تبليغاتX
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
خطر بیخ گوش ماست: 60% دانشجویان کشور دختر هستند! (3)

موضوع عقب افتادگی پسران نسبت به دختران در آمریکا موضوع جدیدی است که در ده پانزده سال اخیر اتفاق افتاده است و لذا هنوز در دست بررسی است.

اما مهمترین علتی که اکثرا بر آن توافق دارند رایانه و بازیهای رایانه ای است. پسران بطور کل افرادی مقابله گر و اهل مبارزه و مسابقه هستند. چیزی که در این میان پسران را اقناع می کند برنده شدن و جلو افتادن از دیگران است.

اگر این مسابقه یک مسابقه واقعی و علمی و عملی باشد باعث پیشرفت پسران و ساخته شدن آنها می شود. ولی اگر پسران بتوانند در بازیهای کامپیوتری به لذت برنده شدن و شکست دیگران برسند دیگر انگیزه ای برای تلاش و تحمل سختی ها در جامعه و مدارس ندارند.

این مشکل ، مشکل در حال  حاضر جامعه آمریکا و به احتمال قوی مشکل آینده نه چندان دور ایران است. بد نیست مسئولان آموزش و پرورش ایران از هم اکنون این تحقیقات را زیر نظر داشته باشند و قبل از وقوع آن در ایران راه چاره ای برای آن بیاندیشند.

با این توضیحات، فکر می کنم مشکل عدم علاقه پسران به ورود به دانشگاهها در درجه اول به بازدهی سالهای قبل آموزش و پرورش ما مربوط است و بعد از آن به عدم ارتباط نزدیک موضوع کتب دانشگاهی و بازار کار ایران است.

در همه دنیا باور بر این است که مغزهای متفکر در دانشگاهها حضور دارند و لذا اگر کسی بخواهد به تولید محصول مفیدی بپردازد و برای مدت نسبتا طولانی در بازار آن محصول حضور داشته باشد باید بطور پیوسته با دانشگاه در تماس باشد.

محصولی که هم اکنون ارزش تولید دارد چند وقت آینده این ارزش را ندارد و باید نوآوری شود. این نواوری هم از کارگرها و افرادی که بطور تجربی کار خاصی را در محل کار آموختند و حتی از دانش آموختگان دانشگاهی هم بهتر انجام میدهند ساخته نیست. نوآوری کار مغزهای متفکر و جوان و پرکار است.

بارها شنیده ایم که کارگرها در محل کار نابلدی دانش آموختگان جوان را به رخ آنها می کشند و آنها را آزار می دهند. اما بعد از مدت کوتاهی این افراد جوان ، اگر در جو تنبلی و زندگی تکراری کارگری غرق نشوند و همچنان به تلاش خو ادامه دهند، نه تنها همه چیز را یاد می گیرند بلکه دیگران باید از او یاد بگیرند و به نظرات او عمل کنند.

اما نکته در اینجاست که او هم بعد از مدتی از علم روز فاصله میگیرد و لذا باید به دانشگاه متصل بود تا همواره از مغزهای جوان و پرکار بهره برد.

در زمینه آموزش و پرورش هم باید گفت که نتیجه بکارگیری افراد بعنوان معلم با حقوق کم بهتر از این نخواهد بود. جالب است بدانیم که معروفترین دانشگاهها و مدارس دنیا (همانندMIT و Berkeley و Harvard و ...) خصوصی هستند و به معلم های خود حقوق های بسیار بالایی می پردازند.

من پیش بینی می کنم در آینده دانشگاه آزاد از دانشگاههای دولتی ایران در زمینه تحقیقات و نوآوری جلو خواهند افتاد. چون از بودجه مردمی استفاده میکنند و محدودیتهای دانشگاههای دولتی را در زمینه پرداخت حقوق و مزایا ندارند و لذا میتوانند معلمهای بهتری را جذب کنند.

 

نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 23:58 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
آمار باردید از وبلاگ در هفته اول اکتبر
                                   
                  -- Site Summary ---                      
                         Visits
             Total ....................... 14,938            
             Average per Day ................. 27            
             This Week ...................... 188            
                         Page Views
 
            Total ....................... 17,819            
            Average per Day ................. 34            
            Average per Visit .............. 1.3            
            This Week ...................... 240            
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 13:21 | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
ريشه يابي ...(3)

 

اقتصاد نفتی و جامعه به شدت طبقاتی

 

 اقتصاد نفتی (و درنتیجه جامعه به شدت طبقاتی) به نوبه خود در طول کمتر از صد سال اخیر عامل بسیار مهمی در تثبیت بسیاری از خصایص بد به وجود آمده در طول تاریخ است. در اقتصاد نفتی، دولت عامل توزیع درآمدهای نفتی در جامعه است که این توزیع به طور معمول مردم را به دولت وابسته می کند. در کنار این، توزیع درآمد نفتی بین عموم مردم، بر اساس ملاحظات سیاسی بوده و به طور معمول ناعادلانه است. به طور مثال، مقدار بسیار بیشتری از درآمدهای نفتی صرف پایتخت می شود تا ثبات سیاسی اجتماعی پایتخت حفظ شود.

 

 

تولید فاصله شدید طبقاتی

   اقتصاد نفتی باعث می شود که فاصله طبقاتی در جامعه به شدت افزایش یابد. در کشورهای غیر نفتی که اقتصاد کشور با پول مالیات مردم می چرخد، درصد مالیات پرداختی بین غنی و فقیر معمولاً متفاوت است. به طور مثال این درصد می تواند برای اقشار کم درآمد جامعه صفر و برای اقشار ثروتمند جامعه گاه به سی یا حتی چهل درصد (در اقتصادهای بسیار چپ) هم برسد. جدا از این معمولاً یک نوع مالیات منفی برای بیکاران و تهیدستان به صورت کمک های مالیاتی وجود دارد که بسته به نوع حاکمیت، میزان و دوره زمانی پرداخت آن، متفاوت است. بدیهی است که تفاوت درصد مالیاتی، به نوعی توازن اقتصادی در جامعه تولید می کند و توازن اقتصادی، موجب توازن فرهنگی می شود. وقتی اختلاف طبقاتی در جامعه ای زیاد شود مردم از لحاظ فرهنگی هم به شاخه های بسیار مختلفی تقسیم می شوند، چرا که آنان که پول دارند به امکاناتی دسترسی دارند که موجب ارتقا فرهنگی آنان می شود در حالی که بخش دیگری از جامعه، بودجه ای برای این کارها ندارد.

 

 این اختلاف فرهنگی خود باعث می شود که توده مرفه جامعه هم آنچنان که باید رشد نکند. دلیل آن هم این است که این قشر در جامعه ای زندگی می کنند که اکثریت به گونه ای دیگر و بسیار متفاوت فکر می کنند و این قشر نمی تواند از یک میزانی بیشتر، با باقی جامعه متفاوت باشد، چون منزوی می شود و منافع اجتماعیش به خطر می افتد. اینجا جا دارد که اشاره کنم که با توجه به فرهنگ و اوضاع اجتماعی فعلی ایران، من یک سیستم اقتصادی چپ اروپایی را به هیچ وجه برای ایران توصیه نمی کنم. چون بر این باورم که تقلید سیستم مالیاتی یک اقتصاد چپ اروپایی (مثلاً آلمان یا سوئد) برای ایران، باعث کاهش شدید تولید ثروت در ایران می شود و جدا از آن، با  توجه به سیستم اجتماعی ایران، امری غیر ممکن است.

 

  همچنان که انسان از قربانی کردن حیوانات باکی ندارد، وقتی فاصله طبقاتی در جامعه به شدت افزایش یابد و اقلیتی هر چه اراده کنند را داشته باشند ولی عده ای حتی غذا و پوشاک کافی برای یک زندگی بسیار عادی را نداشته باشند، دید این دو دسته به هم، مثل دید یک گونه به گونه دیگر می شود. نتیجه این نوع نگاه این می شود که مرفه از استثمار گرسنه باکی ندارد و گرسنه هم از آسیب رساندن به مرفه، عذاب وجدانی حس نمی کند. نتیجه این امر، تولید ناامنی و بی ثباتی در جامعه است و نتیجه این ناامنی محافظه کاری مردم است. به طور مثال وقتی عده قابل ملاحظه ای از جامعه به خاطر عمدتاً مشکلات مالی، توانایی رفع نیاز جنسی خود را ندارند و آموزش های لازم را هم ندیده اند، امنیت جنس زن در همه طبقات اجتماعی پایین می آید و نتیجه این ناامنی ، محدود شدن جنس زن و عدم تبلور بلوغ احساسی و اجتماعی او می شود. عدم ارتقا فرهنگی زن به عنوان پرورش دهنده نسل بعد در نقش مادر، فقر فرهنگی نسل بعد را نیز در پی دارد. 

 نويسنده:حنيف بيات

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 11:5 | | لینک به این مطلب
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
سخنی با شما

با سلام

متاسفانه مدتي است كامپيوتري كه با آن كارهاي وبلاگ را انجام ميدادم ويروسي شده و به همين دليل در به روز كردن وبلاگ دچار بي نظمي شده ام.از سويي ديگر نويسندگان وبلاگ هم نتوانسته اند آنگونه كه پتانسيلش را دارند در وبلاگ مطلب بنويسند و نگذارند وبلاگ قائم به يك فرد باشد.

 

علي الظاهر من و باقي ايرانيها بيشتر علاقه به مصرف داريم تا توليد،حال هرچه كه ميخواهد باشد.يعني ممكن است ساعتها براي تماشاي تلويزيون يا حتي مطالعه روزنامه وقت بگذاريم اما دريغمان بيايد ساعتي را صرف نوشتن ،توليد و خلق يك مطلب كنيم.شايد علت اين رفتار نظام آموزشي ما باشد.ما  اكثرا 12 تا 16 سال درس خوانده ايم .طي اين مدت يا مشغول مطالعه بوده ايم يا  از ما پرسشي شده است و ما پاسخ گفته ايم .نه چيزي را خلق كرده ايم و نه ابداع نموده ايم ( درسهاي انشا و هنر هم هميشه نخودي بودند! غافل از اهميتشان) حالا هم سخت است عادت 10 -20 ساله را كنار بگذاريم!

 

 به فكر ايجاد تغيراتي در وبلاگ افتاده ام البته در نظر دارم  تغيرات را  از سالگرد آغاز بكار وبلاگ اعمال نمايم.شما هم اگر پيشنهادي داريد ارائه نماييد.

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:9 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
ریشه یابی مشکلات فرهنگی جوامع ایرانی(2)

تولید انبوه ترس و هراس

 

 لازمه چنین تاراجی، تسلط کامل بر مردم ایران بود و لازمه این استیلای، ایجاد به میزان بسیار گسترده ترس بود. همین ترس و محافظه کاری است که به نوعی تا به امروز باقی است و یکی از ریشه ای ترین دلایل عدم پویایی فکری ما ایرانیان می باشد. ترس و واهمه از آینده باعث می شود که پویایی یک جامعه ضعیف تر شود و کمتر به سرمایه گذاری های بلند مدت فرهنگی روی بیاورد و این وقتی بیشتر به چشم می آید که بعد از دوران رنسانس، قسمتی از دنیا به شدت پویا شده بود. شکست های گسترده ایران از روسیه در آغاز حکومت قاجار نماد این تفاوت حرکت در ایران و اروپا بود و یا وقتی در قرن بیستم، بسیاری از کشورهای شرق آسیا با تلاشی گسترده، سعی در بهبود شرایط جامعه خود داشتند، ایرانیان پیشرفت آنچنانی نداشتند؛ که البته همان طور که بعداً خواهم گفت، یکی از دلایل دیگر ثبات این عدم پویایی فرهنگی، کشف نفت در ایران بود.

 

 

همچنانکه که در مقاله قبل هم ذکر شده بود، می توان ریشه مشکلات فرهنگی را از دیدگاه عدم درک و قبول مدرنیسم در ایرانیان هم بررسی کرد و قطعاً محافظه کاری و ترس از تغییر در ایرانیان، عامل اصلی رویارویی ایرانیان با مدرنیته و تفکرات مدرن علوم انسانی است. اگر به مدرنیته به عنوان تفکری که به اصلاح ساختارهای سنتی جامعه پرداخت، نگاه شود، قطعاً متوجه خواهیم شد که محافظه کاری و ترس از تغییر در ایرانیان، ریشه اکثریت مشکلات فرهنگی است. 

 

 تاثیر فرهنگی قوم مهاجم

 

 جدا از مورد ذکر شده، تسلط یک قوم با فرهنگ پایین تر، بر کشوری، در طول زمان باعث نزول فرهنگی مردم آن کشور می شود. با اینکه ایرانیان تاثیر شگفت انگیزی بر این اقوام مهاجم گذاشتند و خود فرهنگ این اقوام را به شدت تغییر دادند، ولی این ساده انگاری محض است اگر باور کنیم که این اقوام مهاجم، خصلت های فرهنگی غلط و عقاید خود را به ایرانیان تحمیل ومنتقل نکردند. بر اساس شواهد تاریخی، حتی اگر ایرانیان در قبول خصلت های غلط قوم مهاجم مقاومت می کردند، به زور سرنیزه و در طول زمان، قوم مهاجم عقایدش را به ایرانیان تحمیل می کرده است. این جا لازم است که یادآوری کنم که زمان تسلط این اقوام گاه به صدها سال می کشیده است یعنی چندین نسل متمادی در معرض یک فرهنگ پایین ترقرار می گرفت و در طول زمان شباهت هایی به حاکمان خود پیدا می کرد

نویسنده:حنیف بیات

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 14:16 | | لینک به این مطلب