تبليغاتX
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
اخلاق کاری ملاک ارزش واقعی افراد
آن روز باعجله به آشپزخانه کوچک و ساده محل کارم در آمریکا رفته بودم. می خواستم بعد از برداشتن یک لیوان چای سریع خودم را به سخنرانی علمی هفتگی برسانم. همه آن سخنرانی را خیلی جدی میگرفتند و سعی میکردند به موقع آنجا حاضر باشند.

ولی دیدم رئیس آن شرکت با عجله در حال درست کردن قهوه برای افراد بعدی است. پرسیدم آیا شما الان که وقت تنگ است و سخنرانی در حال شروع شدن است مجبور هستید قهوه درست کنید برای افراد بعد از خودتان؟ آنجا رسم بود که رئیس شرکت سخنران را معرفی کند لذا می بایست به موقع آنجا حاضر باشد.

 گفت آخه من آخرین لیوان قهوه را ریختم برای خودم و اینجا هرکس که آخرین لیوان قهوه را بردارد باید یک سری جدید قهوه دزست کند. گفتم حتی شما؟ نگاهی تعجب آمیز به من کرد و گفت پس کی باید درست کند؟ گفتم شما دوتا منشی دارید و دوتا مستخدم. گفت من ندارم. اینها منشی شرکت و مستخدم شرکت هستند نه من. تازه آنها کارهای خودشان را دارند و بسیار هم کارشان زیاد هست. ولی اگر آخرین لیوان قهوه را منشی یا مستخدم بریزد باید خودش درست کند. و بعد با لبخندی با عجله از آشپزخانه خارج شد.

راست هم میگفت. منشی ها آنجا همه کاره بودند و هیچ کس نیازی به دیدن رئیس شرکت نداشت. آنها سالها قبل از این رئیس آنجا بودند و بعد از او هم خواهند بود.

بعد از این ماجرا همش به این می اندیشیدم که ارزش واقعی افراد در جامعه تابعی از اخلاق کاری و فرهنگ کاری آنهاست نه مدرک و عنوان آنها. هرچند افراد فاقد اخلاق کاری هم در جامعه آمریکا زیادند ولی گردش کارهای مهم جامعه بدست افراد با این خصوصیات است که خیلی از مواقع از دست سیاستمداران بی اخلاق کاری آمریکا بشدت می نالیدند.

نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 9:47 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
قورباغه ها(ارسالی توسط یکی از اساتید محترم)

FROGS 

قورباغه ها

 


Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who arranged a running competition .

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که با هم مسابقه ي دو بدند .


The goal was to reach the top of a very high tower .

هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود .


A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants . ...

جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند...


The race began ....

و مسابقه شروع شد ....


Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower .

راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند .


You heard statements such as :

شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد:


"Oh, WAY too difficult!!"

اوه,عجب کار مشکلي


"They will NEVER make it to the top."

اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند.


or : 

يا:

" Not a chance that they will succeed. The tower is too high !"

هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلنده


The tiny frogs began collapsing. One by one ....

قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند...


Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher ....

بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند...


The crowd continued to yell,  "It is too difficult!!! No one will make it!"

جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه!"


More tiny frogs got tired and gave up....

و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف ...


But ONE continued higher and higher and higher ....

ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....


This one wouldn't give up!

اين يکي نمي خواست منصرف بشه!


At the end everyone else had given up climbing the tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top !

بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to know how this one frog managed to do it?

بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر رو انجام داده؟


A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal ?

اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟


It turned out....

و مشخص شد که


  That the winner was DEAF !!!!

برنده ي مسابقه کر بوده !!!


The wisdom of this story is: Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in your heart! Always think of the power words have.  Because everything you hear and read will affect your actions!

نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه که :هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند-- چيز هايي که از ته دلتون آرزوشون رو داريد !هيشه به قدرت کلمات فکر کنيد .چون هر چيزي که مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثير ميگذاره


Therefore:

پس:

ALWAYS be....

هميشه ....

POSITIVE!

مثبت فکر کنيد !


And above all:

و بالاتر از اون


Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!

کر بشيد هر وقت کسي خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهيد رسيد !


Always think:

و هيشه باور داشته باشيد :

I can do this!

من همه کار مي تونم بکنم


Most people walk in and out of your life......but FRIENDS leave footprints in your heart  

  آدم هاي زيادي به زندگي شما وارد و از اون خارج ميشن ... ولي دوستانتون جا پا هايي روي قلبتون جا خواهند گذاشت

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 12:0 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
مقایسه (قسمت دوم)

دوست شما چیزهای جالبی  از شهرشان تعریف می کند. آن جا شهر هواپیماهاست. نه اینکه الزاما شهر بهتری باشد نه , فقط شهر دیگری است. تصمیم میگیرید این بار سفری به خارج از شهر بکنید. باید هواپیما را از نزدیک دید.

 اینجا همه آدمها ,دروغ چرا,اغلب آدمها, به نوعی با هواپیما در ارتباط هستند. یا خودشان یکی دارند یا هواپیمای دیگران را تعمیر و نگهداری میکنند. مهم نیست که شما هواپیما دارید یا نه.شما هم باید روش زندگی در این شهر را یاد بگیرید. دقت کنید "باید" یاد بگیرید. از همان اولش پیداست که زندگی اینجا اصلا به سادگی شهر خودتان نیست.

اولین چیزی که از شما پرسیده میشود این است که با هواپیما چقدر آشنایی دارید. دروغ نگویید چون بزودی مشکلاتتان شروع می شود. نترسید.واضح بگویید که چیز زیادی نمیدانید. بلافاصله یک کلاس آموزش هواپیما   به هزینه شهر برا یتان ترتیب می دهند. تمامی مردم شهر این دوره را دیده اند.بچه ها  در مدرسه و تازه واردها با هزینه شهر. اگر از هواپیما چیزی ندانید زندگی را هم برای خودتان و هم برای دیگران دشوار میکنید. پس بپذیرید ودر کلاس ها شرکت کنید. (از خانم مسن همسایه غفلت نکنید. او خیلی از قوانین شهر را بهتر از شما میداند...) میدانم. زحمت زیادی کشیدید تا این قوانین عجیب غریب را یاد بگیرید ولی عوضش الان یک شهروند تمام عیار هستید, گاهی بهتر از همسایه تان.

حالا شش ماه است که از زندگی شما در شهر جدید میگذرد و شما عجیب هوس دوچرخه سواری کرده اید. طبیعتا تلاشتان برای پیدا کردن یک دوچرخه به جایی نمی رسد و شما نهایتا باید یک هواپیما بخرید. برای خرید هواپیما تشریفات خاصی لازم است.شما باید تیمی از متخصصان را همراه خود ببرید تا هواپیمای مورد نظر را چک کنند. هواپیما باید همه چیز داشته باشد حتی اگر هیچ وقت از آنها استفاده نکنید. بابت تمام این چیزها ی زاید هم از شما پول می گیرند. اگر پول کافی ندارید می توانید از بانک وام بگیرید ولی فکر پرواز با هواپیمای بدون چراغ و آینه را از سرتان بیرون کنید. یاد آن چک لیست لعنتی افتادید نه؟

حالا شما صاحب یک هواپیمای شیک هستید. ولی برای راندنش باید دوباره کلاس بروید. یاد آن دوچرخه خودتان بخیر . چقدر ساده و راحت بود. فراموش نکنید که اینجا هر کس هواپیمای خودش را می راند.در واقع هیچ کس هواپیمایش را به کس دیگری نمی دهد.علتش واضح است. اگر سقوط کند ممکن است تمامی مردم شهر  کشته شوند. این ها ترجیح میدهند که یک نفر را ده سال آموزش بدهند بعد به او اجازه پرواز بدهند . حتی اگر برادرشان باشد.

برای راندن یک هواپیما قبل از هر چیز یک تقویم لازم دارید. شما باید حداقل از یک هفته زودتر بدانید که کی به کجا می خواهید بروید.  اینجا هیچ کس در را بروی یک مهمان ناخوانده باز نمی کند.

این که اول دانشگاه شهر درست شد بعد هواپیما یا اول هواپیما درست شد بعد دانشگاه شهر را کسی بدرستی نمیداند. ولی همه میدانند که این دانشگاه سالهاست که با پول های کلانی که از شهر می گیرد دارد روی هواپیماهای جدیدتر تحقیق میکند. اگر شما هم طرحی داشته باشیدبا کمال میل استقبال می کنند. اینجا به " کامپیوتر بازی" میگویند " تحقیق و نوآوری".

ورود هرگونه هواپیما به شهر آزاد است بشرط آنکه استاندارد باشد. از ورود هواپیماهای جدید بیش از هر کس اساتید و دانشجویان شهر خوشحال میشوند. خیلی ساده است. پولش را شما میدهید تجربه آنها بالا می رود.

دیگر بیش از این نمی توانید غیبت کنید. باید سریعتر برگردید سر کارتان. به این زودی فراموش کردید؟ هنوز دوستتان بجای شما کارت میزند. به چه فکر می کنید؟ انتقال تکنولوژی هواپیما به شهرتان؟ شهردار هزینه اش را می دهد؟ مدیر کارخانه حرف شما را قبول می کند؟ همکارانتان شما را مسخره نمی کنند؟  از همه بدتر همسایه مهربانتان که عاشق دوچرخه است. او را چطور قانع می کنید؟ سردرگمی عجیبی است.

اگر از مقررات عجیب و غریب این شهر خسته نشده اید, اگر سرعت زندگی اینجا هنوز شما را از نفس نیانداخته, اگر دلتان برای دوچرخه سواری تنگ نشده, اگر پیش بینی ثانیه ها عذابتان نمی دهد , اگر دلتنگ دوستان مهربانتان نشده اید, اگر دوست دارید پا به پای مردم شهر کار کنید و پیشرفت خود و دیگران را جشن بگیرید, میتوانید اینجا بمانید. ولی فراموش نکنید که اگر خواستید به یاد وطن دوچرخه ای برانید,حتما قبل از حرکت آن را کاملا چک کنید. اینجا کسی به دوچرخه ای که چک لیست ندارد کمک نمیکند.

    پایان

نوشته شده توسط مجید در 2:9 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
مقایسه (قسمت اول)

 

این مطلب را مینویسم چون احساس میکنم که همگی داریم وارد یک فاز مقایسه میشویم.مقایسه کشور ایران با کشورهای توسعه یافته و این چیزی است که شما در زندگی خارج از کشور هر روز آنرا تجربه میکنید.

 در اینجا برای مقایسه ایران و  کشور محل اقامت شما (آلمان, امریکا, کانادا,...) فقط دو چیز لازم است. جایی برای نشستن و چیزی برای خوردن !! حالا همه چیز آماده است و شما میتوانید ظرف چند دقیقه ثابت کنید که مثلا آلمان چقدر بهتر از ایران است و ما چقدر عقب هستیم. معمولا از اتفاقی که آنروز برایتان افتاده شروع میکنید که بله امروزدر بانک بودم ( به جای بانک هر چیزی دوست داشتید بگذارید , بیمارستان, اداره دارایی ,شهرداری , مدرسه پسرم,...)  و  چیزهایی دیدم که عجبا....  

 و این سر آغاز بحثی است که پایانش همیشه یک چیز است. سرخوردگی از اینکه چرا اینها این همه پیشرفته اند و ما نیستیم. کی ما به اینها می رسیم؟  ده سال دیگر ؟ پنجاه سال؟ صد سال؟

صرف نظر از اینکه این مقایسه ها چقدر منصفانه است و طرفین تا چه اندازه از مراجع معتبر برای مقایسه ها استفاده میکنند,باید گفت که نفس این مقایسه از اساس محل اشکال است. آیا آلمان و ایران از یک جنس هستند که ما آنها را باهم مقایسه میکنیم؟ آیا فکر نمی کنید که داریم دوچرخه و هواپیما را با هم مقایسه میکنیم؟ نگویید نه! پیشداوری هم نکنید ! کاری که با دوچرخه میتوانید انجام دهید با هواپیما نمیتوانید انجام دهید. پس دوچرخه چیز بدی نیست فقط از جنس دیگری است. اینکه شما دوست دارید ایران هواپیما باشد داستان دیگری است. شاید من هم دوست داشته باشم. ولی این ربطی به وضعیت موجود ندارد.

توضیح میدهم:

 شما برای دوچرخه سواری به تعلیمات خاص نیاز ندارید. نگهداری اش ساده است و خرابیهایش را هم از روی صدایش میتوان فهمید. به کامپیوتر هم نیاز ندارد.

 برای خدمات پس از فروش به دانشگاه  M.I.T  نیازی نیست.همان دانشگاه آزاد کفایت  میکند. دوچرخه در انبار خانه جا میشود بنابراین پدر هر روز غر نمیزند که چرا این همه هزینه های عجیب و غریب میکنی...از همه مهمتر نظم زندگی را هم بهم نم یزند. برای سوار شدنش کافی است سی ثانیه قبل تصمیم بگیرید. پیش بینی آینده اصولا با طبیعت دوچرخه سواری در تضاد است.

اگر در خانه قدرت تصمیم گیری دارید,با کمال اطمینان دوچرخه را به برادر کوچکتان می دهید که او هم سواری بکند. بلد نیست؟ بالاخره او هم باید دوچرخه سواری یاد بگیرد. نترسید نمی افتد اگر هم افتاد فقط خودش آسیب  میبیند. هواپیما که نیست که !  حتما تقصیر خودش است که افتاده. امیدوارید که قبل از خراب شدن دوچرخه ,دوچرخه سواری را یاد بگیرد.

برای خرید یک دوچرخه به وسواس خاصی نیاز نیست. دو تا چرخ و یک صندلی تمام انتظاری است که شما از دوچرخه دارید. کافی است راه برود.  QC ؟ که چه بشود؟ که بفهمیدکه مثلا  دوچرخه شما استاندارد نیست؟راه که میرود. حالا یک میلی متر این ور و آنور. رنگش ولی مهم است. حتما هم زنگ داشته باشد. لامپ ولی اجباری نیست.  خیابانها شبها هم روشنند . هزار تومان برای یک لامپ؟

عمر مفید یک دوچرخه طبیعتا تا زمانی است که راه میرود. نیازی به مطالعات علمی و پیش بینی هم نیست. نهایتا یا چرخش خراب میشود یا پدال یا صندلی که هیچ کدام هم کشنده نیست. شما همیشه امیدوارید که این سه احتمال در انبار خانه شما اتفاق بیافتد و نه در حین سواری. شما معتقدید  که باید خیلی خیلی بد شانس بود که در حین دوچرخه سواری و آنهم روی پل یا کنار دره چرخ دوچرخه تان در برود. اصولا مگر چرخ دوچرخه درمیرود؟

خرید و فروش دوچرخه در شهر رونق خاصی دارد. دوچرخه شما را میخرند به شرط اینکه لامپ, آینه و چیزهای زائد دیگر نداشته باشد.  رقابت بر سر ارزانی است. نه که فکرکنید مردم فقیرند, ابدا .آنها فقط بابت چیزهای زائد پولی به شما پرداخت نمی کنند. آخر آنها آدمهای زرنگی هستند درست مثل خودتان.

از خرید و فروش دوچرخه یک خاطره جالب دارید که تا حالا بیش از صد بار برای  دوستانتان تعریف کرده اید .  داستان مردی که از شهر دیگری آمده بود و از شما پرسید این دوچرخه چک لیست ماهیانه هم دارد؟عجیب است بعضی ها زندگی را چقدر سخت می گیرند.

در کارخانه دوچرخه سازی همه دوچرخه سوار می شوید,همان دوچرخه هایی که خودتان می سازید.  مدیر کارخانه می گوید : تولیدات ما بهترین تولیدات در جهان هستند. و به همین دلیل از ورود هر چیز دیگری شبیه دوچرخه  به شهر جلوگیری کرده است.

 از یکی از دوستانتان که به شهرهای زیادی سفر کرده است شنیده اید که در شهرهای دیگر چیزهای وجود دارد بسیار بهتر و مدرن تر از دوچرخه شما. پیش خودتان فکر میکنید اگر یکی از آنها را می دیدید حتما یکی مثلش را می ساختید اگر چه الان دقیقا نمی دانید آن چیست . ولی شما حتما استعدادش را دارید. این را دوستان شما به شما گفته اند. شما بسیار آدم با استعدادی هستید.

 پادش یک سال تلاش شما در کارخانه معادل دو عدد دوچرخه است. مدیر اما چون مرد با نفوذی است,شهردار را می شناسد و از همه مهم تر از شما بیشتر می داند  ,پاداش بیشتری می گیرد. شما راضی هستید چون بیشتر از دو عدد دوچرخه تلاش نکرده اید. اصولا بارها سعی کردید که تلاش بیشتری بکنید ولی یک دوچرخه دوتا چرخ است و یک صندلی و یک پدال. چه چیزی را میخواهید تغییر بدهید؟ نکند می خواهید طرح سه چرخه را پیشنهاد کنید؟ احمقانه است. کسی نمی خرد. شاید بشود قسمتی از کار را کامپیوتری کرد؟ کامپیوتر؟ نوآوری؟ شما که کامپیوتر بلد نیستید. شما واقعا فکر میکنید مدیر شما به شما پول مفت می دهد که شما بروید کامپیوتر یاد بگیرید؟ حقوق بگیرید برای کامپیوتر بازی؟!  مدیرتان را دستکم گرفته اید. او دقیقا به همین خاطر به عنوان مدیر نمونه انتخاب شده است.

 مهندسین خبره خارج از شهر همه کامپیوتر بلدند. ولی این ایده را هم فراموش کنید. معادل فروش یک سال کارخانه باید به او حقوق بدهید. تازه اگربتواند در شهر دوچرخه ها دوام بیاورد. او دوچرخه سوار نمی شود و شما هم چیزی غیر از دوچرخه ندارید. نهایتا پولتان را هدر داده اید درست مثل تیم فوتبال شهر.

با دوچرخه می شود به همه جا رفت اگر چه مسافت های دور اندکی خسته کننده و زمان بر است. اما نه خستگی و نه زمان موضوعات مورد علاقه شما نیستند. مهم این است که شما را به مقصد میرساند. حالا به جای امروز سه روز دیگر و یا به جای ده ثانیه یک روز کاری ...

امروز که به خانه آمدید,دوچرخه تان را بردارید و بروید به یک سفر اکتشافی.کشف واقعیت ها.  نگران کارخانه نباشید. با یک تلفن می توانید به دوستتان بگویید که جای شما کارت بزند.دوچرخه تولید میکنند دیگر , هواپیما که نمی سازند.

زود تر راه بیافتید. مناظر زیبای مسیر, مردمانی مهربان و ساده که همیشه اشتباهات شما را میبخشند, اشتباهاتی که شما میتوانید ده ها بار تکرار کنید و اتفاقی نیافتد , غذاهای متنوع والبته لذیذ, میهمان نوازی عجیبی که هیچ وقت هیچ کس از علت آن سر در نمی آورد  بهمراه تعارفات مرسوم در زندگی روزمره که انگار ترک شدنی نیست ... صمیمیت ها,دوستی ها,شعر,ادبیات و تاریخ کهن.

 چقدر چیز های دیدنی. کوه,دریا,کویر,دشت .هر چیزی بخواهید هست. این سرزمین براستی زیباست. در طول سفر یاد حرف دوستی می افتید که از شهر دیگری می آمد : شما با این تاریخ تمدن چرا دوچرخه سوار می شوید ؟ و شما عمیقا به فکر فرو رفته بودید.

                                                                                                                        ادامه دارد...

 

نوشته شده توسط مجید در 18:11 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
جوامع و پرورش مردان بزرگ

  هنگاميكه نامهاي مردان بزرگي چون ماتسوشيتا و هوندا را از سرزمين ژاپن ميشنويم ناخودآگاه از خود ميپرسيم چرا در كشور ما ايران از اين مردان بزرگ يافت نمي شود .جهت پاسخ به اين پرسش بهتر است به اين  سئوال فكر كنيد .چرا اين ژاپنيهاي نامور تنها در قرن اخير ظهور كردند؟چرا در قرون گذشته ژاپن فاقد اين بزرگان بود؟ گمان مي رود با تامل در اين دو پرسش تا حدودي پاسخ سئوال اول را يافته باشيد.

 

 ژاپن امروز، سرزميني آماده جهت پرورش و رشد افراد مستعد است .به همين علت استعدادها بارور مي شوند،رشد ميابند تا از شهر خود بزرگتر شده قامتي ملي  پيدا ميكنند و پس از آن مرزهاي جغرافيايي را در هم ميشكنند وچهره اي بين المللي ميگردند.آنچه مسلم است در قرون گذشته نيز ژاپن از اين دست افراد مستعد داشته است اما آماده بودن شرايط محيطي در قرن حاضر شكوفايي استعدادها در ابعاد جهاني را باعث شده است .

 

همچون دو بذر يكسان كه در دو محيط مناسب و نامناسب كاشته شوند. اولي رشد ميكند وتمامي استعدادش به منصه ظهور ميرسد، دومي هم رشد ميكند اما بخش زيادي از توانش صرف مقابله با نور و آب ناكافي و مشكلات محيطي همچون لگدمال شدن ميگردد.در نهايت هر دو بذر به بار مينشينند اما اين كجا و آن كجا ؟

 

 در گذشته نه چندان دور ايران، نامهاي مرداني چون برخوردار، ارجمند وآزمايش – همعصر با ماتسوشيتا - ديده ميشود اين افراد توانستند در شرايط خاص ايران آن زمان رشد كنند اما هيچكدام نتوانستند چهره اي جهاني شوند.مطمئنا اگر ماتسوشيتا نيز در ايران زندگي ميكرد حاصل تلاشش نهايتا بجاي پاناسونيك و ناسيونال شركتهاي همچون پارس الكتريك و ارج ميشد ومتقابلا هم  اگر نامداران ايراني در محيطي مناسب قرار ميگرفتند امكان  جهاني شدن آنها زياد بود.

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 16:24 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
نگاه عمیق به فناوری و تبدیل آلمان به قدرت فناوری
 
نگاه عمیق به فناوری و تبدیل آلمان به قدرت فناوری / اختصاص بودجه چشمگیر به خلاقیت و فناوری در سرزمین ژرمن ها
 خبرگزاری مهر
خبرگزاری مهر - گروه فناوری های نوین : توسعه فناوری در آلمان شاید بیش از هر کشور دیگری در جهان آمیزه از ابتکار و نوآوری باشد. نگاه عمیق آلمانی ها به مقوله فناوری به خوبی با حقیقتی همچون توجه جدی به ابتکارورزی در طیف وسیعی از حوزه های علمی و فناوری در عین اختصاص بودجه های قابل توجه و منطقی همراه بوده است که نتیجه آن قرار دادن آلمان در راس یکی از قطب های چند ضلعی قدرت فناوری جهان است.

به گزارش خبرگزاری مهر، استراتژی جدید آلمان در خصوص درنظرگرفتن بحث فناوری در آینده اقتصادی و اجتماعی این کشور برای دولتمردان آن از چنان اهمیتی برخوردار بوده است که برای چهار سال آینده رقم هنگفتی همچون 15 میلیارد یورو در نظرگرفته شده است. در نگاهی گذرا به خوبی مشخص است که با نظر به آمارهای موجود، توجه به فناوری های روز جهان و البته فناوری های برتر در آلمان  گره ناگسستنی با دانشگاه ها، اعطای امتیازات چشمگیر مالیاتی و فراهم آوردن تسهیلات متعدد برای تولید کنندگان محصولات ابتکاری بر پایه استفاده از فناوری های نوین و برتر خورده است و در کل، توجه موجود صرفا به سرمایه گذاری های کلان معطوف نشده و پا را فراتر گذاشته است.

حقیقت امر در آلمان این است که ابتکار و خلاقیت در دستور کار کلی توجه به توسعه فناوری در ابعاد گوناگونش قرار گرفته است.

حضور این کشور در راس ریاست اتحادیه اروپا تا ژوئن 2007 از یک سو و استراتژی خودکار و متکی به خود این کشور در خصوص فناوری های برتر، نهایتا به سرمایه گذاری نجومی 15 میلیارد یورویی در این حیطه در حد فاصل سال های 2006 تا 2009 منجر شده است.

توسعه و تحقیقات پشتوانه اصلی خلق فناوری های نوین و البته ابتکارانه در آلمان است. همین بس که تنها برای توسعه و تحقیقات در این کشور بالغ بر 6 میلیارد یورو در نظر گرفته شده و قرار است که به بودجه کلان 15 میلیارد یورویی توسعه فناوری در این کشور افزوده شود.

در کشوری همچون آلمان مبحث اعمال «سیستم باز» در خصوص فناوری از کشور پیشرویی همچون ژاپن نیز فراتر رفته است. جالب است بدانید که در این کشور ایده های خلاقانه در حوزه فناوری و به ویژه فناوری های برتر پیش از آنکه در قالب طراحی و تولید محصولات پرطرفدار در بازارهای جهانی، به کار گرفته شوند، به سایر کشورهای جهان منتقل شده و آنها نیز از این فرآیند بهره مند می شوند. نمونه بارز این مقوله طراحی و تولید انبوه MP3 بوده است.

کریستین هربست از دانشگاه آموزش و تحقیقات آلمان می گوید: MP3 نمونه بارز سیستم باز انتقال فناوری در آلمان است. این فناوری در انستیتو Fraunhofer آلمان طراحی و خلق شد اما در نهایت در خارج از مرزهای خاکی آلمان در قالب تولید محصولات بسیار پرطرفدار تبدیل به بازاری تاریخی در دنیای دیجیتال شد.

البته به زعم برخی کارشناسان آلمانی این فرآیند بسیار باز در حیطه فناوری های نوین درصورتیکه با همین روند به پیش رود می تواند برای این کشور ضررساز باشد.

به نظر می رسد که استراتژی جدید و بنیادین آلمان در خصوص فناوری، تلاش برای تهییج و تسریع ایده های خلاقانه برای تولید فناوری های جدید از دانشگاه تا بنگاه های کوچک اقتصادی و تجاری و گسترش همکاری ها میان این دو بخش عمده باشد.

دولت آلمان طی سالهای اخیر توجه جدی به اعطای وام ها و بودجه های قابل توجه مالی به دانشگاه ها برای انجام تحقیقات بیشتر با هدف دستیابی به فناوری های خلاقانه داتشه است. استراتژی جدید آلمان در خصوص فناوری های برتر بیشتر با هدف باز کردن بازار 260 میلبارد یورویی تجهیزات گوناگون بر روی مردم این کشور شکل می گیرد.

در حال حاضر و برای آینده نزدیک توسعه فناوری در آلمان اهدافی در 17 حوزه از فناوری ترسیم شده است که هریک دارای طرح ها و عینیت خاص خود است و در هر مورد بحث اختصاص بودجه و شرایط بازارتوامان در نظر گرفته شده است.

برای آلمان این موضوع که مبتکران و مغزهای این کشور به تولید فناوری های جدید پرداخته و در ادامه موجبات استفاده کلان و تجاری از آن در داخل و خارج از خاک این کشور فراهم شود، از اهمیت حیاتی برخوردار است.

نوشته شده توسط مجید در 0:57 | | لینک به این مطلب
جمعه سیزدهم بهمن 1385
گزارشی از توزيع جغرافيايى ثروت ايرانيان مقيم خارج
 منبع: روزنامه ایران


سرمايه ايرانيان مقيم آمريكا ۴۰۰ ميليارد دلار برآورد شده است

جذب سرمايه هاى ايرانيان مقيم خارج از كشور همواره از دغدغه هاى مسؤولان كشور بوده، به طورى كه براى هموار كردن بستر اين جذب مقررات و آيين نامه هاى متفاوتى نوشته اند. به طور قطع، جذب اين سرمايه كه رقم آن فراتر از تصور همگان است، مى تواند، موتور محرك اقتصاد ايران را شتاب بيشترى بخشد. وزير اطلاعات چندى پيش در نشستى كه با بازرگانان عضو اتاق تهران داشت، رقم اين سرمايه را بين ۶۰۰ تا ۸۰۰ ميليارد دلار عنوان كرد. در گزارش روزنامه ايران سعى شده توزيع جغرافيايى اين سرمايه ها را كه طى سه دهه گذشته توانسته اند ميزان خود را چندين برابر كنند، مشخص شود. مجموع اين سرمايه ها كه فقط چهار نقطه آمريكا، آلمان، انگلستان و امارات متحده عربى، مورد بررسى قرار گرفته اند به حدود ۵۰۰ ميليارد دلار مى رسد.

ايرانيان مقيم خارج چقدر ثروت دارند و توزيع جغرافيايى اين ثروت چگونه است؟
اين سؤالى است كه نزديك به يك دهه افكار بسيارى از كارشناسان و نيز برخى از مسؤولان را به خود مشغول داشته است، و هر كدام از اين طيف در خصوص ميزان سرمايه، برآوردهايى را مطرح كرده اند. سرمايه هايى كه مى توان در صورت جذب آن، بسيارى از مشكلات ناشى از كمبود سرمايه در اقتصاد كشور را حل كرد.
على يونسى وزير اطلاعات چندى پيش درجمع بازرگانان و تاجران ايرانى اتاق بازرگانى ميزان سرمايه ايرانيان مقيم خارج كشور را بين ۶۰۰ تا ۸۰۰ميليارددلار برآورد كرد. اين برآورد كه به گفته برخى از كارشناسان مبتنى بر اظهارنظر دستگاههاى دولتى است نشان مى دهد كه چه ميزان سرمايه بالقوه از دسترس مسؤولان كشور خارج مانده است.

آمريكا
در حال حاضر تعداد ايرانيان مقيم خارج بيش از ۳ميليون نفر اعلام شده است كه حدود ۵۰درصد آنها در آمريكا به سر مى برند.
برآوردهايى كه در زمينه ثروت ايرانيان مقيم آمريكا صورت گرفته نشان مى دهد كه جمع ثروت اين دسته از ايرانيان به ۴۰۰ميليارد دلار مى رسد.
اين برآورد يك بار در سال۸۱ و در نشست وزير سابق امور اقتصادى و دارايى كشورمان با صنعتگران و سرمايه داران ايرانى مقيم آمريكا در واشنگتن مطرح شد، كه از سوى انجمن فارغ التحصيلان ايرانى ام.آى.تى در آمريكا نيز موردتأييد قرار گرفته است.
براساس اين گزارش، ايرانيان مقيم آمريكا مؤسس ۲۸۰شركت مهم هستند و در بيش از ۴۰۰شركت مطرح آمريكا، كه جزو ۱۰۰۰شركت برتر فورچون نيز هستند، رياست و يا مديريت را بر عهده دارند.
هم اكنون ۴۶درصد ايرانيان ساكن در آمريكا مدرك تحصيلى ليسانس به بالا دارند، كه از بالاترين درصدها در ميان مهاجران آمريكا برخوردار هستند. از سوى ديگر ۴۳درصد آنها در موقعيت هاى حرفه اى و مديريتى، ۲۵درصد در بخشهاى فنى و اجرايى و ۱۰درصد در بخش خدمات مشغول به كار هستند.

امارات متحده عربى
آمارهاى موثق حاكى از آن است كه ايرانيان مقيم امارات متحده عربى ۲۳ درصد نژاد آن كشور را تشكيل مى دهند كه بيش از ۹۰ درصد آنها در دوبى سكونت دارند. جمعيت اين نژاد پس از نژاد آسياى جنوبى كه ۵۰ درصد را شامل يم شود، بالاترين نژاد است.
از سوى ديگر گزارشهاى به دست آمده نشان مى دهد كه بيش از ۴۰ هزار شركت ايرانى در دوبى به ثبت رسيده كه اگر حداقل دارايى هاى هر شركت را ۱۰۰ هزار دلار برآورد كنيم، جمع ثروت اين ۴۰ هزار شركت بالغ بر ۴ ميليارددلار خواهد شد.

آلمان
چندى پيش گزارشى در يكى از سايت هاى اينترنتى منتشر شد كه برآورد ثروت ايرانيان مقيم خارج بين ۶۰۰ تا ۸۰۰ ميليارد دلار را بسيار خوش بينانه تلقى كرده بود. در جواب به اين گزارش يكى از ايرانيان مقيم آلمان اعلام كرد كه سرمايه هاى ايرانيان مقيم آلمان اعم از منقول و غيرمنقول حدود ۴۲ ميليارديورو يعنى حدود ۴۳ ميليارددلار است. به گفته اين فرد كه خود را عضو هيأت علمى دانشگاه برلين ناميده است «دانشگاه برلين تحقيقى در زمينه درآمد خارجيها در آلمان به عمل آورده كه من رئيس اين گروه تحقيقاتى بودم.»

انگلستان
يكى ديگر از كشورهايى كه ايرانيان مقيم توانسته اند ثروت انبوهى به دست آورند، انگلستان است.
هفته نامه ساندى تايمز در گزارش ۵ ماه پيش خود فهرست ثروتمندان بريتانيا را منتشر كرد. در اين فهرست نام شش تن از ايرانيان به عنوان ثروتمندترين افراد بريتانيا ذكر شده بود كه جمع ثروت آنها به بيش از ۱‎

/۵ ميلياردپوند (بيش از ۲ ميليارددلار ) مى رسد. در همين حال منابع ديگر حكايت مى كنند كه جمع ثروت ايرانيان مقيم انگلستان حداقل به بيش از ۴۰ ميليارددلار خواهد رسيد.
در همين حال ايرانيان ديگرى هستند كه در ديگر كشورهاى خارجى زندگى مى كنند كه به گفته كارشناسان از تمكن مالى بالايى برخوردار هستند. ايرانيان مقيم كانادا، زلاند نو، استراليا، فرانسه، تركيه و حتى ژاپن از جمله اين كشورها هستند كه مجموع ثروت آنها به دهها ميليارددلار بالغ خواهد شد.
جذب اين دارايى ها و ثروت ها مى تواند ايران را به مسيرى بيندازد كه رونق و توسعه حداقل مزيت آن خواهد بود.

 


نوشته شده توسط مجید در 22:24 | | لینک به این مطلب
جمعه سیزدهم بهمن 1385
محکم کار کردن

در مدتی که با ایتالیایی ها کار میکردم چند خصوصیت رفتاریشان برایم جالب بود.یکی از این خصوصیتها محکم کار کردن است.

آنها حتی در مورد بستن یک پیچ نیز محکمتر عمل میکردند.میدانید که ما ایرانی ها از آچار فرانسه زیاد خوششمان می آید و اصولا یکی از صفات خوب افراد را آچار فرانسه بودن آنها میدانیم! در امور فنی نیز کارگران ایرانی سعی میکردند هرپیچی را با آچار فرانسه ازوبسته کنند.

اما ایتالیایی ها عجیب از این آچار یدشان می آمد .به نظر آنها هر پیچی آچار مخصوص به خود را دارد و میبایست فقط با آن آچار محکم شود در غیر این صورت یا پیچ آسیب میبیند یا درست محکم نمیشود.

یادم میآید یک ایرانی که در لیگ فوتبال آلمان شروع به بازی کرده بود نیز بر این موضع تاکید داشت که آلمانها بسیار محکم فوتبال بازی میکنند .البته در ادامه توضیح هم داد که محکم بازی کردن با خشن بازی کردن تفاوت دارد.

در نوع حرف زدن نیز محکمتر از ما ایرانی ها بودند.محکمتر نه به معنای بلندتر بلکه به معنای استوارتر و قاطع تر.آنها حتی هنگامیکه دچار تردید میشدند ،محکم مردد بودن خود را اعلام میکردند.

بیاد میآورم دانشگاه های ایران را ،یک استاد کم حال به کلاسی میآمد که پر از دانشجویان بیحال بود .هر وقت هم سئوالی پرسیده میشد پاسخها آرام،شل و نامفهوم بودند.

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 15:49 | | لینک به این مطلب
دوشنبه نهم بهمن 1385
کار گروهی به شیوه ایرانی

این یادداشت از سایت razeno.com اخذ شده است به علت مفهوم عمیق و توصیف زیبا  آنرا مناسب برای درج در وبلاگ دیدم . دقیقا خاطرم هست در یکی از مسابقات تعداد همراهان از تعداد ورزشکاران اعزامی بیشتر بود.ضمن اینکه این موضوع فراگیر است وخاص ورزش کشور نیست چند وقت پیش پدرم مرا صدا کرد گفت نگاه آن گروهی کنم که از شهرداری برای اصلاح قسمتی از خیابان اعزام شده بودند، فکر میکنید چه دیدم یک نفر کار میکرد و ۳ نفر بالای سرش ایستاده بودند!

مديريت ايراني ... !

اين ياداشت را تقديم مي كنم به همه مديران ايراني ... !

مسابقه :

race1.JPG

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

race2.JPG

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

race3.JPG

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...

race4.JPG

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

race5.JPG

اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

race6.JPG


از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !

race7.JPG

......

...........

و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!

race8.JPG

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .

race9.JPG

اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...

race10.JPG

مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :

تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 13:28 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هشتم بهمن 1385
انتخاب رئیس جدید!
رئیس قبلی به مدت 10 سال مسئولیت آن گروه کاری بزرگ را به عهده داشت. همه خوشحال بودند جز خودش. همه می گفتند همه کارها بسیار منظم و خوب جلو می رود ولی خود مدیر آن گروه همه اش می گفت دوست دارم برگردم به کار تحقیق تا اینکه تولید داشته باشم. میخواهم کار جدید ارائه بدهم و فسیل نشوم ولی مسئولیت اداری زیاد وقتم را میگیرد.
بالاخره قرار شد یک مسئول جدید انتخاب شود.من با توجه به سابقه ذهنی ام در ایران انتظار داشتم دیگه همه افراد آن گروه عملآ دست از کار بکشند و منتظر رئیس جدید باشند.
بر خلاف انتظارم حتی یک نفر در این مورد صحبت هم نمی کرد. هیج صحبتی، نه خوب و نه بد. وقتی رئیس جدید معرفی شد من دیگر طاقت نیاوردم و از چندین نفر نظرشان را پرسیدم. تفریبآ همه همنظر بودند که لایق تر از این شخص کسی نبود. هر چند آدم های سطح بالا و توانا زیاد بودند ولی این شخص اندکی از دیگران بهتر بود. واقعآ هم رئیس جدید آنقدر از نظر علمی، کاری و شهرت بالا بود که برای ریاست آنجا تره هم خورد نمی کرد.

در آن شرکت هم اثری از تغییر مدیر مشاهده نمی شد. همه چیز مثل قبل به خوبی پیش میرفت.چند لحظه به یاد تغییر مدیر در محل کار قبلی ام در ایران افتادم که مدیر قبلی از هیچ اقدامی جهت تضعیف مدیر جدید فروگذار نکرد.

وقتی خوب این دو را با هم مقایسه کردم فهمیدم مشکل در فرهنگ کاری ماست. ما مطابق فرهنگ کاریمان فکر می کنیم اگر رئیس جایی شویم دیگر نیازی به کار کردن نداریم و در عوض بیشترین درآمد را هم خواهیم داشت.
اما فقط در یک جمله میتوان گفت در فرهنگ کاری آمریگا عدم کار و تولید یعنی مرگ و هیچ کسی با دست خودش چنین کاری نمی کند بجز یک گروه خاصی که در این نوشته قصد اشاره به آن را ندارم. این گروه هر چند در آمریکا زندگی میکنند ولی به دلیل تاریخی فرهنگ کاری (Work Ethic)خودشان را دارند و لذا کار نکردن و عدم تولید برای آنها مرگ محسوب نمی شود.
نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 23:54 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم بهمن 1385
تفاوتهای آموزشی

مدتی قبل دوستی موضوعی را به من گفت که مدتها فکر مرا بخود مشغول کرد.او میگفت دانش آموزان ایرانی از ابتدا تشویق میشوند تا در دروس خود نمرات بالای کسب کنند در حالیکه در کشورهای پیشرفته بیش از نمره دانش آموزان تشویق میشوند به کاربردها و موارد استفاده از مطالب فراگرفته شده توجه کنند.

به همین علت است که ایرانیان در خارج از کشور نمرات بسیار خوبی کسب میکنند.اما اینکه چرا همتایان بومی آنها نمیتوانند چنین نمراتی کسب کنند برنمیگردد به کودنی آنها! بلکه بر میگردد به آنکه آنها اصولا یاد گرفته اند کمتر به نمره اهمیت دهند و بیشتر ذهنشان متوجه کاربردها باشد.

از همین رو اگر به جامعه بزرگ ایرانیان مقیم آمریکا توجه کنید ایرانیان زیادی با تحصیلات عالیه خواهید دید اما در همین جامعه ،ایرانیانی که کارآفرین بوده و بنیان گذار حرفه یا شرکتی بوده و کسب و کاری راه انداخته باشند نادرند.

نظر شخصی من اینست که ما مدتهاست چوب وضعیت خراب آموزش و پرورش را میخوریم اما در این

مورد خاص اطلاعات زیادی ندارم .اگر نظری دارید استفاده میکنیم.

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 19:24 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
آمار بازدیدکنندگان وبلاگ به تفکیک کشورهای مرجع
 
نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 23:27 | | لینک به این مطلب
یکشنبه یکم بهمن 1385
حلقه ای از زنجیر!

اولین تجربه ای که  نظرم را در بدو ورود به آمریکا جلب کرد احساس تک تک افراد یک گروه کاری بود که تازه موفق به ساخت یک دستگاه جدید شده بودند و  برق شادی از چشمان تک تک آنها موج می زد.

از یکی از آنها پرسیدم سود شخص شما از این پیشرفت چیست؟ گفت امروز احساس کردیم که سه سال از عمرمان مفت هدر نرفت.

پرسیدم آیا از امروز حقوق بیشتری دریافت خواهید کرد؟ گفت حقوق ما ثابت است و مطابق استاندارد دولتی بالا می رود. گفتم ولی شما همان کارگری بودید که هستید! گفت: اولأ من از اول قبول کردم که اینکاره باشم ، دوم اینکه احساس رضایت در زندگی بسیار مهمتر از دریافتهای کوتاه مدت است. ما حلقه ای از زنجیره انسانهای مفید ایالت متحده آمریکا هستیم و لذا ما هم به اندازه مسئولان این زنجیره مهم هستیم.

وقتی این کارگر اسم ایالت متحده آمریکا را می آورد احساس کردم با غرور خاصی اینکار را میکند. با خودم گفتم اگر این کارگر حتی خودش این حرفها را بلد نباشد و از رسانه ها و یا افراد همکار یاد گرفته باشد همین که به آن ایمان دارد و مطابق آن عمل میکند کافی است که چنین شرکت هایی را آنچنان موفق کندکه در دنیا رقیب نداشته باشند.

از آنطرف وقتی به مسئولان آن پروژه نگاه می کردم و می دیدم که هیچگاه خود را مهمتر از دیگر کارگران نمی دیدند و از ته قلب خود اعتقاد داشتند که دیگر کارگران هم با اندازه آنها در انجام کارها مهم هستند نظر آن کارگر را کاملأ می پذیرفتم.

هیچ کسی آنها را دکتر ، مهندس  یا پروفسور لقب نمی داد. همه همدیگر را به اسم کوچک صدا میزدند. هر چند حقوق مسئولان پروژه بالاتر بود ولی مسئولان از نظر تحصیلی، تجربه و مقدار کارکرد آنقدر بالاتر بودند که حتی یک نفر به خود اجازه اعتراض، غر زدن و یا غیبت نمی داد. 

یادم نمی رود که مسئولان آن پروژه بعد از تکمیل پروژه در یک سخنرانی چنان حرف می زدند که انگار خودشان هیچ کاری نکردند و همه زحمتها را کارگران دیگر کشیدند. در حالی که خودم شاهدبودم که آنها از همه بیشتر زحمت کشیدند. این حرفها تعارف هم نبود زیرا آنها هرگز در کار تعارف ندارند و بسیار جدی هستند.

در نوشته آینده نحوه انتخاب رئیس یک گروه بزرگ کاری را مینویسم که بسیار برام آموزنده بود. 

 

نوشته شده توسط رضا خانبابایی در 21:2 | | لینک به این مطلب
یکشنبه یکم بهمن 1385
سخنی با خوانندگان
با سلام

در طول این دو سه ماه که وبلاگ بنیان نهاده شد آرام آرام بر تعداد خوانندگان آن

افزوده شد ،خوانندگانی که نزدیک به نیمی از آنها ساکن ایران نیستند و از

 کشور هایی هستند که دستکم من دوست و آشنایی آنجا ندارم و این موضوع

 باعث افتخار و دلگرمی ما می باشد .اما ذکر این موضوع لازم است که از ابتدا

 هدف این بود که وبلاگ گروهی باشد با این منظور که هر کس در هر کجا

چنانچه مطلب مناسبی داشت  آنرا برای استفاده همگان ارائه نمایید اگرچه

یکی دو جمله بیشتر نباشد یا فاقد نگارشی ادبی  باشد.

پس از شما خواننده عزیز تقاضا میشود وبلاگ را متعلق به خود بدانید و به این

تحقیق و مطالعه گروهی  بپیوندید.

نظر شخصی من این است که پس اینکه افرادی دست به قلم گرد هم جمع

 شدند موضوعی مطرح شود و بحث راجع به آن صورت پذیرد در حالیکه هر

کدام از نویسندگان ساکن یک کشور هستند و با تجربیات خود از آن کشور

ارائه نظر میکنند.تا ببینیم چه زمانی میشود یک تیم با انگیزه و پر انرژی جمع

کرد.ما را از نظرات خود بی نصیب نگذارید.

 خدا نگهدار

 

 

نوشته شده توسط محمد حسن نخجوانی در 9:50 | | لینک به این مطلب