شرح حكايت
يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش ميرفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاسها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت ميكردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند. اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند.
روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه ميبينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همين كار را ميكردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد. من روزي 1000 تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد.»
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نميتونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟»
بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر ميكني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي. ما نيستيم.»
و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد.
شما چه تفسير مديريتي يا سازماني از اين حكايت داريد؟
این مطلب رو من امروز بصورت ایمیل دریافت کردم، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد:
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر میآیی؟ جواب میداد: یک ساعت بیشتر میخوابم تا انرژی بیشتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمیگیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ میزد تا شاگردان آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچپچهای همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
مرد هر زمان نمیتوانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آنها میخواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمیکرد و عذر میخواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شدهاند.
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش میکشید. سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری میکرد. باید خودش را اصلاح میکرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:
از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر میشد، کلاسهایش را مرتب تشکیل میداد، و همه سفارشات مشتریانش را قبول میکرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت میزد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه میرفت، دستهایش را به هم میمالید، و با اعتماد به نفس بالا میگفت: خوب بچهها درس جلسه قبل را مرور میکنیم. سفارشهای مشتریانش را قبول میکرد اما زمان تحویل بهانههای مختلفی میآورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود، و دهها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شدهاند.
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است.
همانند بقیه مردم!!!
محل برگذاری نشست در یک مدرسه بود,یعنی حداقل هزینه جهت برگذاری.از نهار خبری نبود .هیئت برگذاری لطف کرده بودند و سوپی تدارک دیده بودند که بعنوان نهار سرو می شد.مهمانان دعوت شده به دو دسته کلی تقسیم میشدند نمایندگان شرکتهای تولید کننده ودانشجویان دکتری و فوق دکتری در رشته های مرتبط و شاغل در بیمارستانها,دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی. جمعا سه چهار نفر هم از مقامات ارشد دو انجمن شرکت کرده بودند.
و اما چه گذشت:
در مدت 2 روز این نشست فقط 2 نفر سخنرانی کردند.تمامی جلسات بصورت حلقه بحث و گفتگو بود. همه میبایست حرف می زدند و خبری از متکلم وحده نبود .افراد شرکت کننده (بر اساس علاقه به موضوع) به دو دسته تقسیم شدند و درهر گروه درباره کمی و کاستی ها و البته افق های پیشرفت بطور مفصل بحث کردند و در پایان بیانیه ای به این شرح صادر شد :
با سلام خدمت شرکتها و صاحبان صنایع,
به پیوست دو لیست خدمت شما ارسال میشود.لیست اول ایرادات و کاستی های کار ما است. لطفا یک راه حلی چیزی برای ما اختراع کنید. نگران پولش هم اصلا نباشید.ما برای خلاقیتهای شما و زمانی که صرف میکنید هر چقدر نیاز است پول میدهیم.
لیست دوم ایرادات کار شماست.شما شش ماه وقت دارید که این ایرادات را بر طرف کنید. در غیر این صورت اسم شما اتوماتیک وار در لیست شرکت های فاقد صلاحیت ثبت شده و شما میتوانید با استفاده از پتانسیلی که دارید بزودی به یکی از بزرگترین شرکت های غاز چرانی آلمان تبدیل شوید.
زیاده عرضی نیست
کمیته مشترک انجمن های "آ" و "ب"
آیا تا بحال به چنین عبارتی برخورد کرده اید؟ گزارش اشتباه ؟
اشتباه نکنید. منظورم گزارشی نیست که اشتباه باشد این را که هرروز می بینید !!!
منظورم گزارش یک اشتباه است. آنهم اشتباه خودتان .این شاید درمحیط های آکادمیک
امری غیرعادی نباشد, ولی در محیط کار ,عملی خارق القاعده است. تصور کنید همین فردا
گزارشی از تمامی اشتباهاتتان بنویسد و تقدیم آقای رئیس بکنید.چه اتفاقی ممکن است بیافتد؟
اگر در آلمان کار میکنید,احتمالا این گزارش یکی از وظایف
تعریف شده شماست. هدف از این گزارش جلوگیری از ارتکاب همین اشتباه توسط همکاران
است. این یعنی یک نفر اشتباه می کند و همه تجربه میکنند.
اگر قانع شدید ,همین الان یک قلم و کاغذ بردارید و یک گزارش
اشتباه, ببخشید گزارش یک اشتباه را بنویسید. یادتان باشد که از کارمندان زیر دستتان
هم بخواهید برای شما بنویسند. فقط قول بدهید که آنها را بابت اشتباهاتشان اخراج
نکنید , البته اگر خودتان نهایتا در اثر گزارش اشتباهاتتان اخراج نشدید.
این متن را امروز از یک ایمیل گرفتم.نویسنده متن مشخص نیست, پیام اما گویاست......
١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول ميکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئديها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش ميبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميانجامد. به عبارت ديگر:
1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.
٣- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000 نفر جمعيت دارد.
4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند.
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برميداشت و به محل کار ميبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه ميرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک ميکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار ميآمدند.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک ميکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود ميرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر ميرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نميکني؟
ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش ميگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار ميگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال ميبرد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار ميکنند امّا از آمريکائيها و انگليسيها مولّدترند. آلمانيها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائيها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است.
به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسيترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت ميبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بيشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم.
همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار ميکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق ميافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزيهاى ديگرى هستى.
به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک ميگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها ميکنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!
1. میزان رضایت از کار در آلمان 75 درصد است.
2. 70 درصد از کارمندان علاقه ای به تغییر شغل خود ندارند.
3. در آلمان فقط 35 درصد کارمندان تقاضای اضافه کار میکنند.
اول مقایسه بعد کمی فکر کنید!
سخنان جالب حداد درباره فرهنگ بيکارگي و يقه سفيد
سايت خبري تحليلي بازتاب سايت خبري تحليلي بازتاب
۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶
به گزارش "ايلنا" غلامعلي حدادعادل در مراسم افتتاحيه چهارمين همايش ملي فرهنگ كار تصريح كرد: ما ملتي اهل كار بوديم اما در اين يك دو قرن اخير متاسفانه اين كيمياي سعادت را گم كرديم و طوري شده كه بيكاري و بيكارگي عادي شده است.
وي تصريح كرد: متاسفانه كار كردن نقش محوري و اصلي خود را از دست داده است.
حدادعادل، با بيان اينكه اگر از وضعيت كار در جامعه خود آسيبشناسي كنيم، به نتايج خوشحال كنندهاي نخواهيم رسيد، گفت: ما از حيث فرهنگ خاص مشكل داريم، فرزندانمان درس ميخوانند كه كار نكنند و هركس درس نخواند، بايد كار بكند.
رييس مجلسهفتم افزود: يك عده شبانهروز درس ميخواهند كه كار نكنند و هر كس درس نخواند و از مدرسه برود بيرون، ميگويند برو كاركن، انگار اصلا فرار كردن كار و زحمت يك نوع زرنگي است.
حدادعادل افزود: قبلا به كسي كه بيشتر كار ميكرد، ميگفتند زرنگ اما حالا كسي زرنگ است كه بلد باشد كار نكند.
وي با بيان اينكه اتلاف وقت يك امر عادي شده است، افزود: متاسفانه اقتصاد وقت را مهم نميدانيم و بيهوده وقت گذراني ميكنيم.
رييس مجلسهفتم خاطرنشان كرد: مساله مهم اين است كه شما دوستان از اين گردهماييها و همانديشيها يك راهكار عملي براي حل مشكل پيشبيني كنيد وگرنه از گفتن اين حرفها و شنيدنش نتيجهاي حاصل نخواهد شد.
حدادعادل با بيان اينكه در اهميت فرهنگ كار همين قدر كه ما در دنياي خود هر جامعهاي را كه اهل كار است پيشرفته ميبينيم، گفت: جامعههاي پيشرفته و موفق اهل كار هستند، گرچه ممكن است جهت پيشرفتشان را نپسنديم اما بالاخره در يك جهت كه خودشان ميپسندند، پيش رفتند.
وي ادامه داد: امروزه مسلم است كه ثروتهاي طبيعي و وسعت زمين و شرايط مناسب اقليمي هيچكدام براي موفقيت كافي نيست، آنچه به همين اينها معنا ميبخشد، كار است.
حدادعادل افزود: اگر ملتي اهل كار نباشد و همه مواهب خدادادي را داشته باشد، نميتواند پيشرفت كند و همان مواهب وبال گردن او ميشود.
وي افزود: مردم كشور ما هم از ديرباز مردم سختكوشي بودند، زيرا اگر سختكوش نبودند، در طوفانهاي تاريخي دوام نميآوردند و فرهنگ و تمدن ايراني استمرار نمييافت.
رييس مجلسهفتم، با بيان اينكه دو دستاورد تاريخي ملت ايران در عرصه كار قنات و بافتن قالي است، گفت: دو سوم كشور ما از نظر اقليمي خشك است اما اين مردم با كار، زندگي را در اين سرزمين ممكن كردند.
رييس مجلسهفتم خاطرنشان كرد: كليد كار در دست آموزش و پرورش است، در حال حاضر يك نسلي پديد آمده است كه تن به كار نميخواهد بدهد و روز به روز هم بدتر ميشود.
وي افزود: بچههاي امروز نسبت به زمان ما بيشتر از كار فراري هستند.
حدادعادل خاطرنشان كرد: ما در كنار كتاب، حفظيات و برنامههاي نظري بايد برنامههاي عملي و اجرايي تدوين كنيم. معلمان پرورشي كه به دنبال آن هستند يك چيز بدهند و دانشآموزان حفظ كنند. بايد رويكرد عملي داشته باشند و دانشآموزان از همان سال اول كه وارد مدرسه ميشوند، بايد دستشان به كار آغشته شود و محيط مدرسه محيط كار باشد.
وي با تاكيد بر اينكه ما بايد فرهنگ كار را در آموزش و پرورش خود اعمال كنيم، افزود: بايد راهكار پيدا كرد و نسل جوان جديدي تربيت كرد و در اين راه بايد از هنر تبليغات و صداوسيما استفاده كرد.
حدادعادل خاطرنشان كرد: صداوسيماي ما سريالهايي تهيه كند كه به طور غيرمستقيم ارزش كار و تاثير كار را در زندگي نشان دهد.
وي با بيان اينكه نبايد همه مسايل فيلمها كه دعواي زن و شوهر و عروس و مادر شوهر و موادمخدر آشپزخانه ختم شود، گفت: مشكل اصلي جاي ديگر است، سريالهايي بسازند كه نشان دهد سرنوشت يك جامعه با كار عوض ميشود و كار اعجاز ميكند.
رييس مجلسهفتم افزود: اگر در بررسيها و آسيبشناسيهاي خود نقص قانوني در اين مورد ديديد و يا قانوني اصلاح شود، ما در مجلس استقبال ميكنيم و تلاش ميكنيم اين مشكل حل شود.
در سال 1383
زيان كشور از فرار مغزها 38 ميليارد دلار برآورد شد
خبرگزاري فارس: مديركل امور اداري وزارت آموزش و پرورش گفت: در سال 1383، زيان كشور از فرار مغزها 38 ميليارد دلار برآورد شده است.
به گزارش خبرگزاري فارس، عليرضا براتيان امروز در همايش مشاوران جوان آموزش و پرورش گفت: در سال 1383، درآمد نفت 12 ميليارد دلار بود.
وي اضافه كرد: 46 درصد از مهاجران ايراني ليسانس و بالاتر هستند كه ميانگين درآمد اين دسته از مهاجران ايراني در آمريكا 55 هزار دلار است. اين در حالي است كه ميانگين درآمد براي يك آمريكايي 35 هزار دلار است.
براتيان اظهار داشت: در سال 1383، 150 هزار مهندس و پزشك ايراني به آمريكا مهاجرت كردند.
وي ادامه داد: يك هزار و 826 ايراني عضو هيئت علمي تمام وقت و رسمي دانشگاههاي آمريكا هستند كه با احتساب اعضاي هيئت علمي پاره وقت و و غير رسمي اين تعداد به 5 هزار نفر ميرسد.
دوست شما چیزهای جالبی از شهرشان تعریف می کند. آن جا شهر هواپیماهاست. نه اینکه الزاما شهر بهتری باشد نه , فقط شهر دیگری است. تصمیم میگیرید این بار سفری به خارج از شهر بکنید. باید هواپیما را از نزدیک دید.
اینجا همه آدمها ,دروغ چرا,اغلب آدمها, به نوعی با هواپیما در ارتباط هستند. یا خودشان یکی دارند یا هواپیمای دیگران را تعمیر و نگهداری میکنند. مهم نیست که شما هواپیما دارید یا نه.شما هم باید روش زندگی در این شهر را یاد بگیرید. دقت کنید "باید" یاد بگیرید. از همان اولش پیداست که زندگی اینجا اصلا به سادگی شهر خودتان نیست.
اولین چیزی که از شما پرسیده میشود این است که با هواپیما چقدر آشنایی دارید. دروغ نگویید چون بزودی مشکلاتتان شروع می شود. نترسید.واضح بگویید که چیز زیادی نمیدانید. بلافاصله یک کلاس آموزش هواپیما به هزینه شهر برا یتان ترتیب می دهند. تمامی مردم شهر این دوره را دیده اند.بچه ها در مدرسه و تازه واردها با هزینه شهر. اگر از هواپیما چیزی ندانید زندگی را هم برای خودتان و هم برای دیگران دشوار میکنید. پس بپذیرید ودر کلاس ها شرکت کنید. (از خانم مسن همسایه غفلت نکنید. او خیلی از قوانین شهر را بهتر از شما میداند...) میدانم. زحمت زیادی کشیدید تا این قوانین عجیب غریب را یاد بگیرید ولی عوضش الان یک شهروند تمام عیار هستید, گاهی بهتر از همسایه تان.
حالا شش ماه است که از زندگی شما در شهر جدید میگذرد و شما عجیب هوس دوچرخه سواری کرده اید. طبیعتا تلاشتان برای پیدا کردن یک دوچرخه به جایی نمی رسد و شما نهایتا باید یک هواپیما بخرید. برای خرید هواپیما تشریفات خاصی لازم است.شما باید تیمی از متخصصان را همراه خود ببرید تا هواپیمای مورد نظر را چک کنند. هواپیما باید همه چیز داشته باشد حتی اگر هیچ وقت از آنها استفاده نکنید. بابت تمام این چیزها ی زاید هم از شما پول می گیرند. اگر پول کافی ندارید می توانید از بانک وام بگیرید ولی فکر پرواز با هواپیمای بدون چراغ و آینه را از سرتان بیرون کنید. یاد آن چک لیست لعنتی افتادید نه؟
حالا شما صاحب یک هواپیمای شیک هستید. ولی برای راندنش باید دوباره کلاس بروید. یاد آن دوچرخه خودتان بخیر . چقدر ساده و راحت بود. فراموش نکنید که اینجا هر کس هواپیمای خودش را می راند.در واقع هیچ کس هواپیمایش را به کس دیگری نمی دهد.علتش واضح است. اگر سقوط کند ممکن است تمامی مردم شهر کشته شوند. این ها ترجیح میدهند که یک نفر را ده سال آموزش بدهند بعد به او اجازه پرواز بدهند . حتی اگر برادرشان باشد.
برای راندن یک هواپیما قبل از هر چیز یک تقویم لازم دارید. شما باید حداقل از یک هفته زودتر بدانید که کی به کجا می خواهید بروید. اینجا هیچ کس در را بروی یک مهمان ناخوانده باز نمی کند.
این که اول دانشگاه شهر درست شد بعد هواپیما یا اول هواپیما درست شد بعد دانشگاه شهر را کسی بدرستی نمیداند. ولی همه میدانند که این دانشگاه سالهاست که با پول های کلانی که از شهر می گیرد دارد روی هواپیماهای جدیدتر تحقیق میکند. اگر شما هم طرحی داشته باشیدبا کمال میل استقبال می کنند. اینجا به " کامپیوتر بازی" میگویند " تحقیق و نوآوری".
ورود هرگونه هواپیما به شهر آزاد است بشرط آنکه استاندارد باشد. از ورود هواپیماهای جدید بیش از هر کس اساتید و دانشجویان شهر خوشحال میشوند. خیلی ساده است. پولش را شما میدهید تجربه آنها بالا می رود.
دیگر بیش از این نمی توانید غیبت کنید. باید سریعتر برگردید سر کارتان. به این زودی فراموش کردید؟ هنوز دوستتان بجای شما کارت میزند. به چه فکر می کنید؟ انتقال تکنولوژی هواپیما به شهرتان؟ شهردار هزینه اش را می دهد؟ مدیر کارخانه حرف شما را قبول می کند؟ همکارانتان شما را مسخره نمی کنند؟ از همه بدتر همسایه مهربانتان که عاشق دوچرخه است. او را چطور قانع می کنید؟ سردرگمی عجیبی است.
اگر از مقررات عجیب و غریب این شهر خسته نشده اید, اگر سرعت زندگی اینجا هنوز شما را از نفس نیانداخته, اگر دلتان برای دوچرخه سواری تنگ نشده, اگر پیش بینی ثانیه ها عذابتان نمی دهد , اگر دلتنگ دوستان مهربانتان نشده اید, اگر دوست دارید پا به پای مردم شهر کار کنید و پیشرفت خود و دیگران را جشن بگیرید, میتوانید اینجا بمانید. ولی فراموش نکنید که اگر خواستید به یاد وطن دوچرخه ای برانید,حتما قبل از حرکت آن را کاملا چک کنید. اینجا کسی به دوچرخه ای که چک لیست ندارد کمک نمیکند.
پایان
این مطلب را مینویسم چون احساس میکنم که همگی داریم وارد یک فاز مقایسه میشویم.مقایسه کشور ایران با کشورهای توسعه یافته و این چیزی است که شما در زندگی خارج از کشور هر روز آنرا تجربه میکنید.
در اینجا برای مقایسه ایران و کشور محل اقامت شما (آلمان, امریکا, کانادا,...) فقط دو چیز لازم است. جایی برای نشستن و چیزی برای خوردن !! حالا همه چیز آماده است و شما میتوانید ظرف چند دقیقه ثابت کنید که مثلا آلمان چقدر بهتر از ایران است و ما چقدر عقب هستیم. معمولا از اتفاقی که آنروز برایتان افتاده شروع میکنید که بله امروزدر بانک بودم ( به جای بانک هر چیزی دوست داشتید بگذارید , بیمارستان, اداره دارایی ,شهرداری , مدرسه پسرم,...) و چیزهایی دیدم که عجبا....
و این سر آغاز بحثی است که پایانش همیشه یک چیز است. سرخوردگی از اینکه چرا اینها این همه پیشرفته اند و ما نیستیم. کی ما به اینها می رسیم؟ ده سال دیگر ؟ پنجاه سال؟ صد سال؟
صرف نظر از اینکه این مقایسه ها چقدر منصفانه است و طرفین تا چه اندازه از مراجع معتبر برای مقایسه ها استفاده میکنند,باید گفت که نفس این مقایسه از اساس محل اشکال است. آیا آلمان و ایران از یک جنس هستند که ما آنها را باهم مقایسه میکنیم؟ آیا فکر نمی کنید که داریم دوچرخه و هواپیما را با هم مقایسه میکنیم؟ نگویید نه! پیشداوری هم نکنید ! کاری که با دوچرخه میتوانید انجام دهید با هواپیما نمیتوانید انجام دهید. پس دوچرخه چیز بدی نیست فقط از جنس دیگری است. اینکه شما دوست دارید ایران هواپیما باشد داستان دیگری است. شاید من هم دوست داشته باشم. ولی این ربطی به وضعیت موجود ندارد.
توضیح میدهم:
شما برای دوچرخه سواری به تعلیمات خاص نیاز ندارید. نگهداری اش ساده است و خرابیهایش را هم از روی صدایش میتوان فهمید. به کامپیوتر هم نیاز ندارد.
برای خدمات پس از فروش به دانشگاه M.I.T نیازی نیست.همان دانشگاه آزاد کفایت میکند. دوچرخه در انبار خانه جا میشود بنابراین پدر هر روز غر نمیزند که چرا این همه هزینه های عجیب و غریب میکنی...از همه مهمتر نظم زندگی را هم بهم نم یزند. برای سوار شدنش کافی است سی ثانیه قبل تصمیم بگیرید. پیش بینی آینده اصولا با طبیعت دوچرخه سواری در تضاد است.
اگر در خانه قدرت تصمیم گیری دارید,با کمال اطمینان دوچرخه را به برادر کوچکتان می دهید که او هم سواری بکند. بلد نیست؟ بالاخره او هم باید دوچرخه سواری یاد بگیرد. نترسید نمی افتد اگر هم افتاد فقط خودش آسیب میبیند. هواپیما که نیست که ! حتما تقصیر خودش است که افتاده. امیدوارید که قبل از خراب شدن دوچرخه ,دوچرخه سواری را یاد بگیرد.
برای خرید یک دوچرخه به وسواس خاصی نیاز نیست. دو تا چرخ و یک صندلی تمام انتظاری است که شما از دوچرخه دارید. کافی است راه برود. QC ؟ که چه بشود؟ که بفهمیدکه مثلا دوچرخه شما استاندارد نیست؟راه که میرود. حالا یک میلی متر این ور و آنور. رنگش ولی مهم است. حتما هم زنگ داشته باشد. لامپ ولی اجباری نیست. خیابانها شبها هم روشنند . هزار تومان برای یک لامپ؟
عمر مفید یک دوچرخه طبیعتا تا زمانی است که راه میرود. نیازی به مطالعات علمی و پیش بینی هم نیست. نهایتا یا چرخش خراب میشود یا پدال یا صندلی که هیچ کدام هم کشنده نیست. شما همیشه امیدوارید که این سه احتمال در انبار خانه شما اتفاق بیافتد و نه در حین سواری. شما معتقدید که باید خیلی خیلی بد شانس بود که در حین دوچرخه سواری و آنهم روی پل یا کنار دره چرخ دوچرخه تان در برود. اصولا مگر چرخ دوچرخه درمیرود؟
خرید و فروش دوچرخه در شهر رونق خاصی دارد. دوچرخه شما را میخرند به شرط اینکه لامپ, آینه و چیزهای زائد دیگر نداشته باشد. رقابت بر سر ارزانی است. نه که فکرکنید مردم فقیرند, ابدا .آنها فقط بابت چیزهای زائد پولی به شما پرداخت نمی کنند. آخر آنها آدمهای زرنگی هستند درست مثل خودتان.
از خرید و فروش دوچرخه یک خاطره جالب دارید که تا حالا بیش از صد بار برای دوستانتان تعریف کرده اید . داستان مردی که از شهر دیگری آمده بود و از شما پرسید این دوچرخه چک لیست ماهیانه هم دارد؟عجیب است بعضی ها زندگی را چقدر سخت می گیرند.
در کارخانه دوچرخه سازی همه دوچرخه سوار می شوید,همان دوچرخه هایی که خودتان می سازید. مدیر کارخانه می گوید : تولیدات ما بهترین تولیدات در جهان هستند. و به همین دلیل از ورود هر چیز دیگری شبیه دوچرخه به شهر جلوگیری کرده است.
از یکی از دوستانتان که به شهرهای زیادی سفر کرده است شنیده اید که در شهرهای دیگر چیزهای وجود دارد بسیار بهتر و مدرن تر از دوچرخه شما. پیش خودتان فکر میکنید اگر یکی از آنها را می دیدید حتما یکی مثلش را می ساختید اگر چه الان دقیقا نمی دانید آن چیست . ولی شما حتما استعدادش را دارید. این را دوستان شما به شما گفته اند. شما بسیار آدم با استعدادی هستید.
پادش یک سال تلاش شما در کارخانه معادل دو عدد دوچرخه است. مدیر اما چون مرد با نفوذی است,شهردار را می شناسد و از همه مهم تر از شما بیشتر می داند ,پاداش بیشتری می گیرد. شما راضی هستید چون بیشتر از دو عدد دوچرخه تلاش نکرده اید. اصولا بارها سعی کردید که تلاش بیشتری بکنید ولی یک دوچرخه دوتا چرخ است و یک صندلی و یک پدال. چه چیزی را میخواهید تغییر بدهید؟ نکند می خواهید طرح سه چرخه را پیشنهاد کنید؟ احمقانه است. کسی نمی خرد. شاید بشود قسمتی از کار را کامپیوتری کرد؟ کامپیوتر؟ نوآوری؟ شما که کامپیوتر بلد نیستید. شما واقعا فکر میکنید مدیر شما به شما پول مفت می دهد که شما بروید کامپیوتر یاد بگیرید؟ حقوق بگیرید برای کامپیوتر بازی؟! مدیرتان را دستکم گرفته اید. او دقیقا به همین خاطر به عنوان مدیر نمونه انتخاب شده است.
مهندسین خبره خارج از شهر همه کامپیوتر بلدند. ولی این ایده را هم فراموش کنید. معادل فروش یک سال کارخانه باید به او حقوق بدهید. تازه اگربتواند در شهر دوچرخه ها دوام بیاورد. او دوچرخه سوار نمی شود و شما هم چیزی غیر از دوچرخه ندارید. نهایتا پولتان را هدر داده اید درست مثل تیم فوتبال شهر.
با دوچرخه می شود به همه جا رفت اگر چه مسافت های دور اندکی خسته کننده و زمان بر است. اما نه خستگی و نه زمان موضوعات مورد علاقه شما نیستند. مهم این است که شما را به مقصد میرساند. حالا به جای امروز سه روز دیگر و یا به جای ده ثانیه یک روز کاری ...
امروز که به خانه آمدید,دوچرخه تان را بردارید و بروید به یک سفر اکتشافی.کشف واقعیت ها. نگران کارخانه نباشید. با یک تلفن می توانید به دوستتان بگویید که جای شما کارت بزند.دوچرخه تولید میکنند دیگر , هواپیما که نمی سازند.
زود تر راه بیافتید. مناظر زیبای مسیر, مردمانی مهربان و ساده که همیشه اشتباهات شما را میبخشند, اشتباهاتی که شما میتوانید ده ها بار تکرار کنید و اتفاقی نیافتد , غذاهای متنوع والبته لذیذ, میهمان نوازی عجیبی که هیچ وقت هیچ کس از علت آن سر در نمی آورد بهمراه تعارفات مرسوم در زندگی روزمره که انگار ترک شدنی نیست ... صمیمیت ها,دوستی ها,شعر,ادبیات و تاریخ کهن.
چقدر چیز های دیدنی. کوه,دریا,کویر,دشت .هر چیزی بخواهید هست. این سرزمین براستی زیباست. در طول سفر یاد حرف دوستی می افتید که از شهر دیگری می آمد : شما با این تاریخ تمدن چرا دوچرخه سوار می شوید ؟ و شما عمیقا به فکر فرو رفته بودید.
ادامه دارد...
|
نگاه عمیق به فناوری و تبدیل آلمان به قدرت فناوری / اختصاص بودجه چشمگیر به خلاقیت و فناوری در سرزمین ژرمن ها
خبرگزاری مهر | |
|
خبرگزاری مهر - گروه فناوری های نوین : توسعه فناوری در آلمان شاید بیش از هر کشور دیگری در جهان آمیزه از ابتکار و نوآوری باشد. نگاه عمیق آلمانی ها به مقوله فناوری به خوبی با حقیقتی همچون توجه جدی به ابتکارورزی در طیف وسیعی از حوزه های علمی و فناوری در عین اختصاص بودجه های قابل توجه و منطقی همراه بوده است که نتیجه آن قرار دادن آلمان در راس یکی از قطب های چند ضلعی قدرت فناوری جهان است. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، استراتژی جدید آلمان در خصوص درنظرگرفتن بحث فناوری در آینده اقتصادی و اجتماعی این کشور برای دولتمردان آن از چنان اهمیتی برخوردار بوده است که برای چهار سال آینده رقم هنگفتی همچون 15 میلیارد یورو در نظرگرفته شده است. در نگاهی گذرا به خوبی مشخص است که با نظر به آمارهای موجود، توجه به فناوری های روز جهان و البته فناوری های برتر در آلمان گره ناگسستنی با دانشگاه ها، اعطای امتیازات چشمگیر مالیاتی و فراهم آوردن تسهیلات متعدد برای تولید کنندگان محصولات ابتکاری بر پایه استفاده از فناوری های نوین و برتر خورده است و در کل، توجه موجود صرفا به سرمایه گذاری های کلان معطوف نشده و پا را فراتر گذاشته است. حقیقت امر در آلمان این است که ابتکار و خلاقیت در دستور کار کلی توجه به توسعه فناوری در ابعاد گوناگونش قرار گرفته است.
توسعه و تحقیقات پشتوانه اصلی خلق فناوری های نوین و البته ابتکارانه در آلمان است. همین بس که تنها برای توسعه و تحقیقات در این کشور بالغ بر 6 میلیارد یورو در نظر گرفته شده و قرار است که به بودجه کلان 15 میلیارد یورویی توسعه فناوری در این کشور افزوده شود. در کشوری همچون آلمان مبحث اعمال «سیستم باز» در خصوص فناوری از کشور پیشرویی همچون ژاپن نیز فراتر رفته است. جالب است بدانید که در این کشور ایده های خلاقانه در حوزه فناوری و به ویژه فناوری های برتر پیش از آنکه در قالب طراحی و تولید محصولات پرطرفدار در بازارهای جهانی، به کار گرفته شوند، به سایر کشورهای جهان منتقل شده و آنها نیز از این فرآیند بهره مند می شوند. نمونه بارز این مقوله طراحی و تولید انبوه MP3 بوده است. کریستین هربست از دانشگاه آموزش و تحقیقات آلمان می گوید: MP3 نمونه بارز سیستم باز انتقال فناوری در آلمان است. این فناوری در انستیتو Fraunhofer آلمان طراحی و خلق شد اما در نهایت در خارج از مرزهای خاکی آلمان در قالب تولید محصولات بسیار پرطرفدار تبدیل به بازاری تاریخی در دنیای دیجیتال شد. به نظر می رسد که استراتژی جدید و بنیادین آلمان در خصوص فناوری، تلاش برای تهییج و تسریع ایده های خلاقانه برای تولید فناوری های جدید از دانشگاه تا بنگاه های کوچک اقتصادی و تجاری و گسترش همکاری ها میان این دو بخش عمده باشد. دولت آلمان طی سالهای اخیر توجه جدی به اعطای وام ها و بودجه های قابل توجه مالی به دانشگاه ها برای انجام تحقیقات بیشتر با هدف دستیابی به فناوری های خلاقانه داتشه است. استراتژی جدید آلمان در خصوص فناوری های برتر بیشتر با هدف باز کردن بازار 260 میلبارد یورویی تجهیزات گوناگون بر روی مردم این کشور شکل می گیرد. در حال حاضر و برای آینده نزدیک توسعه فناوری در آلمان اهدافی در 17 حوزه از فناوری ترسیم شده است که هریک دارای طرح ها و عینیت خاص خود است و در هر مورد بحث اختصاص بودجه و شرایط بازارتوامان در نظر گرفته شده است. برای آلمان این موضوع که مبتکران و مغزهای این کشور به تولید فناوری های جدید پرداخته و در ادامه موجبات استفاده کلان و تجاری از آن در داخل و خارج از خاک این کشور فراهم شود، از اهمیت حیاتی برخوردار است. |
سرمايه ايرانيان مقيم آمريكا ۴۰۰ ميليارد دلار برآورد شده است
جذب سرمايه هاى ايرانيان مقيم خارج از كشور همواره از دغدغه هاى مسؤولان كشور بوده، به طورى كه براى هموار كردن بستر اين جذب مقررات و آيين نامه هاى متفاوتى نوشته اند. به طور قطع، جذب اين سرمايه كه رقم آن فراتر از تصور همگان است، مى تواند، موتور محرك اقتصاد ايران را شتاب بيشترى بخشد. وزير اطلاعات چندى پيش در نشستى كه با بازرگانان عضو اتاق تهران داشت، رقم اين سرمايه را بين ۶۰۰ تا ۸۰۰ ميليارد دلار عنوان كرد. در گزارش روزنامه ايران سعى شده توزيع جغرافيايى اين سرمايه ها را كه طى سه دهه گذشته توانسته اند ميزان خود را چندين برابر كنند، مشخص شود. مجموع اين سرمايه ها كه فقط چهار نقطه آمريكا، آلمان، انگلستان و امارات متحده عربى، مورد بررسى قرار گرفته اند به حدود ۵۰۰ ميليارد دلار مى رسد.
ايرانيان مقيم خارج چقدر ثروت دارند و توزيع جغرافيايى اين ثروت چگونه است؟
اين سؤالى است كه نزديك به يك دهه افكار بسيارى از كارشناسان و نيز برخى از مسؤولان را به خود مشغول داشته است، و هر كدام از اين طيف در خصوص ميزان سرمايه، برآوردهايى را مطرح كرده اند. سرمايه هايى كه مى توان در صورت جذب آن، بسيارى از مشكلات ناشى از كمبود سرمايه در اقتصاد كشور را حل كرد.
على يونسى وزير اطلاعات چندى پيش درجمع بازرگانان و تاجران ايرانى اتاق بازرگانى ميزان سرمايه ايرانيان مقيم خارج كشور را بين ۶۰۰ تا ۸۰۰ميليارددلار برآورد كرد. اين برآورد كه به گفته برخى از كارشناسان مبتنى بر اظهارنظر دستگاههاى دولتى است نشان مى دهد كه چه ميزان سرمايه بالقوه از دسترس مسؤولان كشور خارج مانده است.
آمريكا
در حال حاضر تعداد ايرانيان مقيم خارج بيش از ۳ميليون نفر اعلام شده است كه حدود ۵۰درصد آنها در آمريكا به سر مى برند.
برآوردهايى كه در زمينه ثروت ايرانيان مقيم آمريكا صورت گرفته نشان مى دهد كه جمع ثروت اين دسته از ايرانيان به ۴۰۰ميليارد دلار مى رسد.
اين برآورد يك بار در سال۸۱ و در نشست وزير سابق امور اقتصادى و دارايى كشورمان با صنعتگران و سرمايه داران ايرانى مقيم آمريكا در واشنگتن مطرح شد، كه از سوى انجمن فارغ التحصيلان ايرانى ام.آى.تى در آمريكا نيز موردتأييد قرار گرفته است.
براساس اين گزارش، ايرانيان مقيم آمريكا مؤسس ۲۸۰شركت مهم هستند و در بيش از ۴۰۰شركت مطرح آمريكا، كه جزو ۱۰۰۰شركت برتر فورچون نيز هستند، رياست و يا مديريت را بر عهده دارند.
هم اكنون ۴۶درصد ايرانيان ساكن در آمريكا مدرك تحصيلى ليسانس به بالا دارند، كه از بالاترين درصدها در ميان مهاجران آمريكا برخوردار هستند. از سوى ديگر ۴۳درصد آنها در موقعيت هاى حرفه اى و مديريتى، ۲۵درصد در بخشهاى فنى و اجرايى و ۱۰درصد در بخش خدمات مشغول به كار هستند.
امارات متحده عربى
آمارهاى موثق حاكى از آن است كه ايرانيان مقيم امارات متحده عربى ۲۳ درصد نژاد آن كشور را تشكيل مى دهند كه بيش از ۹۰ درصد آنها در دوبى سكونت دارند. جمعيت اين نژاد پس از نژاد آسياى جنوبى كه ۵۰ درصد را شامل يم شود، بالاترين نژاد است.
از سوى ديگر گزارشهاى به دست آمده نشان مى دهد كه بيش از ۴۰ هزار شركت ايرانى در دوبى به ثبت رسيده كه اگر حداقل دارايى هاى هر شركت را ۱۰۰ هزار دلار برآورد كنيم، جمع ثروت اين ۴۰ هزار شركت بالغ بر ۴ ميليارددلار خواهد شد.
آلمان
چندى پيش گزارشى در يكى از سايت هاى اينترنتى منتشر شد كه برآورد ثروت ايرانيان مقيم خارج بين ۶۰۰ تا ۸۰۰ ميليارد دلار را بسيار خوش بينانه تلقى كرده بود. در جواب به اين گزارش يكى از ايرانيان مقيم آلمان اعلام كرد كه سرمايه هاى ايرانيان مقيم آلمان اعم از منقول و غيرمنقول حدود ۴۲ ميليارديورو يعنى حدود ۴۳ ميليارددلار است. به گفته اين فرد كه خود را عضو هيأت علمى دانشگاه برلين ناميده است «دانشگاه برلين تحقيقى در زمينه درآمد خارجيها در آلمان به عمل آورده كه من رئيس اين گروه تحقيقاتى بودم.»
انگلستان
يكى ديگر از كشورهايى كه ايرانيان مقيم توانسته اند ثروت انبوهى به دست آورند، انگلستان است.
هفته نامه ساندى تايمز در گزارش ۵ ماه پيش خود فهرست ثروتمندان بريتانيا را منتشر كرد. در اين فهرست نام شش تن از ايرانيان به عنوان ثروتمندترين افراد بريتانيا ذكر شده بود كه جمع ثروت آنها به بيش از ۱
/۵ ميلياردپوند (بيش از ۲ ميليارددلار ) مى رسد. در همين حال منابع ديگر حكايت مى كنند كه جمع ثروت ايرانيان مقيم انگلستان حداقل به بيش از ۴۰ ميليارددلار خواهد رسيد.
در همين حال ايرانيان ديگرى هستند كه در ديگر كشورهاى خارجى زندگى مى كنند كه به گفته كارشناسان از تمكن مالى بالايى برخوردار هستند. ايرانيان مقيم كانادا، زلاند نو، استراليا، فرانسه، تركيه و حتى ژاپن از جمله اين كشورها هستند كه مجموع ثروت آنها به دهها ميليارددلار بالغ خواهد شد.
جذب اين دارايى ها و ثروت ها مى تواند ايران را به مسيرى بيندازد كه رونق و توسعه حداقل مزيت آن خواهد بود.

