپولیسم)

 

   فاصله طبقاتی زیاد، همان طور که گفته شد باعث می شود که لایه های اجتماعی به هم، به دید گونه های مختلف نگاه کنند و باعث کاهش تاثیرپذیری لایه ها از هم می شود. در چنین جامعه ای که ارتباط سازنده لایه های مختلف اجتماعی با هم ضعیف است، نخبگان جامعه شانس کم تری برای رسیدن به بالای هرم قدرت دارند. دلیل این امر واضح است، چون مردم دنبال افرادی از جنس خود برای ریاست امورند و نخبگان جامعه از لایه های بسیار بالای اجتماع هستند که رنگ و بویی بسیار متفاوت از عامه جامعه دارند. نتیجه چنین امری تولید عوام فریبی و در کنار آن مهاجرت و یا به حاشیه رانده شدن نخبگان است.

در چنین جامعه ای فرد یا افرادی ازتوده جامعه با اعمالی عامه پسند و در راستای فرهنگ متوسط جامعه، خود را به بالای هرم قدرت می رسانند و برای تامین منافع خود، نخبگان را به حاشیه می رانند. در یک جامعه سالم فاصله لایه های مختلف جامعه از هم آن قدر زیاد نیست که مردم به نخبگان جامعه به دید غریبه نگاه کنند و خود از لحاظ فرهنگی آن قدر ناتوان نیستند که رسیدن نخبگان به صدر جامعه را به نفع خود ندانند. در نتیجه با تنظیم صحیح هرم قدرت، پویایی جامعه چندین برابر می شود. امری که در اکثر کشورهای مترقی دنیا محسوس است و مردم به شدت از دادن امور به نخبگان استقبال می کنند و نخبگان هم امور اجرایی و هم امور نظارتی را در دست می گیرند و ارتباطی کاملاً  دو طرفه پیوسته و ملموس با توده جامعه دارند.

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 15:31 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
ريشه يابي ...(3)

 

اقتصاد نفتی و جامعه به شدت طبقاتی

 

 اقتصاد نفتی (و درنتیجه جامعه به شدت طبقاتی) به نوبه خود در طول کمتر از صد سال اخیر عامل بسیار مهمی در تثبیت بسیاری از خصایص بد به وجود آمده در طول تاریخ است. در اقتصاد نفتی، دولت عامل توزیع درآمدهای نفتی در جامعه است که این توزیع به طور معمول مردم را به دولت وابسته می کند. در کنار این، توزیع درآمد نفتی بین عموم مردم، بر اساس ملاحظات سیاسی بوده و به طور معمول ناعادلانه است. به طور مثال، مقدار بسیار بیشتری از درآمدهای نفتی صرف پایتخت می شود تا ثبات سیاسی اجتماعی پایتخت حفظ شود.

 

 

تولید فاصله شدید طبقاتی

   اقتصاد نفتی باعث می شود که فاصله طبقاتی در جامعه به شدت افزایش یابد. در کشورهای غیر نفتی که اقتصاد کشور با پول مالیات مردم می چرخد، درصد مالیات پرداختی بین غنی و فقیر معمولاً متفاوت است. به طور مثال این درصد می تواند برای اقشار کم درآمد جامعه صفر و برای اقشار ثروتمند جامعه گاه به سی یا حتی چهل درصد (در اقتصادهای بسیار چپ) هم برسد. جدا از این معمولاً یک نوع مالیات منفی برای بیکاران و تهیدستان به صورت کمک های مالیاتی وجود دارد که بسته به نوع حاکمیت، میزان و دوره زمانی پرداخت آن، متفاوت است. بدیهی است که تفاوت درصد مالیاتی، به نوعی توازن اقتصادی در جامعه تولید می کند و توازن اقتصادی، موجب توازن فرهنگی می شود. وقتی اختلاف طبقاتی در جامعه ای زیاد شود مردم از لحاظ فرهنگی هم به شاخه های بسیار مختلفی تقسیم می شوند، چرا که آنان که پول دارند به امکاناتی دسترسی دارند که موجب ارتقا فرهنگی آنان می شود در حالی که بخش دیگری از جامعه، بودجه ای برای این کارها ندارد.

 

 این اختلاف فرهنگی خود باعث می شود که توده مرفه جامعه هم آنچنان که باید رشد نکند. دلیل آن هم این است که این قشر در جامعه ای زندگی می کنند که اکثریت به گونه ای دیگر و بسیار متفاوت فکر می کنند و این قشر نمی تواند از یک میزانی بیشتر، با باقی جامعه متفاوت باشد، چون منزوی می شود و منافع اجتماعیش به خطر می افتد. اینجا جا دارد که اشاره کنم که با توجه به فرهنگ و اوضاع اجتماعی فعلی ایران، من یک سیستم اقتصادی چپ اروپایی را به هیچ وجه برای ایران توصیه نمی کنم. چون بر این باورم که تقلید سیستم مالیاتی یک اقتصاد چپ اروپایی (مثلاً آلمان یا سوئد) برای ایران، باعث کاهش شدید تولید ثروت در ایران می شود و جدا از آن، با  توجه به سیستم اجتماعی ایران، امری غیر ممکن است.

 

  همچنان که انسان از قربانی کردن حیوانات باکی ندارد، وقتی فاصله طبقاتی در جامعه به شدت افزایش یابد و اقلیتی هر چه اراده کنند را داشته باشند ولی عده ای حتی غذا و پوشاک کافی برای یک زندگی بسیار عادی را نداشته باشند، دید این دو دسته به هم، مثل دید یک گونه به گونه دیگر می شود. نتیجه این نوع نگاه این می شود که مرفه از استثمار گرسنه باکی ندارد و گرسنه هم از آسیب رساندن به مرفه، عذاب وجدانی حس نمی کند. نتیجه این امر، تولید ناامنی و بی ثباتی در جامعه است و نتیجه این ناامنی محافظه کاری مردم است. به طور مثال وقتی عده قابل ملاحظه ای از جامعه به خاطر عمدتاً مشکلات مالی، توانایی رفع نیاز جنسی خود را ندارند و آموزش های لازم را هم ندیده اند، امنیت جنس زن در همه طبقات اجتماعی پایین می آید و نتیجه این ناامنی ، محدود شدن جنس زن و عدم تبلور بلوغ احساسی و اجتماعی او می شود. عدم ارتقا فرهنگی زن به عنوان پرورش دهنده نسل بعد در نقش مادر، فقر فرهنگی نسل بعد را نیز در پی دارد. 

 نويسنده:حنيف بيات

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 11:5 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
ریشه یابی مشکلات فرهنگی جوامع ایرانی(2)

تولید انبوه ترس و هراس

 

 لازمه چنین تاراجی، تسلط کامل بر مردم ایران بود و لازمه این استیلای، ایجاد به میزان بسیار گسترده ترس بود. همین ترس و محافظه کاری است که به نوعی تا به امروز باقی است و یکی از ریشه ای ترین دلایل عدم پویایی فکری ما ایرانیان می باشد. ترس و واهمه از آینده باعث می شود که پویایی یک جامعه ضعیف تر شود و کمتر به سرمایه گذاری های بلند مدت فرهنگی روی بیاورد و این وقتی بیشتر به چشم می آید که بعد از دوران رنسانس، قسمتی از دنیا به شدت پویا شده بود. شکست های گسترده ایران از روسیه در آغاز حکومت قاجار نماد این تفاوت حرکت در ایران و اروپا بود و یا وقتی در قرن بیستم، بسیاری از کشورهای شرق آسیا با تلاشی گسترده، سعی در بهبود شرایط جامعه خود داشتند، ایرانیان پیشرفت آنچنانی نداشتند؛ که البته همان طور که بعداً خواهم گفت، یکی از دلایل دیگر ثبات این عدم پویایی فرهنگی، کشف نفت در ایران بود.

 

 

همچنانکه که در مقاله قبل هم ذکر شده بود، می توان ریشه مشکلات فرهنگی را از دیدگاه عدم درک و قبول مدرنیسم در ایرانیان هم بررسی کرد و قطعاً محافظه کاری و ترس از تغییر در ایرانیان، عامل اصلی رویارویی ایرانیان با مدرنیته و تفکرات مدرن علوم انسانی است. اگر به مدرنیته به عنوان تفکری که به اصلاح ساختارهای سنتی جامعه پرداخت، نگاه شود، قطعاً متوجه خواهیم شد که محافظه کاری و ترس از تغییر در ایرانیان، ریشه اکثریت مشکلات فرهنگی است. 

 

 تاثیر فرهنگی قوم مهاجم

 

 جدا از مورد ذکر شده، تسلط یک قوم با فرهنگ پایین تر، بر کشوری، در طول زمان باعث نزول فرهنگی مردم آن کشور می شود. با اینکه ایرانیان تاثیر شگفت انگیزی بر این اقوام مهاجم گذاشتند و خود فرهنگ این اقوام را به شدت تغییر دادند، ولی این ساده انگاری محض است اگر باور کنیم که این اقوام مهاجم، خصلت های فرهنگی غلط و عقاید خود را به ایرانیان تحمیل ومنتقل نکردند. بر اساس شواهد تاریخی، حتی اگر ایرانیان در قبول خصلت های غلط قوم مهاجم مقاومت می کردند، به زور سرنیزه و در طول زمان، قوم مهاجم عقایدش را به ایرانیان تحمیل می کرده است. این جا لازم است که یادآوری کنم که زمان تسلط این اقوام گاه به صدها سال می کشیده است یعنی چندین نسل متمادی در معرض یک فرهنگ پایین ترقرار می گرفت و در طول زمان شباهت هایی به حاکمان خود پیدا می کرد

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 14:16 | | لینک به این مطلب