تبليغاتX
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
شنبه بیست و ششم اسفند 1385
زيان كشور از فرار مغز‌ها 38 ميليارد دلار برآورد شد
فقط جهت اطلاع !!!

در سال 1383

زيان كشور از فرار مغز‌ها 38 ميليارد دلار برآورد شد

خبرگزاري فارس: مديركل امور اداري وزارت آموزش و پرورش گفت: در سال 1383، زيان كشور از فرار مغزها 38 ميليارد دلار برآورد شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، عليرضا براتيان امروز در همايش مشاوران جوان آموزش و پرورش گفت: در سال 1383، درآمد نفت 12 ميليارد دلار بود.

وي اضافه كرد: 46 درصد از مهاجران ايراني ليسانس و بالاتر هستند كه ميانگين درآمد اين دسته از مهاجران ايراني در آمريكا 55 هزار دلار است. اين در حالي است كه ميانگين درآمد براي يك آمريكا‌يي 35 هزار دلار است.

براتيان اظهار داشت: در سال 1383، 150 هزار مهندس و پزشك ايراني به آمريكا مهاجرت كردند.
وي ادامه داد: يك هزار و 826 ايراني عضو هيئت علمي تمام وقت و رسمي دانشگاه‌هاي آمريكا هستند كه با احتساب اعضاي هيئت علمي پاره وقت و و غير رسمي اين تعداد به 5 هزار نفر مي‌رسد.


 

 

 

نوشته شده توسط مجید در 1:41 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
در حاشیه 300

پرده اول:

کورش پس از فتح بابل اولین منشور حقوق بشر  را ابلاغ میکند.

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. برده داری را بر انداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ... من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام می‌گذارم. همه¬ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند. تا زمانی که من زنده¬ام هیچکس اجازه ندارد اموال و دارایی¬های دیگری را با زور تصاحب کند. اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند. هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شده‌اند تنبیه شود. من جلوی برده¬داری و برده¬فروشی از زن و مرد را می¬گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود. شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه¬های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.»

پرده دوم :

یونانیان به امپراتوری پارس حمله کرده شهر سارد مهمترین شهر ایالت لیدی(ترکیه فعلی) را به آتش میکشند .خشایارشاه برای دفع متجاوزان عازم لیدی میشود.ابتدا سارد را آزاد میکند و پس از آن آتن را به تلافی سارد به آتش میکشد.در  یکی از برخوردهای کوچک نیز 300  اسپارتی تا آخرین نفس مقابل ایرانیها ایستادگی کرده و کشته میشوند.

پرده سوم :

امپراتوری روم توانسته بود صدها سال ایلات و قبایل ژرمن را که آنها را وحشی و بربر میدانستند از سرزمینهای اصلی روم دور نگهدارند اما عاقبت این قبایل وحشی به روم رخنه کرده و بر سر روم آن آوردند که مغول بر سر ایران آورد.تازه پس از این بود نام برخی از این قبایل در تاریخ ذکر شد، واندالها ،فرانکها،آنگل ها و ساکسونها ...این دو قبیله آخر بریتانیا را از رومیان گرفتند و پس از امتزاج تبدیل شدند به آنگلوساکسونها !

پرده چهارم :

نوادگان همانهایی که رومیان به آنها وحشی میگفتند حالا قدرتمند شده اند . این قدرت به آنها همه چیز داده  بجز یک گذشته با شکوه و پر افتخار .از همین روی آنها سعی میکنند با پیوند زدن خود به یونانیان و رومیان (با نادیده گرفتن اینکه خودشان تمدن روم را نابود کردند) برای گذشته بی وجود شان  افتخار و تاریخ ایجاد کنند.

پرده آخر :

من تعصب نژادی ندارم .اگر خشایارشاه همچون پدربزرگ مادریش کورش ،رفتار  خوبی با شهرهای مفتوحه داشت بهتر بود.جانبازی 300  سرباز اسپارت هم جای تحسین دارد همانگونه که ایستادگی و مرگ آریوبرزن سردار ایرانی و کل سپاه کوچکش د ر برابر لشکریان اسکندر جای تمجید دارد . اما وحشی نشان دادن عمدی ایرانیان آنهم با هدف تخریب یک ملت ناراحت کننده است .انتظار میرود همه ما در این مورد واکنش نشان دهیم .شما میتوانید به 2 نشانی ذیل برای اعلام  نظر و اعتراض مراجعه فرمایید.

Movies.yahoo.com/movie/1809262865/user

www.petitiononline.com/btm3/petition

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 18:7 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیستم اسفند 1385
کار و تعطیلات نوروز

تجربه سالیان گذشته نشان میدهد معمولا ایران از حدود 25  اسفند تا 15 فروردین به خواب ناز بهاری میرود! حال اگر کشوری بودیم که در جهان به کار زیاد و کارآمدی شهره بودیم ویا مردم بسیار ثروتمندی داشتیم و یا حتی اگر در این تعطیلات به اصطلاح پوست خستگی را میکندیم و پر انرژی آماده میشدیم برای یکسال کار مداوم ،باز این شیوه قابل توجیه بود اما با وضعیت فعلی کشور فقط لغت وحشتناک آنرا خوب توصیف میکند!

 

در اواخر قرن نوزدهم هیاتی از ژاپن به آمریکا میروند تا علل پیشرفت آمریکا را بررسی کنند.این هیات در بازگشت به مطالب زیادی اشاره میکند اما بر این نکته تاکید میکردند که "آمریکایی ها خیلی بیشتر از ما ژاپنی ها کار میکنند پس ما هم اگر پیشرفت میخواهیم باید کار ،کار و کار کنیم "و اینچنین بود که 50 سال بعد ژاپن توانست در جنگ دوم جهانی پنجه در پنجه آمریکا بیاندازد.

 

مطالبی که در ادامه می آید از سایت رنگین کمان اخذ شده است

طولانی بودن زمان  تعطیلات نوروز در  کشور موضوعی است که معمولا" قبل و بعد ازایام عید  مورد بحث و بررسی قرار می گیرد به طوریکه عده ای  پایین بودن میزان بهره وری  در کشور  را به این مسئله ربط می دهند .

اما موضوع  به چالش کشیده در این رابطه در حالی مطرح است که  شاهد تعطیلات طولانی و گسترده ای درکشورهای عربی به مناسبت فرا رسیدن عید فطر ،عید قربان و تولد پیامبر هستیم  یا در کشورهای اروپایی  چندین عید وجود  دارد که  هر کدام از این اعیاد با سه الی چهار روز   تعطیلی همراه است .

بنابراین روشن است مسئله ای که سبب  ایجاد تفاوت در بهره وری  میان ایران و این کشورها شده مشکل فوق نیست  بلکه  ظاهرا" ایراد در جایی است که تاکنون  کمتر به آن پرداخته شده است .

"مهدی تقوی" ، استاد دانشگاه علامه طباطبایی و اقتصاددان در این باره بر این اعتقاد است که زیاد بودن تعطیلات نوروز تنها یک حرف خنده دار است زیرا در ایران اگر هم این ایام وجود نداشته  باشد باز هم  با  بهره وری پایینی  روبرو خواهیم  بود .

این استاد دانشگاه اضافه کرد : " آنچه در اقتصاد ایران مشکل ساز است بیکاری پنهان در آن می باشد. به طوری که درطول  روز ناظر دریافت  حقوق از جانب عده زیادی برای هشت ساعت کار  هستیم در حالیکه از  کار مفید و موثر  خبری نیست  ."

وی ادامه داد : " دولت برای توزیع پول نفت بین مردم آنان را در ادارات متفاوت به کار گماشته است در حالی که واقعا " به این تعداد کارمند  در سازمان های گوناگون نیازی نیست. از سوی دیگر  اینها کارمفید انجام نمی دهند و تنها یک زمانی را  برای دریافت دستمزد پر می کنند ."

تقوی افزود : " کارمندان در ایام عید نوروز  تنها  پنج روز  تعطیل هستند بنابراین  به نظر نمی آید ایم مسئله روی میزان فعالیت اداری کشور  تاثیر زیادی داشته باشد. اما در این اوضاع و احوال بهتر است  تعطیلات حتی برای کارمندان هم پانزده روز باشد زیرا  برق ، آب و تلفن کمتری مصرف خواهد شد  همچنین  میزان ترافیک و آلودگی محیط زیست هم کاهش خواهد یافت   . "

این اقتصاددان در ادامه تصریح کرد : " با زیاد یا کم کردن تعطیلات نه مخالف هستم نه موافق، آنچه مهم است این است  که نیروی کار به معنی واقعی به کار گمارده شود . "

به گفته دکتر تقوی ، برای حل این مشکلات باید به وضعیت دستمزد کارگران  و قانون کار رسیدگی جدی  شود .

دکتر "محمد کاظم توحیدی" ، جامعه شناس در این باره می گوید : " بیان  کردن تعطیلات زیاد تنها یک اشتباه از سوی  مطرح کنندگان آن است . "

وی ادامه داد : " در طول سال، کشور دارای تعطیلات زیاد اما بی برنامه است که  همین امر را می توان  یکی از موارد  به هم ریختگی ثبات اداری دانست  ."

توحیدی با تاکید بر این مسئله که در ایران  تنها 80 روز در طول سال کارایی مفید وجود دارد، اضافه کرد : "  این یک آسیب بزرگ و جدی است که  به کل کشور  وارد می شود و فکر درستی هم برای آن در نظر گرفته نشده است  .  "

این جامعه شناس اضافه کرد : " باید اشاره کرد که تعطیلا ت نوروز  15 روز نیست بلکه تمام اسفند است. با فرا رسیدن این  ماه است که مردم به  این نتیجه  می رسند سال رو به اتمام رفته  و کارهای عقب مانده را  باید به سرعت به  پایان رساند  .  "

وی افزود : " بخش عظیمی از  تعطیلات نوروزی در کشور به بخش خصوصی و بازار مربوط است. به عبارتی  حدود 30 درصداز  افت اقتصادی به  این طیف بستگی دارد که کمترین اشاره ای هم به آن نمی شود ."

"رسول خادم" ، رییس کمیسیون اجتماعی ، فرهنگی و زیست شهری شورای شهر تهران در این باره می گوید : " با کم شدن زمان تعطیلات نوروز به شدت مخالف هستم زیرا کسانی که چنین نظر می دهند تصور می کنند با کوتاه شدن این زمان مشکلات موجود در مدیریت کشور حل می شود . "

وی ادامه داد : "چنین تعطیلاتی در همه جای دنیا وجود دارد بنابراین بهتر است برای حل مشکلاتی نظیر پایین بودن میزان بهره وری کار کارشناسانه دقیق  انجام داد  ."

این عضو شورای شهر اضافه کرد : " به هر صورت مجموعه افراد در کشور اعم از حاکمیت نیاز دارند  زمانی از سال را به استراحت بپردازند . "  

"جواد آرین منش" ، نماینده مشهد در مجلس و عضو کمیسیون فرهنگی گفت : " به طور کلی در کشور زمان تعطیلات با توجه به شرایط دوران سازندگی زیاد است بنابراین باید از میزان آن کاسته شود .  "

وی اضافه کرد :"اما در ارتباط با تعطیلات نوروز بر این اعتقاد هستم که قدمت نوروز به قدمت کشور است بنابراین هیچ کس حق ندارد بخشی از تاریخچه کهن این مرز و بوم را  حذف کند . "

این نماینده مجلس ادامه داد : " پیشنهاد می کنم به جای اندیشیدن به زیاد یا کم بودن تعطیلات به  مشکلات  گردشگری پرداخت و آنها را حل کرد . "

به گفته آرین منش، در ایام نوروز تنها در مشهد بیش از یک و نیم میلیون مسافر وارد می شود که خود این مسئله مشکلات عدیده ای را بوجود می آورد بنابراین  اگر این سفرها در طول سال تقسیم شود بخشی از دردسرها به طور حتم حل خواهد شد .

این نماینده مشهد افزود : " در مجموع  براساس تقویم تعطیلات در طول ایام نوروز زیاد نیست و بیشترین زمان آن به دانش آموزان و دانشجویان تعلق دارد که تاثیر چندانی در نظام اقتصادی کشور ندارد . " 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 23:23 | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم اسفند 1385
سخنی با خوانندگان

به نام خدا                  

از همه دوستانی که از طریق وبلاگ،تلفن ،ایمیل نظرات خود را ابراز نمودند سپاسگزاریم و امیدواریم بتوانیم در این محفل دوستانه خدمات قابل قبولی ارائه نماییم.

 

عموم خوانندگان از کیفیت مطالب رضایت نسبی داشتند و تعدادی هم خواهان مطالب متنوع تر شده بودند.ما سعی میکنیم در راستای موضوع اصلی وبلاگ موضوعات فرعی نیز ایجاد کنیم تا هر خواننده ای بتواند حسب علاقه اش از مطالب بهره برد.

 

حقیقتا  بلاگ یا سایتی که ارتباط کاملی با موضوع این وبلاگ داشته باشد یافت نشد اما چند پیوند به وبلاگ اضافه میشود که حاوی مطالب خوبی برای آشنایی با تاریخ ،فرهنگ و جامعه ایرانی و غیر ایرانی هستند.

 

متاسفانه هم اکنون امکان بروز شدن روزانه وبلاگ وجود ندارد اما امید است با افزایش تعداد علاقمندان به نوشتن به این امر نیز نائل شویم.

 

در پایان از همگی شما خوانندگان عزیز صمیمانه سپاسگزاریم.

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 20:16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
شرح یک مصاحبه واقعی به سبک کانادایی (نقل از وبلاگ canadajoon.blogfa.com)

                    مصاحبه سوم - درهای بهشت باز می شوند

 مصاحبه سوم حکایت دیگه ای داشت. من دیگه اشتباهات قبلی رو تکرار نکردم. یعنی راستش رو بخواین کمی تا قسمتی اتفاقات ناجور افتاد ولی بخیر گذشت. ماجرا از این قرار بود که یک روز موبایلم زنگ زد. اون ور خط یک خانم کانادایی بود که ازم پرسید ما به یک Technical Writer احتیاج داریم ولی محلمون تو شهریه به اسم Chatham. تو علاقه داری محل زندگیت رو عوض کنی.

من حتی نمی دونستم این شهر کجاست. حتی اسمش رو نشنیده بودم ولی بهش گفتم البته با کمال میل. من تازه کانادا اومدم و مهم نیست کجا زندگی کنم. این رو که گفتم خانومه گفت که پس بیا مصاحبه. البته مصاحبه اول تو شهر waterloo برگزار می شه. من هم گفتم باشه میام. خلاصه قرار مصاحبه رو برای چند روز بعد گذاشتیم.

همون روز وقتی رفتم سر کار فعلیم (یعنی همون آموزشگاه کامپیوتر) بهم خبر دادن که یک کلاس Corporation (شرکتی) دارم. یعنی از این کلاسهایی که برای یک شرکت برگزار می کنن. کلی هم پول می گیرن و باید از صبح ساعت ۹ صبح بری سر کلاس تا ساعت ۵ بعد ازظهر. خلاصه این جور کلاسها رو نمی شه کنسل کرد. واسه همین منم  با حال گرفته و با این توجیحات ایرانی بازی که حالا قسمت نبوده و اینها با دست از پا درازتر زنگ زدم به اون شرکت خوبه و گفتم من راستش یه همچین چیزی برام پیش اومده و نمی تونم روز مصاحبه بیام. البته این رو هم بگم که یه علت دیگه که به این راحتی رفتم زیر بار این بود که خانمم نزدیک وضع حملش بود و قرار بود نی نی دوممون تا حدود دو ماه دیگه به دنیا بیاد و من نمی دونستم چطوری می تونم تو این کشور غریب تنها بذارمش و برم یه شهر دیگه کار کنم.

بگذریم...خانمه از من پرسید حالا کی می تونی بیای برای مصاحبه. من هم گفتم حدود دو هفته دیگه. این گذشت ما هم دیگه بی خیال کاره شدیم. اما قضیه به اینجا ختم نشد. خانمه همون دو هفته دیگه بهم زنگ زد و گفت خوب حالا می تونی بیای برای مصاحبه. من هم گفتم بله. گفت کجا باشه بهتره. من هم گفتم Waterloo. این گذشت و من خوشحال قضیه رو به یکی از دوستام که چندسالی تو کانادا زندگی می کرد گفتم. اون هم گفت یادت نره پول رفت و آمدت رو بگیری. اینها بهت پولت رو می دن.

من روم نمی شد ولی دست آخر یه زنگ زدم و گفتم شما پول رفت و آمدم رو می دین. خانمه گفت بله. ما هم روز مصاحبه یه ماشین کرایه کردیم .

روز مصاحبه ما راه رو گم کردیم. با وجود اینکه تو Mapquest نقشه رو در آورده بودیم اسم یکی از بزرگراهها عوض شده بود و ما هم عوضی رفتیم! خلاصه با اجازتون یک ۴۰ دقیقه ای دیر رسیدیم. نگو این آقای مدیری که قراره من رو استخدام کنه خودش بیچاره از دفتر مرکزی اومده که حدود ۲۵۰ کیلومتر با واترلوو فاصله داره. حالا ته گندکاری رو خودتون ببینید و از طرفی ته قسمت رو.

 وقتی وارد ساختمان شرکت شدم (شعبه واترلوو). اول یه خانمی اومد جلوم و گفت قبل از اینکه مصاحبه بشی باید یه امتحان تستی بدی که بهش می گیم Aptitude Test یا به قول خودمون تست لیاقت سنجی.

جونم براتون بگه تستی که خانمه می گفت مجموعا ۵۰ تا سوال چهارجوابی بود که بیشترش سوال هوش بود و ۱۲ دقیقه هم وقت داشتم هرچقدرش رو می تونم جواب بدم. ما هم که خوراک تست کنکور ۴۲ تا از سوالات رو جواب دادیم. هر چیزی رو که نتونستم جواب بدم مربوط بود به ارتباط لغتها در زبان انگلیسی که من اصلا اون لغتها رو نمی دونستم به چه معنایی هستن (قربون برم آقای نویسنده رو).

سرتون رو درد نیارم. امتحانه بخیر گذشت و گرچه نتیجه اش رو بهم نگفتن ولی مدیره خیلی خوشش اومده بود و می گفت که خیلی ها با مدرک دکترا میان و نمی تونن این امتحان رو قبول بشن ولی تو غوغا کردی. دیگه بیچاره نمی دونست این بنده ناقابل برای کنکور چندهزار تا تست بیچاره رو به طرز فجیعی زدم که هنوز بعضی هاشون از بیمارستان مرخص نشدن.

بعد از پایان امتحان کتبی امتحان شفاهی شروع شد. آقا مدیره گفت که قراره من استخدامت کنم. معمولا دو نفر مصاحبه اول رو انجام می دن ولی این دفعه من تنهام. مصاحبه از دو قسمت تشکیل
می شد. در ضمن یک شرکت مشاور مخصوص مصاحبه داشتن که سوالاتش رو از قبل براشون تهیه کرده بود. بخش اول مصاحبه روی رزومه Resume من تاکید داشت و بیشتر در مورد سابقه کارهایی که انجام داده بودم و تجربیات و توانایی هام می پرسید.

بخش دوم مصاحبه بیشتر جنبه روانشناسی داشت. در این بخش هشت سناریوی مختلف رو برام مطرح می کرد و از من می خواست که راجع بهشون نظر بدم. مثلا بگم من با مورد مشابهی مواجه بودم یا به طور کلی در چنین حالتی چه عکس العملی از من سر میزد.

من از همون اول فهمیدم که نباید سعی کنم بگم من بهترینم و همه اینها رو به بهترین وجه ردیف
می کنم. برای همین در بعضی موارد می گفتم که بعله من با چنین چیزی در سال فلان وقتی ایران یا امارات بودم مواجه شدم و این اشتباه ازم سر زد ولی باید در واقع طور دیگری عمل می کردم. در بعضی موارد هم می گفتم که از عهده اش بخوبی براومدم. سعی می کردم موارد رو براساس آنچه در واقع برام اتفاق افتاده بگم تا هم از مجرب بودنم مطمئن بشه همین که خودم کمتر پرت و پلا بگم. حالا خداییش اگه انگلیسی بلد نبودم چطور می تونستم از عهده این بخش بربیام خدا می دونه.

بیشتر سوالات این بخش روی این تاکید داشت که به قول اینها آیا من یک Team Player هستم. یعنی می تونم به عنوان بخشی از یک تیم به حرکت اون تیم به سمت جلو کمک کنم یا اینکه چوب لای چرخش می ذارم.

بعد از انجام مصاحبه مدیره از من پرسید سوالی داری. اینجا بود که من شروع کردم درباره سازمانشون و روابط همکارها و امثال اون پرسیدم که فکر کنم خوشش اومد. در ضمن مساله حقوق هم مطرح شد که من زیر بار دادن عدد نرفتم ولی خودش دست آخر یک عددی رو بهم گفت که برق از سه فاز من پرید. در ضمن ازم نپرسین حقوقه چقدر بود چون دیگه این یکی رو هیچ وقت بهتون نمی گم.

بعد از این مصاحبه چند هفته بعد دعوت شدیم به مصاحبه دوم که این بار توی Chatham و دفتر اصلی شرکت برگزار می شد. Chatham (بخونید چدم به فتح چ و دال) شهر کوچیکی با جمعیت حدود ۴۳۰۰۰ نفره که حدود ۳۰۰ کیلومتر با تورنتو فاصله داره. این بار هم هزینه سفر و هتل و خورد و خوراکم رو شرکته داد. در مصاحبه دوم یک سری سوالات کلی پرسیده شد و همین طور چند سوال درباره تخصص من و سوابق کاریم. مصاحبه کننده ها دو تا از مدیرهای شرکت بودن که البته قرار نبود هیچ کدومشون مدیر من بشن.

سرتون رو درد نیارم حدود سه هفته بعد از مصاحبه دوم یک پاکت نامه اومد در خونه که توش دعوت به کار من بود و به این ترتیب بنده از کار اولم بعد از هفت ماه استعفا دادم و از اول دسامبر ۲۰۰۴ یعنی نزدیک به دو سال پیش راهی کار جدید شدم.

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 23:54 | | لینک به این مطلب
جمعه چهارم اسفند 1385
سخن ماه

سخن ماه

 

با سلام به كليه خوانندگان عزيز

 

 از اينكه در بهمن ماه  با ما بوديد،سپاسگزاریم. بهمن ،ماه خوبي براي وبلاگ بود. نويسندگان فعالتر وخوانندگان هم مشتاقتربودند. از اين وضعيت خوشنوديم اما انتظار داريم با ياري شما وضعيت بهتر و بهتر شود.البته با اینکه خيلي از ما همديگر را نميشناسيم و از هم دوريم اما مطمئنا بلحاظ فكري به یکدیگر نزديكيم.

اگر محبت نموده  به پرسشهاي ذيل پاسخ دهيد كمك بزرگي به ما کرده اید.

 

 1-موضوع وبلاگ  مشخص است ،هدف نيز درك وجود تفاوت در نگرش به كار  بين ايرانيان و غيرايرانيان است با اين اميد كه من وشما  محسنات ديگران را ببينيم و مهمتر آنكه بكوشيم   در آن موضوعات مثل آنها شويم و سعي كنيم در ايران هم آنرا گسترش دهيم .با اين اوصاف نوشته ها را مرتبط ،مفيد ،موثر ميبيند يا خير؟

 

 2- اخبار مربوط به كار در ايران و خارج آن  و يا نوشته هايي از جنس مطلب "قورباغه ها" درجشان مفيد است يا خير؟

 

  3-وبلاگ يا وب سايتي  كه ارتباط كاملي با موضوع وبلاگ داشته باشد پيدا نشد .آيا شما سايت خوبي كه ارتباط موضوعي با اين وبلاگ داشته باشد ميتوانيد معرفي كنيد.بنظر شما اگر يافت نشد با سايتهاي خوبي كه به موضوعات عمومي تر ميپردازند پيوند برقرار شود يا خير؟

 

 4-براي بهتر شدن وبلاگ چه كارهايي را پيشنهاد ميكنيد؟

 

 براي همه شما عزيزان در جايجاي اين دنياي بزرگ  آرزوي سلامت و موفقيت داريم.

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 17:36 | | لینک به این مطلب