وقتی بعد از پنج سال از آمریکا به کانادا آمدم ناگهان متوجه چیز عجیبی شدم و آن اینکه مهمترین چیز در کارآمدی و پیشرفت، شخص کارگر نیست بلکه آن فرهنگ و جامعه ای است که آن کارگر در آن زندگی میکند. در قالب یک جمله کوتاه اینطور می شود گفت که در جامعه کاری و علمی آمریکا اگر کارگری یک روز یک روش جدید، یک نوع تازه و یا یک ابتکار نو نداشته باشد احساس میکند زندگی کاری یا علمی او دیگر زیبایی و درخششی ندارد. قابل توجه اینکه این کارگران از ملیتهای مختلفی هستند که در کشور خود هرگز چنین حسی نداشتند.
جالب اینجاست که حتی در کانادا که خیلی ها ممکن است در ایران آن را با آمریکا مقایسه کنند من هنوز چنین جو و فرهنگی را احساس نکردم.
درعوض در ایران من این احساس را در خیلی از دانش آموزان و دانشجویان دیدم. اما یک مشکل بسیار اساسی جلوی پای این جستجوگران جوان وجود دارد و آن اینکه بدنه اصلی، قدیمیتر و پولدارتر جامعه ما در اکثر مواقع غیرعلمی، غیرتحقیقی و مزاحم نوآوری بوسیله نیروهای جوان خودی است.
تقریبأ مطمئنم که خیلی از خوانندگان هم اکنون مشکل را در دولت و مدیران انتصابی کشور جستجو میکنند. اما، صرفنظر از روشها و کارهای دولت آمریکا، این به هیچ وجه فکری نبود که من در کارگران و متخصصان آمریکا دیدم. آنها در چنین مواردی هرگز دیگری را متهم نمیکنند بلکه هرکس در درجه اول خودش را متهم و سرزنش میکند و به عنوان یک فرد از آن جامعه سعی در اصلاح خود میکند. این اصلاح به معنی اصلاح خود در جهت خیر برای جامعه یا دنیا نیست بلکه فقط و فقط در جهت منافع آن شرکتی است که به آنها حقوق پرداخت میکند. شخصأ ایرانی هایی را دیدم که بر خلاف اخلاق عمومی کارگران ایرانی انگشت اتهام را بسوی دیگری نشانه نمیرفتند.
در نوشته های آینده با ذکر مثالهایی سعی خواهم کرد این موارد را روشن تر کنم.
آیا تا بحال از کارگرانی که در اطراف میادین شهر جهت انجام کارهای ساعتی یا روزانه ایستاده اند استفاده کرده اید.غالب این کارگران دارای یک ذهنیت هستند که آنرا برایتان تشریح میکنم.
کارگران میدانی معمولا اینگونه فکر میکنند که دیگر شمارا نخواهند دید پس طوری عمل میکنند که نهایتمنافع را برایشان داشته باشد.صرفنظر از اینکه شما مجدد به کارگر میدانی نیازمند میشوید یا خیر ،کمتر علاقه دارید از کارگر قبلی استفاده نمایید .با شیوه ای که آن کارگر پیش گرفته بود"کسب حداکثر منافع در کوتاه ترین فرصت ممکن "غالبا علاقه ای به استفاده مجدد از آن کارگر نخواهید داشت.
متاسفانه این رفتار خاص کارگران میدانی نیست و به راحتی میتوان در افراد دیگر هم آنرا مشاهده کرد ،خیلی از فروشندگان با مشتریان خود اینگونه رفتار میکنند"هرچه میتوانی گوش ببر".وقتی شخصی هم به پستی میرسد سعی میکند به اصطلاح خیلی سریع خود را ببندد.با این ذهنیت آینده نگری پوچ پوچ است! نظر شما چیست؟
