تبليغاتX
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
فرار مغزها ، مغزهای فراری یا برگشت متخصصین؟(3)
بهترین کاری که می توان جهت برگرداندن این افراد که اکثر آنها به متخصصین خوبی در رشته های خودشان تبدیل شده اند این است که حس اعتماد به دولت و مسئولین امور در ایران در آنها ایجاد شود.
اگر آنها اعتماد داشته باشند که کارها در ایران بر اصولی استوار است و اگر آنها در رشته ای متخصص باشند در کارها و تصمیم سازی ها از دانش آنها استفاده می شود آنگاه با خیالی آسوده موقعیت و امکانات خودشان در آن کشورها را رها و به وطن خود برخواهند گشت.
نیازی نیست که به افراد پست های مدیریت داده شود بلکه آنها باید محقق باقی بمانند تا نسل های آینده یاد بگیرند که مدیریت مراکز علمی و تولیدی مربوط به افرادی است که دیگر خیلی توانایی تحقیق و نوآوری ندارند. ولی در عوض بعد از سالها کار و تجربه آنقدر مطلع هستند که جوانان توانمند و محقق را مدیریت کنند و هر متخصصی را در سر جای خودش به کار بگمارند.

تجربه چین در رابطه با برگشت مغزها می تواند برای ما بسیار آموزنده باشد. چین در ابتدا شروع به اعزام دانشجویان خود به کشورهای غربی و روسیه جهت آموختن علوم جدید کرد. بزودی مشخص شد که تعداد زیادی از این دانشجویان به چین بر نمی گردند. ولی چین همچنان به اعزام این افراد ادامه داد تا اینکه در اکثر آزمایشگاههای آمریکا میشد چند چینی را یافت.

در این میان تنها چیزی که چین از این افراد میخواست این بود که اطلاعات علمی و نتیجه تحقیقات خود را در اختیار محققین و دانشجویان چینی در داخل کشور قرار دهند.
سرانجام به جایی رسید که دیگر نیازی به اعزام دانشجو نبود بلکه همان دانشجویانی که خودشان و معمولا با بورسیه دانشگاههای آمریکا به آمریکا می رفتند برای چین کافی بود. دولت چین هم سعی می کرد موانع سر راه دانشجویانی که قصد رفتن به خارج داشتند را کم کند ولی بطور رسمی اعلام نمی کرد.

کم کم تعداد چینی هایی که با میل خودشان به چین بر می گشتند زیاد شد. جالب اینکه افرادی که با میل خودشان به کشور برمی گردند واقعا کار خواهند کرد. آنها با علم به اینکه امکانات و شرایط در کشورهای آمریکایی و اروپایی بهتر از کشور خودشان است برمی گردند لذا برای تحمل مشکلات و تلاش برای تغییر آن سیستم مریض خود را آماده می کنند.

یک لطیفه در آمریکا درمورد محققین چینی وجود دارد که می توان از آن به موفقیت برنامه طولانی مدت چین پی برد. وآن لطیفه می گوید اگر هر مدرک مهمی در آمریکا گم شود نگران نباشید چون همکاران چینی می توانند یک نسخه آن را از چین برای ما تهیه کنند.

وضعیت ایران هم مشابه چین آن زمان است. ... ادامه دارد ....
نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 19:29 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
سخنی با خوانندگان

سلام  به خوانندگان عزیز

خوشحالم از اینکه با حمایت شما این وبلاگ نه تنها آرام آرام  افول نکرد بلکه به آهسته آهسته  وضعیت بهتری پیدا نمود.حقیقت آنستکه  درمیان  وبلاگهای فارسی زبان از وبلاگهای تخصصی چندان استقبالی نمی شود.به خصوص آنکه موضوع وبلاگ  کار باشد! خوشبختانه در جستجوی کلمه "فرهنگ کار" از طریق گوگل مدتهاست این وبلاگ در صفحه اول یا دوم  ظاهر میشود که موفقیت با ارزشی است.به ویژه آنکه وبلاگ توانسته از بسیاری از خبرگزاری ها و سایتهای دولتی و غیر دولتی پیشی بگیرد.در هر صورت با راهنمایی های شما ما سعی میکنیم کیفیت وبلاگ بهتر وبهتر شود.

 

خوشبختانه حدودا یک ماه پیش همایشی با موضوع  "فرهنگ کار " در ایران برگزار شد که امید است در بهبود فرهنگ کار در ایران موثر باشد.البته  بجز مطلب مربوط به سخنرانی رئیس مجلس(قسمتی از سخنرانی را در این وبلاگ خواندید) خبر دیگری من نتوانستم از آن همایش در اینترنت پیدا کنم(اگر پیدا کردید لطفا جهت درج در وبلاگ برای ما ارسال کنید).علی الظاهر برگزار کننده های همایش  به وبلاگهای مرتبط با موضوع همایش یا حداقل بما بی اعتنا بوده اند چون هیچ تماسی پیش یا هنگام همایش برقرار نشد! 

 

در مورد پیوندها تصمیم گرفته شد آنهایی که 1 مراجعه در ماه هم نداشته اند حذف شوند تا به طور خودکار نظر خوانندگان لحاظ گردد.هم اکنون وبلاگها یا سایتهای خوبی وجود دارد که متاسفانه ارتباط موضوعی با این وبلاگ ندارند و اگر بخواهیم نام همه را بیاوریم  شبیه وبلاگهایی میشویم که به لینکدونی معروفند . پس تلاش میکنیم ازمطالب خوب آنها  با ذکر ماخذ استفاده کنیم تا خوانندگان در صورت تمایل بتوانند به مرجع مطالب شخصا رجوع کنند.

 

تعداد خوانندگان گذری با سرعت زیادی رشد کرده است اما تعداد خوانندگان دائمی رشد آهسته تری داشته است و این وظیفه نویسندگان است تا با فعالیت بیشتر رضایت خوانندگان را جلب نمایند.با عنایت به اینکه هر هفته وبلاگ به روز میشود ممکن است نویسنده مطلب نتواند به نظراتی که پس از یک هفته ابراز میشود پاسخ دهد در این مورد امیدواریم موضوع  حمل بر بی اعتنایی نشود. شاید هم یک Email  مشترک ایجاد شود تا خوانندگان بتوانند نظرات  یا حتی  مطالب  خود را  برای نویسندگان  ارسال نمایند.  این هم خوانندگان وبلاگ به تفکیک  قاره ها  :

 

و در انتها  به هیچ عنوان نمی خواهیم  وبلاگ صرفا انتقاد کند و ایراد بگیرد بلکه تلاش میکنیم با آگاه سازی و اطلاع رسانی ضمن توجه به کاستی های  فرهنگ کار در ایران ، نقاط قوت دیگر کشورها را بیان و اخذ کنیم . همچنین نمی خواهیم همانند بسیاری از وبلاگهای موجود با مشکلات و کاستی ها  جامعه و فرهنگ کشورمان نومیدانه ومنفعلانه برخورد کنیم.کوشش میکنیم فضای حاکم بر وبلاگ  سازنده،پرنشاط ،سرزنده  وبه دور از یاس و سستی باشد.چراکه اصولا کار همراه سازندگی و جنبش است و اصلاح فرهنگ کار نیازمند فضایی امیدوارانه و پرانرژی است.

 

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 2:45 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم خرداد 1386
آگهی تبلیغاتی
            

مطالب ذیل عینا از یک آگهی تبلیغاتی نقل میشود:

 

 حجامت (تخصصی)

 

طب اسلامی وسنتی- زالو درمانی- طبیعی درمانی و ....

 

احیای طب غنی رازی،ابن سینا و....و ترکیب آن با پزشکی مدرن و غربی، تخصص در بیماریهای صعب العلاج و بیماران جواب شده، بیماریهای سالمندان، کمر درد، دردهای مفاصل و استخوان، غلظت و چربی و سموم خون، فشار خون، دیابت، گواتر جوش و لک صورت ، آسم، حساسیت و آلرژی ، بیماریهای کبد، کیسه صفرا، کلیه، ضعف و ناتوانیهای جسمی و جنسی، حاملگی و جنسیت فرزند، بیماریهای روانی و اعصاب ، افسردگی و اضطراب، سینوزیت، سردرد، میگرن، وزوز گوش، ترک اعتیاد و سیگار

(اعتیاد به مواد مخدر سنگین ولاعلاج که به روشهای دیگر جواب نمیدهند- سم زدایی 5 روزه با ایجاد تنفر- تضمینی با 25 سال تجربه)

توسط دکتر...-دکتر ....

اعضای رسمی موسسه تحقیقات حجامت ایران

آدرس:فلکه دوم صادقیه-....

 

بنظر شما بالاخره  این دو پزشک  متخصص چی هستند ؟

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 9:9 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم خرداد 1386
پلیس در آمریکا

- پليس‌ در آمريکا

پليس‌ها و نظامیان آمريکايی علاوه بر اينکه از نظر ظاهر بسيار مرتب و منظم‌اند، برای خودشان (و صد البته برای سايرين) ابهت و جلال و جبروتی دارند. حداقل ‌آن‌که هيکل‌شان از متوسط هيکل مردم بزرگتر و ورزيده‌تر است، و برای همين هم که شده مردم اساسی ازشان حساب می‌برند۱. بالطبع اين مهم، یکی از مزايای داشتن ارتش و پليس حرفه‌ای است، در مقايسه با پليس و ارتشی که بيشتر اعضايش سربازهای وظيفه باشند.
يادم می‌آيد يک‌بار در ايران يکی از اين پليس‌های راهنمايی رانندگی که خيلی هم لاغر و نحیف بود برای يک پرايد سوت زد. راننده‌ی پرايد همان‌جا وسط خيابان چنان محکم روی ترمز زد که صدای کشيده‌شدن تايرهای خودرو بر زمين سر رهگذران را بسويش چرخاند، و من با خودم گفتم: بابا! چقدر احترام به قانون!
خوشحالی من زياد دوام نياورد و در کمتر از يک چشم به هم زدن راننده‌ی محترم پرايد با يک عدد قفل فرمان
۲ در حاليکه با فرياد به قبر پدر و مادرِ پليس بخت برگشته ادای احترام می‌کرد از ماشين پياده شد و ...
پليس بيچاره هم پا به فرار ! (که به نظر من بهترين کاری بود که می‌توانست در آن موقعيت انجام دهد).

در آمريکا تقريبا تمام واحدهای پليس مجهز به دوربين‌های فيلم‌برداری و ميکروفون هستند و رفتار و مکالمه‌ی پليس و فرد مورد سوال را ضبط می‌کنند. اصولا برای يک جريمه‌ی بسيار عادی (مثل سرعت غيرمجاز) شما حق اعتراض داريد و می‌توانيد در دادگاهی که با حضور ماموری که شما را جريمه کرده تشکيل می‌شود از حق خود دفاع کنيد.  مجازات يک‌ تخلف بسيار جدی است  و هم‌چنين برای هميشه در پرونده‌ی فرد ثبت می‌شود (که اين قسمت دوم بسی دردناک‌تر از قسمت اول است!) . اصولا در آمريکا جريمه‌ی مادی يک تخلف به پليس، کوچکترين اثر سوء آن تخلف در زندگی فرد است. وقتی يک جريمه‌ی سرعت (که می‌تواند تا چندصد دلار باشد) در پرونده‌ی شما ثبت شد، بيمه‌ی خودروی شما برای چندين سال بعد به ميزان قابل توجهی بالا می‌رود و اگر دو دفعه‌ی ديگر در مدت سه‌سال جريمه شويد گواهی‌نامه‌ی شما برای چندماهی معلق می‌شود که حق رانندگی را نخواهيد داشت. اگر به خاطر رانندگی تحت تاثير الکل يا مواد مخدر (
DUI=Driving Under the Influence) دستگير شويد که تا آخر عمر برای بسياری از امورات اجتماعی (نظير استخدام، خروج از کشور، رانندگی) با مشکلات و موانع فراوان روبرو خواهيد شد. 

اگر به شبکه‌ی تلويزيونی جذاب court TV دسترسی داريد، مطالب بسيار مفيدی در رابطه‌ با قوانين پليس، سيستم قضايی و اجرای قانون در ايالات متحده خواهيد آموخت.

پانوشت ها:
۱. يکی از بزرگترين تهديد‌هايی که اينجا می‌توان کرد اينست که : به پليس تلفن می‌کنم ها !!!
۲. در روايات است که از يه بابايی می‌پرسند از قفل فرمونت راضی هستی. ميگه  آره، فقط سر پيچ‌ها يه کمی اذيت می‌کنه!!

http://aalam.persianblog.com/ ماخذ:  یک ایرانی در آمریکا

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 9:4 | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386
ژاپن (3)

 

به دلیل ارتباط نزدیک ژاپن و آمریکا و حضور تعداد زیادی از آمریکایی ها در ژاپن، تصورم بر آن بود که ژاپنی ها باید بتوانند به خوبی انگلیسی صحبت کنند ولی اولین حضورم در فرودگاه ناریتای ژاپن در همان ابتدا، تصوراتم را به هم ریخت. به طوریکه افسر مهاجرت در ابتدای ورودم، سوالی ژاپنی از من پرسید و هنگامی که بهت زدگی من را دید شروع به انگلیسی صحبت کردن کرد.گاها با خودم مقایسه ای بین ایران و ژاپن می کردم و می گفتم که حداقل در فرودگاه مهرآباد، افسر مهاجرت با یک فرد خارجی به زبان فارسی صحبت نمی کند ولی اقامت چند ساله ام در این کشور نکاتی را برای من روشن کرد. تصور من به این دلیل اشتباه بود که ژاپن را با ایران مقایسه می کردم، غافل از اینکه آنها خودشان را با دنیا مقایسه می کنند. ژاپنی ها از لحاظ قدرت اقتصادی و صنعتی در رتبه دوم بعد از آمریکا قرار دارند ولی خودشان اذعان دارند (هر چند که به زبان نمی آورند) از آمریکا در بسیاری از موارد جلوتر هستند. شما مقایسه کنید منابع طبیعی، مساحت، جمعیت و خیلی از مواردی که در این رقابت بسیار مهم هستند و ژاپنی ها محدود تر از آمریکایی ها هستند. با این حال بارها شاهد بحث هایی بوده ام که مثلا تویوتا از فورد جلو خواهد زد (که زد) و بحث هایی از این قبیل که بین دانشجویان رواج داشت.

 

غرض از این توضیحات این است که کشوری با این سابقه از لحاظ اقتصادی و صنعتی، حداقل خواستار رقابت بین کاربردی شدن زبان ژاپنی در دنیا نسبت به زبان انگلیسی است. هر چند زبان ژاپنی به دلیل ساختارش قادر به رقابت با زبان قدرتمند انگلیسی نیست.البته بسیار افراد آمریکایی، کانادایی و به طور کلی انگلیسی زبان دیده ام که بسیار مسلط به زبان ژاپنی بوده اند و یا کافی است سری به هتل های 5 ستاره دنیا بزنید تا کاربرد زبان ژاپنی در کنار سایر زبان ها دیده باشید.

 

در دانشگاه های ژاپن نیز(نسبت به ایران) زبان انگلیسی چندان کاربرد زیادی ندارد. کافی است تصور کنید مقالات روز دنیا به زبان ژاپنی در مجلاتشان چاپ می شود به طوریکه کشورهای دیگر نیاز به ترجمه آن پیدا می کنند یا بهترین مراجع، کتاب ها، نرم افزارها و تجهیزات همگی به زبان ژاپنی باشد. اساتید هم به دلیل قدمت زیاد دانشگاه های ژاپن، اکثرا فارغ التحصیل ژاپن بوده و بسیاری از اساتید به خصوص اساتید مسن تر، ممکن است توانایی بالایی در زبان انگلیسی نداشته باشند.

 

به عنوان کسی که در بهترین دانشگاه صنعتی ایران و ژاپن درس خوانده ام، می توانم اذعان کنم که توانایی زبان انگلیسی در بهترین دانشگاه صنعتی ایرانی بسیار بالاتر از بهترین دانشگاه صنعتی ژاپن است. زیرا علاوه بر مراجع و کتاب ها که ممکن است در دانشگاه ایرانی به زبان انگلیسی باشد، بسیاری از دانشجویان از سال اول هدف خود را در ارتقای سطح زبان و ادامه تحصیل در خارج از کشور می دانند، در حالیکه در بین دانشجویان ژاپنی بسیار دیده ام افرادی که در حال مطالعه زبانی غیر از زبان انگلیسی هستند.

 

نوشته شده توسط بهزاد در 18:36 | | لینک به این مطلب
جمعه یازدهم خرداد 1386
عدم نیاز به افزایش توانایی ها !

چند روز پیش یکی از دوستان پزشک که در جنوب تهران کار میکند با ناراحتی به من گفت منشی مطبش برای سوراخ کردن نافش 30 هزار تومان میخواهد پرداخت کند.اینکه نفس اینکار درست است یا نه بجای خود،موضوع وقتی جالب میشود که بدانید حقوق ماهیانه این دخترک برای کار از 9 صبح تا 9 شب بجز جمعه ها تنها 100 هزار تومان در ماه است ! میشود  از برنامه ریزان جامعه آدم ایراد بگیرد اما خود آن فرد چه؟مگر نمیخواهد در این جامعه زندگی کند؟

 

مگر نمیخواهد پیشرفت کند؟آیا فراگیری علوم کامپیوتر یا زبان انگلیسی برای آن فرد مهمتر از سوراخ کردن ناف نیست؟  آیا اخذ گواهینامه جهت تزریقات  موقعیت شغلی  او  را محکمتر نمیکند؟ چرا ما کمتر به  فکر افزایش  توانایی های  خود هستیم و پس  از طی کردن  اجباری مدرسه یا دانشگاه در پی فراگیری تازه ها نیستیم.

 

 هنگامیکه آقای زنگنه وزیر نفت بود به او ایراد میگرفتند که چرا جوشکار از کشورهای دیگر آورده اید؟

او هم پاسخ داده بود (نقل به مضمون)"جوشکار خبره و درجه یک معرفی کنید تا بکار گرفته شود" در واقع ما تعداد بسیار زیادی جوشکار در مملکتمان داریم  اما آنهایی  که خبره باشند بسیار معدودند.آن باقی هم همانطور که پیشتر گفتیم  در پی افزایش توانایی های خود نیستند پس در میدان رقابت با جوشکاران خارجی حتی در داخل ایران کنار گذاشته میشوند.

 

شاید ناامید از بهبود شرایط خود هستیم ،شاید هم افق دیدمان دوردست ها  را نمی بیند.اما به هر حال اگر خواستار تغییر شرایط جامعه هستیم باید از خودمان شروع کنیم.

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 13:53 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم خرداد 1386
فرار مغزها ، مغزهای فراری یا برگشت متخصصین؟(2)

اگر از دید یکی از این فراد جستجوگر نگاه کنیم می بینیم که آنها مشکلات چند جانبه دارند. اول اینکه بی نظمی، بی پولی و احساس پوچی در ایران آنها را می آزارد وهنگامی که تصمیم به این سفر طولانی میگیرند همه در ایران آنها را به چشم مغزهای فراری نگاه میکنند.
وقتی که به کشور مقصد می رسند تازه مشکلات جدید را حس می کنند. تازه میبینند آن تصوری که ایرانیها از کشورهای غربی و نحوه زندگی در آنها دارند کاملا درست نیست و حقیقت ندارد.
و از جهت دیگر احساس می کنند که آنها به این فرهنگ و مردم تعلق ندارند. با گذشت زمان تجربیات زیادی یاد می گیرند و در عین حال در یک رشته متخصص هم می شوند. حالا دو راه دارند: یا در همانجا مشغول کار شوند و بمانند ولی همیشه با یک احساس غریب که آنها را می آزارد و یا اینکه برگردند به ایران و سعی کنند کمکی به ایران کنند.
اما مشکل اینجاست که این افراد در اولین برخورد با ایرانیهای مقیم آن کشور به خصوص مسئولان رسمی ایران در آن کشورها نه تنها علاقه آنها به برگشت بیشتر نمی شود بلکه ملقب به مغزهای فراری نیز می شوند.
کاش سفارتخانه های ایران در کشورهای پیشرفته یک هیئت مسئول این کار تشکیل دهند واین افراد را شناسایی و با ارائه امکانات و امیدهایی به ایران بر گردانند.
البته کار این هیئت دائمی نخواهد بود چون بعد از چندین سال امر برگشت یک امر طبیعی و رایج خواهد شد و به غیر از درصدی که در هر حال بر نخواهند گشت بقیه به کشور برخواهند گشت و تخصص خود را در اختیار دانشجویان و صنایع ایران قرار خواهند داد.
لذا نه تاکید بر فرار مغزها در داخل درست است و نه تاکید بر مغزهای فراری در خارج از ایران. تنها را حل برنامه ریزی برای برگشت آنهاست که در قسمت بعدی به آن اشاره خواهم کرد. ... ادامه دارد ...

نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 7:37 | | لینک به این مطلب
یکشنبه ششم خرداد 1386
ظرفیت کم یا قناعت زیاد؟

چند سال پیش  مربی وقت تیم ملی فوتبال نام یکی از بازیکنان تیم پرس پلیس را از لیست حذف کرد بازیکن  مزبور داد و فریاد که:"مگه میتونی منو خط بزنی به من میگن رضا مالدینی! ".مدتها پیش ازآن هنگام پائولومالدینی بازیکن بنامی بود.تا اینکه پس از گذشت حدود ده سال چند روز پیش پائولومالدینی پس از سالها بازی در سطح اول جهان و کسب مجموعه ای از افتخارات از فوتبال کناره گیری کرد .

 

 اما از رضامالدینی چه خبر؟ هیچ .وی خیلی زود از صحنه فوتبال ایران خارج شد.حتی به لحاظ کمیت نیز نتوانست همتای  مالدینی اصلی باشد! کوتاه بودن دوران اوج خاص آن  یک نفر نیست و متاسفانه  عمومیت دارد . غالب ورزشکاران به محض کسب چند موفقیت کوچک سعی میکنند به بهانه های مختلف چون آسیب دیدگی ،مسائل خانوادگی و...از ورزش قهرمانی کنار بکشند.اما این موضوع دست کشیدن از تلاش و قناعت زود هنگام ، در ورزشکاران تنها نمود بیشتری دارد و واقعیت اینست که شامل همه ما ایرانی ها اعم از ورزشکار و غیر ورزشکار میشود .

 

 خیلی زود سیر میشویم یا بقولی ظرفیتمان کم است .شاید هم زیادی قانع هستیم .در هر صورت آنچه آشکار است  آنست که پس از بدست آوردن چند موفقیت دست از تلاش و جنگندگی میکشیم.

 آنهایی هم که به دنبال کاسبی و تجارت هستند نیز همینطورند .اگر دقت نمایید پس از چند سال تلاش بی وقفه و خرید خانه،مغازه دو دهنه ،ویلا در شمال  بتدریج از میزان کار و تلاششان کاسته میشود .معمولا به خود میگوییم بس است ،حالا باید از اندوخته ها ی خود لذت ببریم .تا کی سگ دو زدن؟

 

هنگامیکه این عادات و ذهنیتهای  کوچک درکنار هم قرار میگیرند از جامعه ایرانی جامعه ای میسازند قانع ، سیر و کم تلاش  و از جوامع پیشرفته جامعه ای میسازند ناراضی از موقعیت فعلی، گرسنه و پر تلاش

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:0 | | لینک به این مطلب
جمعه چهارم خرداد 1386
طنز بوروکراسی ایرانی

بوروکراسی در همه کشورها حتی کشورهای پیشرفته یک معضل است اما نوع ایرانی آن نوبر است!همه ما در مقاطعی از زندگی گرفتار کاغذ بازی اداری شده ایم و میدانیم چقدر در آن هنگام عذاب  میکشیم .بازخوانی پرونده ای از این گونه بویژه اگر سبک نگارش شیرینی هم داشته باشد خالی از لطف نیست .

مطلب اخذ شده از وبلاگ خاطرات کانادا  که در ادامه خواهید خواند از این دست است .

 

حدود بهمن ماه سال 1377 بود که من آخرین امتحان های دانشگاه رو داده بودم و منتظر اعلام نتایج و اینکه سریع تر کارهای تصفیه حساب با دانشگاه رو انجام بدم و واسه معافی از سربازی اقدام کنم، آخه اون موقع یه قانونی بود که می گفت اگه دو برادر هم زمان مشمول بشن یا اینکه یکیشون در حال انجام سربازی باشه و اون یکی مشمول بشه، اون یکی معاف میشه. برادر بیچاره من هم اون موقع در حال سپری کردن خدمت مقدس سربازی بود و من میتونستم از این موقعیت استفاده کنم و معاف بشم و بعد هم مراحل بعدی.


توی اون شرایط چیزی که واسه من مهم بود این بود که سریع تر با دانشگاه تصفیه حساب کنم و خودم رو به حوزه نظام وظیفه معرفی کنم. این بود که افتادم دنبال استاد ها که اگه میشه نمره من رو زودتر رد کنید که من بتونم زودتر کارهایم رو انجام بدم. بعد از یک ماه که از امتحان های پایان ترم میگذشت من با کلی سعی و تلاش تونستم نمره هام رو بگیرم و همین طور نامه معرفی به حوزه نطام وظیفه که جریانش از این قرار بود که این نامه 2 تا نسخه داشت که یکیش رو به من دادن و اون یکی رو هم فرستادم به حوزه نظام وظیفه محل تحصیل که اونها باید میفرستادن واسه حوزه نظام وظیفه محل تولد. ای بابا چقدر دنگ و فنگ داشت، اما خب چاره ای نبود و این سیستم اداری ایران بود و باید ازش رد میشدم.

 


این رو هم اضافه کنم که سیستم معرفی به حوزه نظام وظیفه هم این جوریه که باید یا به شهری که توش زندگی میکنی خودت رو معرفی کنی یا به شهر محل تولدت. یکی از دردسرهای من هم سر همین جریان بود که بهش میرسیم. چون من محل تولدم و محل زندگیم و محل تحصیل دانشگاهم 3 تا شهر متفاوت بود.


به هر حال سریع رفتم اهواز (محل زندگیم) که خودم رو به این حوزه نظام مقدس سربازی معرفی کنم و بگم که من اومدم و این قانون معافی هم هست و اگه میشه و اگه لطف کنید کارهای من رو انجام بدید که من به بقیه زندگیم برسیم.
امیدوارم که هیچ وقت گذرتون به حوزه نظام وظیفه یا اداره های مرتبط با نیروی انتظامی نیفته، چون همین که وارد میشید به چشم یه سرباز شما رو می بینن و بدبخت ترین قشر جامعه ایران هم سربازها هستن که از همه توسری می خورن، پس هر وقت خواستید این جور جاها برید خودتون رو واسه توسری خوردن و حرف زور شنیدن آماده کنید.


ماجرای حوزه شروع شد و این که امروز برو فردا بیا و پس فردا بیا، آقای فلانی نیست، فردا هست، فردا صبح برو بگن ظهر بیا، ظهر برو بگن فردا بیا. دردسرتون ندم بعد از سه چهار روز رفتن و بالاخره مسئول مورد نظر رو دیدن فکر می کنید جوابی که گرفتم چی بود؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:30 | | لینک به این مطلب