تبليغاتX
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
جمعه بیست و ششم بهمن 1386
مسئولیتهای دولتی (2) و جوانزدگی

 

در فرايند جوان گرايي بدون آنكه در نظام انجام كار خللي وارد شود نيروهاي شاخص و زبده جوان جايگزين نيروهاي مسن ميشوند  براي مثال در يك تيم ورزشي مربي تيم بزرگسالان ،بازيكنان تيم جوانان را در كوران مسابقات زير نظر ميگيرد و آنهايي را كه  از هم سنهاي خود توانايي بيشتري نشان ميدهند گلچين كرده به تيم بزرگسالان دعوت ميكند. بديهيست در اين فرايند تنها بازيكناني به رده بزرگسالان راه ميابند كه در مجموعه اي از مسابقات از خود توانايي خاصي بروز داده باشند و مربي اميدوارهست با انتقال اين بازيكنان  اين توانايي ها   در اختيار تيم بزرگسالان قرار گيرد.

 

حال تصور نماييد در اين فرايند جوانگرايي ،مقطع كشف استعدادها و سنجش توانايي ها فراموش يا ضعيف شود. در اين حالت جواناني به تيم بزرگسالان راه ميابند كه در بهترين شرايط  حاضرند مشتاقانه و خالصانه براي تيم بازي كنند اما متاسفانه فاقد توانايي كافي در آن مقطع هستند.نا گفته پيداست كه نتيجه اين جوانگرايي يا بهتر بگوييم جوانزدگي تضعيف تيم است.هرچند ممكن است اين جوانان مشتاق در گذر ايام توانايي هاي لازم را كسب كنند اما يادمان نرود كه اين بازيكنان قبلا ضربه خود را به تيم زده اند!

 

بخشي از مسئوليتهاي يكي از مسئولين

27 سالگي           معاون عمرانی استانداری کهگیلویه و بویر احمد

28 سالگي           قائم مقام سازمان برنامه و بودجه

32 سالگي            رئیس بنیاد مستضعفان

(ماخذ روزنامه همشهري 5/6/86)

در جريان هر انقلابي معمولا پديده جوانزدگي روي ميدهد.نيروهاي مسن و كار بلد مورد اعتماد نيستند پس افراد جوان و بي تجربه و البته مخلص و مشتاق جايگزين آنها ميشوند. اگر اين جوانان از ضريب هوشي متوسطي برخوردار باشند ميتوان اميدوار بود كه پس از 10 سال تجربه و تخريب بالاخره بر آن كا ر مسلط شوند. و صد البته كشور هم بايد آن دوران را تحمل نمايد. اما هم اكنون كه 29 سال از انقلاب گذشته است متاسفانه باز هم از اين دست حركات انقلابي ديده ميشود.

 

براي مثال در اوايل سال جاري جواني 27 ساله با مدرك فوق ليسانس  به مدير عاملي يكي از سه شركت بزرگ خودرو سازي ايران انتصاب ميابد. با توجه به مقدمه بحث شايد فرض شود  ايشان در جريان تحصيل ، دانشجويي سرآمد و نخبه بوده و يا ضمن تحصيل مشغول كار صنعتي هم شده اند و صاحب ابتكارات خاصي بوده اند اما متاسفانه بر طبق شواهد اين فرضها همگي باطلند تنها شاخصه ايشان مشاور رئيس جمهور بودن است ! شايد، شايد اين جوان ظرف 5 يا 10 سال آينده تبديل به به يك مدير كارآزموده حتي با وجهه جهاني شود اما ،اما به چه قيمتي!

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 13:11 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
بازسازي سينما آزادي

 

در ايران برخي از كارها چنان از روال طبيعي خود خارج شده اند كه اگر كسي آن كار را به روش معمول و طبيعي انجام دهد باعث حيرت و شگفتي ميشود.مثال مشخص آن سينما آزادي كه  حدودا 10 سال پيش آتش گرفت و ويران شد از آن موقع  گمان ميكنم تا سال پيش عابران بجاي سينما آزادي عليرغم قول و قرارهاي داده شده تنها يك گودال بد منظره ميديدند تا اينكه سال پيش شهردار تهران آقاي قاليباف بازسازي اين محل را اعلام كرد.مردم با توجه آنچه  كه در گذشته ديده بودند بيشتر اين حرف را شوخي تصور كردند اما گذشت زمان نشان داد ايراني ها هم ميتوانند! يك پروژه را در زمان معمولش به اتمام برسانند.

 

شهردار تهران همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر آنکه چرا عملیات ساخت سینما آزادی به صورت ضرب الاجلی صورت گرفت، گفت : متاسفانه از آن جا که اکثر پروژه های ما سالیان دراز به طول می انجامد و حتی کارگران طرح‌ها بازنشسته می شوند و عملیات احداث همچنان ادامه دارد، ساخت یک پروژه در حد سینما آزادی در زمانی معقول ، ضرب الاجلی به نظر می رسد. حال آنکه اگر پروژه های مشابه سینما آزادی را در کشورهای همسایه مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که زمان ساخت این گونه پروژه‌ها بیش از این طول نکشیده است.(منبع: روزنامه همشهري)

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 15:33 | | لینک به این مطلب
جمعه دوازدهم بهمن 1386
آزادی !

با سلام

متن ذيل از وبلاگ يكي از ايرانيان ساكن كانادا اخذ شده است. الته اين وبلاگ  بيشتر به مسائل خانوادگي ميپردازد. متني كه خواهيد خواند بيشتر به موضوع رفتارهاي اجتماعي و آزادي انجام برخي اعمال در ايران تاكيد دارد اما به نظرم  آمد براي خوانندگان ما هم قابل توجه باشد. واقعا در كشورهاي پيشرفته محدوديت هاي بر زندگي افراد حاكم است كه دركش براي ايرانيها با توجه به آنكه آن كشورها را آزاد تصور ميكنند مشكل است. در كسب و كار و فعاليتهاي اقتصادي هم به همين ترتيب برغم تصور ما انجام برخي كارها در ايران آزاد(يا شبه آزاد يعني منع قانوني دارد اما قانون اجرا نميشود مثل مسافركشي با خودرو شخصي!)  و در ديگر كشورها محدوديتها و ضوابط پيچيده اي دارد.


اصولا وقتی بحث آزادی پیش میاد همه فکر میکنن توی ایران آزادی وجود نداره اما بگذارین براتون بگم چه چیزهایی توی ایران آزاده گه مردم خیلی کشورها حتی جرات ندارن به اون چیزها فکر کنن شما توی ایران میتونین
1-از جدید ترین فیلمهای داخلی و خارجی و نرم افزارها کپی بگیرین و بدون ترس و واهمه برین سر کوچه بفروشین
2- راننده هر ماشینی آزاده چه برای درآمد چه برای چیزهای دیگه جلوی پای مردم بوق بزنه واونا رو سوار کنه
3- پیاده ها مجبور نیستن دنبال محل عبور عابر پیاده بگردن. اونا آزادن هر کجا که دلشون خواست از خیابون رد بشن
4-راننده ها مجبور نیستن حواسشون به پیاده ها باشه . حتی اگه طرف روی خط عابر پیاده است میتونن گازش رو بگیرن و یک چراغ هم به علامت تهدید بزنن
5-مادر و پدرها آزادن بچه هاشون رو کتک بزنن . پدرها که میتونن بچه شون رو بکشن و چون خودشون مالک خون بچه هستن کسی نمیتونه براشون تقاضای قصاص بکنه
6-هر کارمندی حتی به دلیل اینکه از چشم و ابروی ارباب رجوع خوشش نیومده آزاده که کارش رو انجام نده
7-مغازه دارها آزادن هر جور دلشون خواست جنسشون رو ارائه بدن . مثلا چند تا مغازه رفتم . میگفتن پرو ممنوعه، جنس فروخته شده رو پس نمیگیریم و عوض هم نمیکنیم!
8-هر آقای آزاده که به هر خانمی متلک بگه . احیانا تنه بزنه و قس علیهذا
9-راننده تاکسی حق داره که خالی بره و مسافر سوار نکنه
10- صاحبخونه ها حق دارن که اجاره رو هر چقدر که دلشون خواست برای تمدید قرار داد اضافه کنن
11-پلیسها آزادن که جریمه راننده ها رو به صورت نقدی (!!!!) و با تخفیف بگیرن
12-مدرسه ها و مهد کودکها حق دارن که اگه بچه ای شیطونی کرد بندازنش بیرون و یا سال بعد ثبت نامش نکنن و البته اینو با افتخار هم اعلام کنن
13-اگه یک آدمی با یک تریلی پول نقد بره که یک حساب بانکی باز کنه یک نفر ازش سوال نمی کنه این پولو از کجا آوردی . اون آزاده که این پول رو داشته باشه و به کسی هم جواب نده
14- توی هر مکان عمومی و یا خصوصی سر بسته و سر باز هر چند آدم نشسته باشن مهم نیست  هر کی بخواد میتونه سیگارش رو در بیاره و دودش رو به حلق بقیه بده
بحث رو به همینجا ختم میکنم . اگه کسی روی هر کدوم از این موارد شک داره بگه که من براش شاهد مثال بیارم. منبع:
Haghighifamily blogspot.com 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:17 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
عاشورا روز دیدار ایرانیان در کانادا
من وبلاگ شخصی دیگری ندارم ، لذا تصمیم گرفتم گهگاهی از اتفاقات جالب اینجا و به نحوی مرتبط به فرهنگمان را در این وبلاگ بنویسم که امیدوارم برای خوانندگان وبلاگ هم جالب باشد.

چند روزی از عاشورای حسینی سال 2008 می گذرد. امسال در اتاوا اما شور و هیجان خاصی در ایام محرم و بخصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا وجود داشت. سالها بود که در آمریکا و کانادا تاسوعا و عاشورای به این شلوغی ندیده بودم. جوانان با چنان عشقی به سینه زنی و عزاداری مشغول بودند که برایم بسیار جالب بود.

اما اتفاق مهم دیگر در کنار عزاداری احساس همدلی و همنوایی بین افراد بود. افراد همه برای کمک در برگزاری مراسم و آشپزخانه داوطلب بودند طوری که افراد زیاد بوده و بر می گشتند. هیچ روز دیگری را در کانادا سراغ ندارم که همه مردم ، از قشر و گروه های مختلف ، از درجات مختلف اجتماعی اینچنین بی ریا و عاشقانه به همکاری و کمک هم پرداخته باشند.
 
کمک مالی افراد به برگزاری این مراسم چشمگیر بود و افرادی که چهره خیلی مذهبی هم از خود نشان نمیدادند از همان زمان هزینه برگزاری مراسم بعدی را می پرداختند.

با خودم فکر می کردم که چرا همیشه نمی توانیم این چنین باشیم؟ بی ریا و خیراندیش برای هم؟

متاسفانه غیبت ، محافظه کاری و بدگویی پشت سر همدیگر بدون اطلاعات ، عادت بسیار زشتی است که ایرانیها با خود به همراه می آورند و مدت بسیاری طول می کشد تا از این عادت دست بردارند و به زندگی دیگران کاری نداشته باشند.
اما عاشورای امسال چهره واقعی افراد زیادی را نمایان کرد و کسانی که تا آن ایام از هم بد می گفتند را به دوستان واقعی هم تبدیل کرد که برای افراد بسیار مسرت بخش بود.





نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 22:26 | | لینک به این مطلب